کد خبر: 1140502
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۳:۰۰
مادر جهادگر کارآفرین و بهترین پرستار دنیا  اقتصاد مقاومتی یعنی انسان‌هایی که می‌توانند در سخت‌ترین شرایط و با کمترین امکانات بهترین تصمیمات را بگیرند و وارد بازار کار و تولید شوند، اما همه چیز به همین یک جمله ختم نمی‌شود و بعضاً افرادی وجود دارند که حتی تصور قرار گرفتن در جایگاه آن‌ها هم لرزه بر اندام می‌اندازد.
محمد‌رضا هادیلو
 اقتصاد مقاومتی یعنی انسان‌هایی که می‌توانند در سخت‌ترین شرایط و با کمترین امکانات بهترین تصمیمات را بگیرند و وارد بازار کار و تولید شوند، اما همه چیز به همین یک جمله ختم نمی‌شود و بعضاً افرادی وجود دارند که حتی تصور قرار گرفتن در جایگاه آن‌ها هم لرزه بر اندام می‌اندازد. مثل خانم مریم مهاجر‌شجاعی که بعد از ابتلای مادرش به بیماری سرطان تلاش کرد راهی برای تأمین هزینه‌های درمان او بیابد و در همین زمان پسرش هم دچار عارضه‌ای شد که درد مادر در مقابلش هیچ بود. با این شرایط حالا کارگاهی را مدیریت می‌کند که در کنار خودش هشت خانواده دیگر هم از آن امرار معاش می‌کنند و مدیریت صندوق قرض‌الحسنه‌ای را بر عهده دارد که می‌تواند کمک حال بسیاری از همشهریانش باشد. 
 همه چیز از ابتلای مادر به سرطان شروع شد. از سال‌ها قبل که مریم مهاجر شجاعی برای تأمین هزینه‌های سرطان مادرش یک کارگاه خانگی با هدف تهیه، فرآوری و فروش سبزیجات راه‌اندازی کرد. او تا پیش از این اتفاق کار نمی‌کرد و یک زن خانه‌دار محسوب می‌شد. دست روزگار این زن جهادگر را وارد عرصه اشتغال کرده و حالا در شاهین‌شهر اصفهان «سبزی‌فروشی مادر» به ارائه محصولات باکیفیت، ارزان و معتبر معروف است. 
 برکت بزرگ با کار‌های کوچک
این سرزمین، زنان مجاهد و ایثارگر کم ندیده و از همان دوران انقلاب و دفاع مقدس تا حالا شیرزنانی پای بر خاک ایران گذاشته‌اند که نامشان عظمت و افتخاری برای مملکت است. 
اما حالا برای آشنایی با یکی از این زنان قهرمان باید به حدود یک دهه قبل برگردیم، یعنی سال ۱۳۹۰ که خانم شجاعی کار فروش و خرد کردن سبزی را شروع کرد. 
خودش می‌گوید، این کار به پیشنهاد کوچک‌ترین پسرش محمد بوده است؛ درست در آن روز‌هایی که مادرش به سرطان مبتلا شده بود و منبع درآمدی برای تأمین هزینه‌های درمان نداشتند. 
اوایل سفارشات حداکثر پنج کیلوگرم بود، اما به مرور افزایش یافت و به چندصد کیلو رسید تا جایی که برای پاک کردن و خرد کردن سبزی، هشت کارگر ثابت استخدام کردند و همه این‌ها از دعای خیر مادر بود. 
این جهادگر کارآفرین می‌گوید: «با برکتی که خدا به کارمان داد، تقریباً همه هزینه‌های درمان سرطان مادر را از همین محل تأمین کردم. کارگرهای‌مان نیز همگی از خانم‌هایی هستند که با مشکلات معیشتی سختی روبه‌رو هستند و حقوقی که از «سبزی‌فروشی مادر» دریافت می‌کنند، کمک بزرگی برای امرار معاش و تأمین مایحتاج و انجام امور زندگی است.»
 هرگز کم‌فروشی نکرده‌ام
پایانی برای داستان امتحانات الهی نمی‌توان متصور شد، به خصوص برای خانم شجاعی که سرطان مادر، تنها چالش تلخ زندگی‌اش نبود. 
دو سال بعد از اینکه کار‌ها روی روال افتاده و همه چیز به خوبی پیش می‌رفت، ناگهان بهنام، فرزند ارشد خانم شجاعی در یک حادثه، دچار ضایعه مغزی شدیدی می‌شود و سطح هوشیاری‌اش به کمتر از ۱۰ درصد می‌رسد. 
خودش در این باره می‌گوید: «بهنام شبی که قرار بود فردایش برای ثبت‌نام در مقطع کارشناسی ارشد معماری به دانشگاه برود، دچار گازگرفتگی و در نتیجه ضایعه مغزی شد. تلاش پزشکان بی‌نتیجه بود و او به کما رفت. تیم درمان گفتند دیگر کاری از آن‌ها ساخته نیست و از بهنام باید در خانه نگهداری شود.»
وی ادامه می‌دهد: «با اتفاقی که برای پسرم افتاد، خودم را به طور کامل باختم، کارگاه تعطیل شد. حدود پنج ماه متوجه چیزی نمی‌شدم، کاملاً از خود بیخود بودم. در آن زمان متوجه شدم شوهرم دچار غمباد «تیروئید پرکار» شده، پسر دومم دچار بیماری فشار خون عصبی شده و پسر کوچک‌ترم شدیداً افسردگی گرفته است. از طرفی هزینه درمان بهنام هم بسیار زیاد بود، نسخه‌هایش گاهی تا ۳۰ میلیون تومان هزینه برای‌مان داشت.»
این کارآفرین حوزه اقتصاد مقاومتی می‌گوید: «فکر کردم اگر همینطور خودم را ببازم، کل خانواده از بین می‌رود. تصمیم گرفتم بایستم، کار کنم و به زندگی برگردم. در نتیجه دوباره کارگاه سبزی‌فروشی خانگی را احیا کردم. از آنجا که خوب کار کرده بودم، همه مشتری‌ها همچنان به یادم بودند و به محض اینکه خبردار شدند، دوباره فعالیت می‌کنیم، سیل سفارشات از راه رسید. شاید راز موفقیت و برکت پول‌ها این بود که من هیچ وقت راضی نمی‌شدم سبزی خیس به مردم بفروشم. این کار عین کم‌فروشی بود. اگر سبزی بلافاصله پس از خارج شدن از آب به فروش برسد، نیمی از وزن آن را آب تشکیل می‌دهد. من هیچ وقت راضی به این مسئله نشدم با اینکه مشتری‌ها هرگز متوجه نمی‌شدند، اما برای همه مشتری‌ها شرط گذاشته بودم که حداقل دو روز زودتر باید سفارش دهند تا سبزی‌ها خشک شود. اگر هزارکیلو سبزی به کسی می‌فروختم، حتی یک گرم هم آب نداشت.»
وی ادامه می‌دهد: «از محل فروش منزل و نیز درآمد حاصل از سبزی‌فروشی، بهترین دارو‌ها و امکانات را برای بهنام فراهم کردیم. هر چه لازم بود برای پسرم می‌گرفتم. گران‌ترین و بهترینش را می‌خریدیم. هرگز راضی نشدم برای بهنام پرستار بگیریم. اگر این کار را می‌کردم دیگر نمی‌توانستم برایش مادری کنم. اگر من خوشحال باشم، بهنام هم خوشحال است و اگر گریه کنم، شدیداً ناراحت می‌شود. من همه این مشکلات را تحمل می‌کنم، به امید اینکه یک بار دیگر پسرم را دوباره سرپا ببینم و صدایش را بشنوم. بهنام چند سال است که روی تخت افتاده. پزشکان می‌گویند تنها گذشت زمان می‌تواند به بهبودی او کمک کند و هنوز جای امیدواری هست.»
خانم شجاعی هر روز کارش را از ساعت ۳ بامداد شروع می‌کند. مهم‌ترین نیازش در حال حاضر را دریافت وام با بهره مناسب جهت تهیه دستگاه صنایع تبدیلی و نیز کارگاهی مناسب‌تر اعلام می‌کند. 
وی علاوه بر اشتغال‌زایی برای هشت نفر، یک صندوق قرض‌الحسنه نیز راه‌اندازی کرده است که افراد زیادی در آن عضو هستند و می‌توانند با کمک هم بر مشکلات‌شان  فائق آیند. 
این خانم جهادگر که امروز به الگوی بسیاری از زنان تبدیل شده در مورد اینکه چطور به قدرت مقاومت در برابر مشکلات دست یافته است، می‌گوید: «دوست دارم آنقدر کار کنم تا خودم را فدای شوهر و فرزندانم کنم. کار، انسان را می‌سازد. طبیعتاً هر کس شب بخوابد و صبح بیدار شود و ببیند جوان ۲۵ ساله‌اش به کما رفته، با شوک وحشتناکی روبه‌رو می‌شود. این اتفاق ممکن است برای هر کسی رخ دهد، اما خدا کمک کرد و  دوباره ایستادم.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار