کد خبر: 1139087
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۴۰۱ - ۰۳:۰۰
همسرتان بخشی از روزمرگی شماست دچارش شوید! هیچ چیز در این دنیا بدتر از روزمرگی نیست و فاجعه بارتر این است که خودمان برای کسی معمولی‌ترین شویم! اینکه حضور ما کنار فرد دیگری که از قضا یار انتخابی و ابدی ما در این دنیاست، معمولی شود. چیزی شبیه وسایل روزمره ما در کنارمان، مثل شانه، حوله و مسواک که به وقت ضرورت سراغش را می‌گیریم و نه حتی مثل گوشی که به رغم روزمرگی لذتی آنی به ما ببخشد.

روزمرگی بیماری مزمن این روز‌ها برای همه ماست و مجرد و متأهل ندارد. این واژه را می‌شنویم و عبور می‌کنیم، چون معتقدیم حتی اگر بدانیم دچار روزمرگی هستیم می‌گوییم دلیل آن خود ما نیستیم و شرایط ما را به روزمرگی رسانده است. معتقدیم همیشه این ما نیستیم که مقصریم یا حداقل قصور داریم بلکه هر کس و هر چیز جز ما در همه چیز دخالت دارد.
ملال روزمرگی ما را دچار مرگ تدریجی می‌کند. روزمرگی مگر چیزی جز قطع شدن شوق زندگی است؟! درست متوجه شدید. تکرار، همان روزمرگی است و این ما هستیم که باید از تکرار خارج شویم. هیچ کس هم ناجی ما برای بیرون آمدن از این تکرار نیست. بیرون آمدن از تکرار است که به ما باور خروج از روزمرگی را می‌دهد.
اگر کتاب نخوانی، اگر هنری یاد نگیری، اگر دوستان غیر مسمومت را تحمل نکنی، اگر سفر نروی، اگر زبان جدید یاد نگیری، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر برده عادت خودت شوی، اگر همیشه از یک مسیر تکراری بروی، اگر رنگ‌های متفاوت به تن نکنی، اگر از هر آنچه قلب تو را به هیجان وادار می‌کند دور شوی، اگر خطر نکنی، اگر رؤیا نبافی، اگر به خودت اجازه خطا ندهی، اگر دائماً مصلحت‌وار رفتار کنی، اگر به افراد جدید فرصت ندهی، اگر اجازه ندهی دیگران به تو کمک کنند، اگر شکرگزار لحظه‌ها و نعمت‌هایت نباشی، اگر خودت را نبخشی و اگر خودت را دوست نداشته باشی به آرامی آغاز به مردن می‌کنی. به همین سادگی و در نهایت روزی می‌رسد که تاریخ نابودی جسمت را بر سنگی سیاه یا سفید حک می‌کند.
تویی که مجردی به یک نحو و دیگری که در دل زندگی متأهلی است به گونه‌ای دیگر درگیر روزمرگی هستید. فرقی هم ندارد. همانی که دیروز درگیر زندگی معمولی بود با افکار معمولی وارد یک زندگی معمولی می‌شود و دیگری را هم درگیر معمولی بودن می‌کند.
چرا مثل روز اول دوستش ندارید؟ اولین روزی که قرار بود او را ببینی چطور بودی؟ چه حرف‌هایی به او زدی؟ چقدر به سر و وضع و ظاهر خود رسیده بودی؟ تپش قلبت را خاطرت است؟ دستپاچه شده بودی. هزار بار جلوی آیینه خود را برانداز کردی، ۱۰ بار حرف‌هایت را جلوی آیینه و ۱۰۰ بار در دلت تکرار کردی؟ خاطرت است هرچه گفت پذیرفتی؟
چرا مثل روز اول نیستید؟! مگر او همانی نبود که به خاطرش زمین و زمان را به هم دوختی؟! مگر منتظر روز‌های دو نفره نبودید؟ مگر خودت اصرار نداشتی؟ مگر اولویت شما نبود؟! مگر دغدغه شما، بودن در کنارش نبود؟ مگر تو نبودی که به او فرصت دادی؟ مگر تو نبودی که منتظر ماندی؟ مگر گوشی را زیر سرت نمی‌گذاشتی تا مبادا دیر جواب پیامش را بدهی؟ مگر زنگ نزدن‌ها و بی‌خبر بودن‌ها را تحمل نکردی؟ مگر نمی‌گفتی با همه فرق دارد؟ مگر او فرد خاص تو نبود؟ کسی که نگاهش، حرف‌هایش، وجودش و نگاهش به اندازه تک تک آدم‌های دنیا برایت ارزش داشت؟
آن روز‌ها که محو تماشای قد بلند و اتوی پیراهنش بودی، کجا رفت؟! کجاست آدمی که ساعت‌ها می‌نشست تا عزیز دلش گلایه کند؟! چرا امروز همه بیشتر از او هستند؟
نگاه کن و ببین نیمی از دلخوری‌های تو به خودت برمی‌گردد! آنجایی که خواستی شبیه خمیر بازی او را به شکل دلخواه خود در آوری! آنجا که دیگر گوشی برای شنیدن حرف‌هایش نبودی! آنجا که همه بیشتر از او در زندگی‌ات حضور داشتند!
این خشم‌ها از سر بی‌تجربگی است یا بهانه برای نبودن؟! تهدید‌های طلاق آخر شب چه می‌گوید؟! سکوت عبوسانه، قهر‌های طولانی مدت، در کوبیدن‌ها و در نهایت رفتار‌های تکراری بی‌رحمانه از زندگی شما چه چیز خلق کرد؟! چرا با بدخلقی رمق ابراز عشق را در زندگی خود می‌گیرید؟!
هیچ چیز در این جهان مطلق نیست و همچنین هیچ یاری ایده‌آل مطلق نخواهد بود. این ما هستیم که باید انتخاب کنیم با کدام ویژگی‌های معمولی چه فردی، توان سر کردن برای سال‌های دور را خواهیم داشت! به انتخاب خود چه از روی عشق و چه آگاهانه احترام بگذاریم و اگر یار ما سمی نیست، سقف معمولی کاشانه خود را بپذیریم. برای لذت بردن از روز‌های خوب و خوش، توان تحمل روز‌های بد او را نیز داشته باشیم. باور داشته باشیم روز‌های بد همان روز‌هایی هستند که معمولی نیست و به ما برای فاصله گرفتن از روزمرگی کمک می‌کند.
یار خاطرش باش نه بار خاطرش! همان که از همه به تو پناه آورد. برایش خانه باش. همان جایی که به خاطرش از همه جا فرار کردی و به خاطرش به هیچ جا فرار نمی‌کنی. با باخت او بباز، با پیروزی‌اش همزمان به هوا بپر. با خنده‌اش بخند و پای گریه‌اش اشک بریز. یار باش. شریک او باش. به او مثل روز‌های اول اهمیت بده و مثل روزمرگی‌هایت به او دچار شو.
با او حتی روزمرگی‌هایت را دوست داشته باش. اما اگر مجرد هستید برای فردای خود امروز بهتری را بچینید. برای معمولی نبودن فردای خود و معمولی نکردن فردای دیگری، امروز را معمولی زندگی نکنید. تلاش کنید تا برنامه داشته باشید و با حذف و اضافه کردن اشیا و آدم‌ها و فرصت‌ها و خطاها، معمولی را به تفاوت تبدیل کنید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار