قاضی محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی درباره آزادی چهار محکوم به قصاص گفت: قصاص حق اولیای دم است و این حق از طریق قانون پیگیری و به نتیجه میرسد، اما معمولاً از همان روزهای ابتدایی که حادثه مرگبار رخ میدهد و متهمان بازداشت و راهی زندان میشوند، تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران تلاش خود را برای جلب رضایت اولیای دم آغاز میکند. ما در بعضی پروندههایی که متهم به صورت ناخواسته و به واسطه حادثه مرتکب قتل میشود و اولیای دم نیز از پشیمانی و ابراز ندامت متهم مطلع میشوند و تصمیم میگیرند که او را ببخشند زودتر به نتیجه میرسیم، اما پروندههایی هم وجود دارند که برای جلب رضایت اولیای دم ماهها یا سالها طول میکشد. خوشبختانه در این هفت ماه، دادسرای امور جنایی هیچ حکم قصاصی را اجرا نکرده است. البته این به واسطه اقدام خداپسندانهای است که اولیای دم پای چوبه دار یا قبل از حضور متهم پای چوبه دار، او را میبخشند یا به وی مهلت میدهند. خوشبختانه در ماه گذشته با همکاری خیرین و تلاش تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی تهران، ۱۳ متهم به قتل از قصاص نجات پیدا کردند و به آغوش خانوادههایشان بازگشتند. الان هم این چهار متهم که اولیای دم آنها را بخشیدهاند دقایقی دیگر دستبندهایشان باز میشود و به خانههایشان برمیگردند تا سال تحویل در کنار خانوادههایشان باشند. ما همچنان با کمک خیرین تلاش میکنیم زندانیان دیگری را از پای چوبه دار به زندگی برگردانیم.
پابوسی مادر
اولین متهمی که دستبند از دستانش باز شد، مرد ۵۶ سالهای است که از ۳۲ سالگی به جرم قتل به زندان افتاده بود. متهم سال ۷۶ با همدستی مرد دیگری هنگام سرقت از یک خانه مرتکب قتل شده بود. متهمان در جریان سرقت مقداری پول، طلا و فرش ابریشم زن صاحبخانه را که تنها زندگی میکرد، سرقت و او را به قتل میرسانند و فرار میکنند. وی سه سال بعد دستگیر میشود، اما همدستش که مردی افغان است به افغانستان فرار میکند و دیگر به ایران بازنمیگردد و مأموران پلیس هم ردی از او پیدا نمیکنند.
متهم در جلسه صلح و سازش گفت: من فریب همدستم را خوردم و پایم به قتل صاحبخانه باز شد، در صورتی که همدستم مقصر اصلی بود، اما فرار کرد. 24 سال از بهترین دوران زندگیم که جوانی بود در زندان سپری شد، اما الان به کمک تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی و خیرین در یک قدمی آزادی قرار دارم. میخواهم پس از آزادی ابتدا به پابوسی مادرم بروم و از او حلالیت بطلبم. در این مدت خیلی رنج کشید، خیلی خوشحال هستم از اینکه آزاد میشوم و سال جدید را با خانوادهام شروع میکنم. دلم برای نوههایم تنگ شده و دوست دارم هرچه زودتر دختر و نوههایم را در آغوش بگیرم.
تولد دوباره
متهم دیگر مرد ۳۲ سالهای است که روز ۲۱ مردادماه ۹۱ در لواسان در جریان گروگانگیری مرد جوانی را به قتل رسانده است. او میگوید: روز حادثه دوستم را به خاطر بدهی که داشت در لواسان گروگان گرفته بودند که با من تماس گرفت و خواست برای گروگانگیرها پول ببرم تا آزادش کنم. وقتی به محل گروگانگیری رسیدم با یکی از گروگانگیرها درگیر شدم و به صورت ناخواسته و در دفاع از خودم با چاقو ضربهای به یکی از آنها زدم که کشته شد، من بازداشت شدم و به زندان افتادم و دادگاه هم برایم حکم قصاص داد. خیلی پشیمان هستم که بهترین دوران زندگیم را در زندان سپری کردم و یکبار هم پای چوبه دار رفتم و مرگ را مقابل چشمان خودم دیدم. امروز تلاشهای تیم صلح و سازش باعث شد به زندگی برگردم و آزاد شوم. البته در زندان تجربیات خوبی کسب کردم و از همه مهمتر اینکه خواندن و نوشتن یاد گرفتم، چون قبلاً بیسواد بودم. الان که آزاد شدم، میخواهم به دیگران کمک کنم و کارهای خیر انجام بدهم تا گذشته را جبران کنم.
میخواهم بندگی کنم
سومین متهم مرد ۵۰ سالهای است که با همدستی مردی دیگر سال ۹۴ زنی را به قتل رساندند و کارت بانکی را که ۳۰۰ میلیون تومان موجودی داشت، سرقت کردند.
وی گفت: آن زمان زندگی بدی داشتم، به همین خاطر وسوسه شدم کارت عابربانک زنی را که از قبل او را میشناختم سرقت کنم. در جریان سرقت آن زن به قتل رسید. من به خاطر ارتکاب آن جرم پشیمان هستم و در زندان توبه کردهام و خدا هم کمک کرد و اولیا دم نیز مرا بخشیدند. در این مدت که در زندان بودم سختیهای زیادی را تحمل کردم، اما هرگز امیدم را از دست ندادم. هرچند ماه یکبار تعدادی از همبندیهایم برای اجرای حکم از من خداحافظی میکردند. بعضیها قصاص میشدند و بعضی دیگر هم دوباره به سلولهایشان بازمیگشتند و من همچنان امید داشتم روزی اولیای دم مرا ببخشند. الان که آزاد شدم در پوست خودم نمیگنجم و تصمیم گرفتم که تا پایان عمر برای خدا بندگی کنم، چون قبل از آن بندگی خداوند را نکرده بودم که مرتکب جرم شدم.
قصد قتل نداشتم
آخرین متهمی که بخشیده و دستبند از دستانش باز شد، مرد ۷۲ سالهای بود که از شش سال قبل به اتهام قتل شبهعمد مرد معتادی در زندان بود.
وی گفت: من نگهبان کارگاهی در شمال تهران بودم. مقتول مرد معتادی بود که چند باری همراه دوستانش از داخل کارگاه وسایلی را سرقت کرده بود. چند باری او را گرفته بودم، اما هر بار از دستم فرار میکرد. آخرین بار دستگاهی را سرقت کرده بود که او را گرفتم و داخل باغ به درختی بستم و از او خواستم نشانی محل مخفی کردن دستگاه را به من بدهد. ساعتی بعد وقتی به کارگاه برگشتم، دیدم او فوت کرده است. من به جرم قتل بازداشت شدم، اما دادگاه حکم مرا قتل شبهعمد داد. از خیرین و تیم صلح و سازش تشکر میکنم که دیه را به اولیای دم پرداخت و مرا آزاد کردند.