من جملهای از آقای سرهنگی میگویم که اگر رنج آدمهای جنگ را درست به تصویر بکشیم جامعه به این آدمها سجده میکند. به حسین لشکری چه زمانی که در اسارت بود و چه زمانی که آزاد شد خیلی سخت گذشت. آدمی که حافظ قرآن میشود و آن سلوک را طی کرده خیلی مواقع فقط سکوت میکند، چون پس از آزادی شرایط خیلی برایش سختتر شده است. شاید الان کسانی که کتاب را میخوانند بگویند منیژه خیلی بیشتر از حسین رنج کشیده ولی از منظر من حسین لشکری خیلی مظلوم است و بیشتر از هر کسی رنج کشیده است. حسین در یادداشتهایش نوشته من کنار خانواده و مردمی که دوستم دارند هستم ولی رنج زندگیام این است که پسرم جای بابا به من حسین میگوید. وقتی شهید لشکری پس از ۱۸ سال به کشور برمیگردد نه جنس مردم با حسین همراهی دارد و نه خودش از جنس مردم زمانهاش است. حسین از این موضوع خیلی رنج میکشد.
ایشان ۱۸ سال اسارت را دوام میآورد ولی ۱۰ سال بعد از آزادیاش را طاقت نمیآورد. به خاطر شوکهایی که به او وارد میشود و به دلیل درونریزیهایی که دارد این آدم نمیتواند درباره چیزی که در وجودش میگذرد راحت صحبت کند. حسین لشکری خیلی انسان پیچیده و عجیبی بود و، چون دیگر بین ما نیست شاید نتوان زوایای وجودیاش را باز کرد. شهید حسین لشکری در اسارت به یک عارف تبدیل شد. شهید لشکری حافظ قرآن شد و در ۱۸ سال به یک حسین دیگر بدل شد. شخصیت حسین بسیار ویژه است و جای کار بسیاری دارد و به قول مارک امریکایی که از نمایندگان صلیب سرخ است و کتاب با جملهاش تمام میشود «چطور یک نفر میتواند ۱۸ سال اسارت بکشد، هفت سال آفتاب را نبیند و باز عقلش زایل نشده و حافظ قرآن شده باشد. این جزو عجایبی است که باید خیلی دربارهاش تحقیق کرد. این آدم چه سلوکی داشته که توانسته است در سختترین وضعیت آنقدر سالم بماند.»
* نویسنده کتاب «روزهای بیآینه»