کد خبر: 1152740
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۲۳:۵۵
پوست شیر دچار قواعد فیلمفارسی چند ماه پیش در همین ستون نوشتم که فصل اول سریال پوست شیر به دلیل هیجانات درون‌ژانری و پرداخت مناسب و به قاعده در جنس فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی توانسته مخاطب را با خود همراه کند، حالا که این سریال بعد از سه فصل هشت قسمتی به پایان رسیده، می‌شود با صراحت گفت که پوست شیر از آغاز فصل دوم ضعف‌های محتوایی و اجرایی‌اش سر باز کرد و روند قصه با انسجام فصل اول پیش نرفت.
افشین علیار

واقعیت این است که قصه در فصل دوم و سوم در یک حالت ایستایی در جا می‌زند و توان روایت‌پردازی ندارد. به نظر می‌رسد کارگردان بیش از اینکه به هدایت قصه توجه کند، بیشتر سعی داشته از هیجاناتی بهره بگیرد که اساساً قالب محتوایی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. بنابراین کارگردان تصور کرده با کشدار بودن قصه و نوع روایت می‌تواند به ژانر معمایی پلیسی نزدیک شود که موفق نبوده‌است. انتقام گرفتن نعیم از قاتل دخترش می‌توانست در فصل دوم هم رخ بدهد، اما جمشید محمودی ترجیح داده با اضافه کردن شاخ و برگ اضافی که تبدیل به خرده پیرنگ‌های بی‌حاصل‌شده کار را پیش ببرد. بی‌حاصل به این دلیل که اساساً بعضی از شخصیت‌های اصلی در قسمت پایانی گم شده‌اند و حتی کارکرد اولیه را هم نداشتند. بیماری رضا پروانه برای روند سریال چه کارکرد دراماتیکی می‌تواند داشته باشد؟ مژگان در روند قصه تأثیری ندارد و در قسمت آخر گم می‌شود. دلیل وجود این شخصیت در سریال جز اضافه شدن داستانک‌هایی که ریتم سریال را کند کرده چه می‌تواند باشد؟ از سوی دیگر شاکله اصلی در فصل سوم می‌تواند تنها پیدا شدن ساحل باشد که در ادامه همان سکانس دوباره کشته می‌شود. این می‌تواند برای مخاطب نوجوان هیجان‌انگیز باشد، اما به نظر می‌رسد محمودی برای جذابیت بیشتر این تمهیدات را چیده‌است که البته کشته‌شدن ساحل در ماشین هم از لحاظ اجرایی ضعف اساسی دارد، بعد از آن بازجویی‌های محب آن‌قدر طولانی است که درک نمی‌شود پلیسی که به این اندازه باهوش و نکته‌سنج معرفی شده که در یک بیایان می‌تواند چند مهره دستبند پیدا کند، چگونه در بازجویی با منصور کم می‌آورد؟ پیش‌بینی می‌شد در قسمت آخر محمودی با شوکه کردن مخاطب سریالش را به پایان برساند، اما پایان‌بندی پوست شیر به شدت فیلمفارسی است و مقداری هم مخاطب را یاد فیلم‌های مسعود کیمیایی می‌اندازد. سکانس حمام و روبه‌رو شدن نعیم با منصور و دیالوگ‌هایی که تبدیل به نمایش رادیویی شده اساساً اجرای تصویری را از بین برده‌است، در جایی که باید تصویر ببینیم، کارگردان از اینکه با یک فلاش‌بک انگیزه‌های منصور را نمایش بدهد، صرف‌نظر می‌کند، اینکه ببینیم منصور این نقشه‌ها را چگونه ترسیم کرده یا چگونه تیم تشکیل داده یا چطور از پرونده قاتل درختی خبر داشته یا مخبرش چگونه به او خبر می‌داده می‌توانست قسمت پایانی را هیجان‌انگیز کند یا اینکه محب وقتش را در آن خانه باغ می‌گذراند تا به یک هدفی برسد، این جمع‌بندی‌ها به شدت سطحی و کلیشه‌ای است. این مؤلفه‌ها که محب با ماشین به طرف زندان برود تا خبر قاتل بودن منصور را به نعیم بدهد و در موازات آن نعیم که چاقو خورده و در خون غوطه‌ور است، منصور را خفه می‌کند به‌شدت شوخی و باورنکردنی است. اضافه کنید سکانس رضا و صدرا را که به اندازه‌ای بی‌کارکرد است که فقط یک‌بار دیگر می‌شنویم رضا خانه‌اش را برای رضایت فروخته! این ضعف‌های اساسی باعث‌شده هیجان اولیه سریال از بین برود و پوست شیر تبدیل به یک اثر ملودرام سطحی شود که نه انتقام نعیم می‌تواند متقاعد‌کننده باشد و نه برخورد پلیس با یک پرونده جنایی! در اجرا هم نکته چشمگیری احساس نمی‌شود، به طوری که محمودی تمهیدات اجرایی خاص ژانری برای سریالش در نظر نگرفته و فقط به انتقام گرفتن نعیم فکر کرده تا این خشونت‌گرایی را تعمیم به وضعیت فعلی جامعه بدهد که از اساس غلط است. در بیشتر سکانس‌ها بازی بازیگران خنثی به نظر می‌رسد به‌خصوص بازی هادی حجازی‌فر که تکرار اکت‌های نقش‌های گذشته است، اما می‌شود گفت تا حدودی شهاب حسینی و مجتبی پیرزاده توانسته‌اند بازی‌های نسبتاً استانداردی ارائه بدهند. پوست شیر با این پایان‌بندی سطحی نتوانسته به هدف درون ژانری‌اش یعنی یک اثر معمایی - جنایی نزدیک شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار