در خصوص شهید بزرگوار سیدمحمد حجازی باید سه نکته را عرض کنم؛ اول اندیشه، دوم اخلاق و سوم رفتار و عملکرد ایشان. سردار حجازی به معنای واقعی یک فرمانده سپاه در تراز انقلاب اسلامی بود و میتواند الگویی برای نسل جوان و نسلهای آتی باشد. اولاً ایشان فرماندهای بود دانا، یعنی دانش داشت و نسبت به کارش مطلع بود. عمیق بود و اهداف راهبردی داشت. نگاهی نافذ و رو به آینده داشت و از ذهن برنامهریزی برخوردار بود. در خصوص شهید بزرگوار سیدمحمد حجازی باید سه نکته را عرض کنم؛ اول اندیشه، دوم اخلاق و سوم رفتار و عملکرد ایشان. سردار حجازی به معنای واقعی یک فرمانده سپاه در تراز انقلاب اسلامی بود و میتواند الگویی برای نسل جوان و نسلهای آتی باشد. اولاً ایشان فرماندهای بود دانا، یعنی دانش داشت و نسبت به کارش مطلع بود. عمیق بود و اهداف راهبردی داشت. نگاهی نافذ و رو به آینده داشت و از ذهن برنامهریزی برخوردار بود.
در طول ۴۰ سال آشناییمان، من ندیدم ایشان آرامش خود را از دست بدهد. هول نمیکرد. یک سکینه و آرامشی در کارها داشت و امور را در ابعاد مختلف به خوبی فرماندهی میکرد. فرماندهی ایشان هم دو حالت داشت: یک رسیدن به پیروزی و دو نیل به پیروزی با کمترین امکانات و کمترین هزینهها. در بررسی زندگی شهید حجازی میبینیم که ایشان یک انسان خودساخته و متواضع بود. از خودش تعریف نمیکرد. کارهایی را که انجام میداد که هیچ وقت بروز و ظهور نمیداد.
عملکرد شهید حجازی در سه جبهه مشاهده میشود؛ اول در جبهه کردستان، دوم در دفاع مقدس و سوم در جبهه مقاومت اسلامی. شهید حجازی در این سه جبهه حضور فعال داشت و فرماندهیاش در این میادین و جبههها تأثیرگذار بود. البته غیر از حضور در این سه جبهه پس از پایان دفاع مقدس، آقای حجازی سمتها و مسئولیتهایی بسیاری را برعهده داشت که یکی از آنها فرماندهی نیروی مقاومت بسیج بود. در زمان ایشان بود که بسیج سازندگی تشکیل شد؛ پیشنهاد تشکیل بسیج سازندگی را ایشان دادند و حضرت آقا هم دستور کتبی دادند بسیج سازندگی تشکیل شد.
همان اوایل جنگ یادم است در جبهه دارخوین که بودیم، ایشان مسئولیت اعزام نیرو به جبههها را داشت. هزاران نفر میآمدند به پادگان گلف و در همان پایین گلف نیروها را آموزش میدادند و امکاناتی هم نبود. با یک آرپیجی نیرو نهایت آموزش میدید. بعد نیروها به جبهه شوش و دزفول و آبادان میفرستادند.
تقسیم نیروها واقعاً سخت بود و شهید حجازی چنان خوب مدیریت میکردند که واقعاً کار ما را راحت کرده بودند. آن زمان من فرمانده عملیات بودم و سردار رشید جانشین من بود، ولی شهید حجازی کار تقسیم نیروها را بهتر از همه ما انجام میداد و ما خیالمان از این بابت راحت بود. بعدها هم ایشان در قرارگاه قدس عملکرد بسیار خوبی داشتند.
در جبهه سوم، یعنی جبهه مقاومت، من سفری به لبنان داشتم و به اتفاق شهید حجازی به دیدار سیدحسن نصرالله رفتیم. در آن دیدار سیدحسن گفت: «در میان تمام فرماندهانی که اینجا آمدهاند، آقای حجازی را از همه بیشتر قبول دارم.» بعدها من خودم از حاج قاسم سلیمانی شنیدم که گفت از وقتی برادر حجازی رفته است لبنان کار ما راحت شده و خیالمان جمع است. جالب است که خودشهید حجازی هم به من میگفت هر وقت حاج قاسم میآید اینجا هیچ ایرادی به من نمیگیرد، چون حاج قاسم خیلی به کارها ریز میشد، ولی شهید حجازی کارش را آنقدر خوب و درست انجام میداد که حاج قاسم خیالش راحت بود.
شهید حجازی یک حالت دلدادگی و احساس مسئولیت عمیقی در مورد انقلاب، کشور، مردم و جبهه مقاومت داشت. یک دید خوشبینانهای هم نسبت به آینده کشور و نظام داشت. سرجمع باید بگویم که حجازی یک فرمانده تراز انقلاب اسلامی و یک پاسدار نمونه و در تراز انقلاب بود. من در تمام این سالها یک گناه یا غیبت، یک بینظمی یا عصبانیت از ایشان ندیدم. خیلی سعهصدر داشت.
سردار محمدرضا فلاحزاده، جانشین نیروی قدس سپاه، از جمله افرادی است که شهید حجازی را در جبهه مقاومت اسلامی همراهی کردهاست. او صحبتهایش از شهید حجازی را با نقل قولی از آیتالله مصباح یزدی شروع میکند که گفتهاند: «اولین نشانه ایمان قبول حاکمیت خداست» شهید حجازی ولایتمدار بود و تبعیت از ولایت یعنی پذیرش سلسله حاکمیت خدا، رسول (ص) و اهلبیت (ع). همین ولایتمداری بود که باعث شد رزمندهای، چون سید محمد حجازی از دفاع مقدس تا دفاع از حرم، همواره رخت رزم برتن کند و یادگاریهای ارزشمندی از خود به جای بگذارد. سردار فلاحزاده در صحبتهایش به برخی از خاطرات و یادگاریهای ایشان در جبهه مقاومت اسلامی اشاره میکند.
ایمان و عمل
آیت الله مصباح یزدی جملهای دارند به این مضمون که «اولین نشانه ایمان قبول حاکمیت خداست.» آنهایی که حاکمیت خدا را نپذیرفتند سقیفه را به وجود آوردند. شهید حجازی رزمندهای ولایتمدار بود و ولیفقیه در ادامه سلسله حاکمیت الله است، لذا باید بگوییم که سردار حجازی حاکمیت خدا، رسول (ص) و اهل بیت (ع) را پذیرفته بود و همین پذیرش حاکمیت خدا، نشانهای از ایمان این شهید بزرگوار است.
در کنار ایمان، عمل (کارنامه عملیاتی) شهید حجازی نیز مملو از نکات ارزشمند است. در دفاع مقدس و عملیات کربلای ۵ ایشان در قرارگاه قدس بود و من تحت امر او بودم. نقش و تأثیر فرماندهی ایشان چه در دفاع مقدس و چه پس از آن در بسیج و ستاد کل و... را در عمل ایشان دیدیم.
اخلاص در عبادت
نکته بعدی اخلاص شهید است. ما از نزدیک کار نکردهبودیم، اما در سوریه و لبنان حدود یک سال و سه ماه، با هم کار کردیم. من هر چه به او نزدیکتر میشدم، دوست داشتم بیشتر نزدیک شوم. بعضی افراد هستند که اگر آنها را از نزدیک بشناسی میخواهی از آنها دور بشوی، اما شهید حجازی طوری بود که اگر به او نزدیکتر میشدی، دوست داشتی این نزدیکی را حفظ کنی و بلکه نزدیکتر هم بشوی.
ما شیفته اخلاص در عمل و اخلاص در عبادت ایشان شدهبودیم. هر وقت نماز میخواندیم، ایشان پیشنماز ما بودند. چه وقتی که در سوریه بودند یا وقتی که در ایران مسجد یا نمازخانه میرفتیم، پیشنماز میایستادند. نمازشان با حضور قلب بود، از همان نمازهایی که انسان را از زشتیها و پلیدیها دور میکند.
توسعه کمی و کیفی حزبالله
در خصوص حضور شهید حجازی در جبهه مقاومت کمتر اشاره شده و من میخواهم به این بخش اشاره کنم. ایشان در لبنان دو نقش ایفا کرد. یکی مبارزه با داعش و دیگری مبارزه علیه رژیم صهیونیستی که در حوزه آموزش، مستشاری و حمایت، خوب کار و مدیریت کرد.
دوران ایشان دوره توسعه و رشد حزبالله بود. چه از لحاظ کمی و چه کیفی تا برای جنگیدن در دو جبهه (صهیونیستها و داعش) آمادگی داشته باشند. غیر از لبنان، شهید حجازی نقش عمدهای هم در جبهه مقاومت اسلامی سوریه و مبارزه با تکفیریها در این جبهه نیز ایفا کردند. میدانیم که آن زمان ۷۰ درصد سوریه دچار بحران شدهبود. یکی از مناطقی که میخواستند از آن طریق سوریه را دچار مشکل کنند، مرز این کشور با لبنان بود. در نوار مرزی لبنان هم داعش، هم النصره و هم تابعین بودند.
پاکسازی مرز لبنان و سوریه
در مناطقی، چون قلمون غربی و قصیر این گروههای تروریستی حضور داشتند. اگر این مناطق پاکسازی نمیشدند، هم دمشق، هم حمص، هم جاده مواصلاتی دمشق- حمص که تنها جاده مواصلاتی از پایتخت است همگی تا حلب به خطر میافتادند. در اوج فتنه تروریستها در سوریه، شمال این کشور و مرز با لبنان تحت نظر آنها بود. در اینجا نقش شهید حجازی در سازماندهی، فرماندهی و مسائل اطلاعاتی با حزبالله برای پاکسازی این مناطق بسیار مؤثر بود. چنانچه در زمستان سال ۹۵ آخرین سنگرها و مناطق سلفیها تصرف شد و تعدادی به هلاکت رسیدند و تعدادی هم از آن مناطق رفتند؛ لذا همان موقعی که جبهه مقاومت علیه داعش و دیگر گروههای تکفیری فعال بود، زمان توسعه حزبالله هم بود. چه در حوزه نیروی انسانی و چه تجهیزات تا بتواند در دو جبهه نقشآفرینی کند و هم در مقابل رژیم صهیونیستی و هم علیه داعش بتواند مقاومت کند.
تقویت سازمانهای جهادی
یک جملهای را مقام معظم رهبری گفتند که حاج قاسم دست مقاومت را پر کرد؛ در همه حوزه ها... این چند سالی که شهید حجازی در جبهه مقاومت بودند، در کنار حاج قاسم نقشی اصلی و اساسی برای تقویت سازمانهای جهادی اعم از حزبالله، جهاد اسلامی و حماس ایفا کردند. اگر میبینیم نبرد سیفالقدس منجر به پیروزی شد. این دستاورد، خروجی فکری، برنامهریزی مدیریتی و اجرایی چنین عزیزانی بود که بعد از تنها ۱۰ روز رژیمصهیونیستی درخواست آتشبس میکند. اولینبار بود که در اصل حوزه غافلگیری، در حوزه اطلاعاتی و عملیاتی و همچنین در سرعت عمل در این عملیات آن تعداد راکت و موشک شلیک میشود و همچنین اجرای هدفمند عملیات و زدن نقطههای حساس همگی خروجی کار شهید حجازی در کنار شهید حاج قاسم سلیمانی بود. یا وقتی که جهاد اسلامی توانست طی پنج روز به تنهایی علیه رژیم صهیونیستی عملیات انجام بدهد، این هم یکی دیگر از نتایج تلاشهای شهید حجازی است. در یکسال گذشته صدها عملیات علیه رژیم صهیونیستی انجام شده است که در طول تاریخ رژیم صهیونیستی و مبارزات مقاومت بیسابقه بود. اینها همه ناشی از زحمات شهید حجازی است که انشاءالله ذخیره قیامتشان شود. خودم از سید حسن نصرالله شنیدم که ایشان از بهترین و مطلعترین و فکورترین فرماندهان جبهه مقاومت بودند.