کد خبر: 1149360
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۴:۲۰
فرصت کار خیر همیشه پیش روی ماست نیم ساعت بیشتر می‌شد که توی صف پمپ بنزین بودم، اما چاره‌ای نداشتم. چراغ بنزین از صبح روشن شده بود و امکان رفتن تا پمپ بنزین بعدی رو نداشتم. داشتم به این فکر می‌کردم مقصر خودم هستم که صبح تنبلی کردم و بنزین نزدم و تا سر کار اومدم. بارون شدیدی هم می‌اومد، طوری که سیلاب کف خیابون جاری و آب از هر سوراخی بالا زده بود. طبیعت تهران با بارون‌های عصرگاهی عجیب غریبه که همه خیابونا قفل میشه و قاعدتاً تمام زمانبندی و برنامه‌ها رو به هم می‌ریزه.

روز شلوغی داشتم و حسابی خسته بودم. بالاخره بعد از ۲۰ دقیقه رسیدم داخل جایگاه، ماشین جلویی من یک بنز اس ۵۰۰ بود، منم پشت سرش رفتم تا ورودی جایگاه. همزمان پیاده شدیم. چند دقیقه‌ای معطل کارت سوخت شدم. بالاخره نازل رو برداشتم. هنوز به باک نرسیده بودم که مسئول جایگاه بلند داد زد: «کارت‌خوان همین الان خراب شد. هر کی پول نقد نداره بنزین نزنه»، یعنی اون لحظه دلم می‌خواست فریاد بزنم.
عادت داشتم صدقه‌ها رو می‌گذاشتم بالای آیینه ماشین. با امید باز کردم، اما عین یخ از هم وا رفتم. جای صدقه‌ها خالی بود. یادم افتاد صبح ردشون کردم. سرمو‌چند ثانیه گذاشتم رو فرمون ماشین، راهی جز ریسک کردن و رفتن تا پمپ بنزین بعدی نداشتم، حتی این به ذهنم رسید ماشینو بذارم پشت در محل کارم و بدون ماشین به خونه برگردم. از قیافم غم می‌بارید.
تو همین فکر‌ها بودم که نشستم تو‌ماشین و قید همه چیز رو زدم و گفتم چاره‌ای جز رفتن ندارم. راننده بنز که عاقله مردی به نظر می‌رسید سمت ماشین من اومد. با لبخند گفت شیشه رو پایین بدم. شیشه رو پایین دادم گفت بفرمایید بنزینتونو بزنید.
یه لحظه جا خوردم. مگه این بنده خدا تو فکر و ذهن من بود؟! اصلاً مگه منو می‌شناخت؟! الان باید چی بگم بهش؟!
دوباره یه عالمه فکر از ذهنم رد شد، اما اون بنده خدا واقعاً انگار تو ذهن من بود و گفت: «نه در شأن شماست که نپذیرید و نه در شأن من هست که کار شما رو راه نندازم.»
از توی کیف پولش بین چک‌ها و دلارهاش گشت و یک تراول ۵۰ هزار تومنی درآورد و گفت: «اینو بگیرید بنزین بزنید بعداً
۵۰ تومن بدید به یه آدم نیازمند.» زبونم بند اومده بود و جز تشکر چیزی برای گفتن نداشتم.
یادم نمیاد کجا خوندم یا شنیدم، اما به این مدل کارا و عکس‌العمل‌ها تصمیم یا خیر در لحظه میگن که در طول شبانه‌روز بار‌ها و بار‌ها سر راه ما قرار می‌گیره، اما توجه چندانی به اون نمی‌کنیم. شاید خدا سر راهمون قرار میده تا واکنش ما رو ببینه! از سر شب غبطه می‌خورم به خوش‌فکری و حواس جمع آقای بنز اس ۵۰۰ که حتی شاید خودش هم ندونه چه لطف بزرگی در حق من کرد.
یاد این حدیث از امام باقر (ع) افتادم که می‌فرمایند: «هر کس براى برآوردن حاجت برادر مسلمانش قدم بردارد، خداوند ۷۵ هزار فرشته را مأمور مى‌کند که بر او سایه بیفکنند و به هر قدمى برایش حسنه بنویسند و گناه او را محو سازند و درجاتش را بالا ببرند و، چون از کار او فارغ شود و مشکلش را حل کند، ثواب حج و عمره را در نامه عملش بنویسند.
پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: کسی که حاجت برادر مؤمن خود را برآورده سازد، مانند کسی است که عمر خود را به عبادت گذرانده باشد.
از امام صادق (ع) نیز روایت شده است که فرمود: «برآوردن حاجت مؤمن از آزاد کردن هزار بنده و فرستادن هزار اسب براى جهاد در راه خدا بهتر است.» در حدیثى دیگر فرمودند: «برآوردن حاجت مؤمن از ۲۰ حج که در هر حج صاحبش هزار درهم هزینه کند، بهتر است.»
کاش خدا هم به ما برای کار خیر در لحظه کمک کند تا به همین راحتی خیرات کنیم. کاش حواس‌مان باشد که این مدل تصمیمات در لحظه که در روزمرگی‌های ما اتفاق می‌افتد از ما یک نیکوکار واقعی می‌سازد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار