وقتی موج اغتشاشات اخیر فضای مجازی را در بر گرفت فرصت بسیار خوبی برای عرض اندام مُشتی سلبریتی خارجنشین ایجاد شد تا پس از چندین سال به عرصهی اظهارنظر بازگردند و بهزعم خود آبروی رفته را برای خوشامد جامعهی آماریشان به جوی بازگردانند. آگراندیسمان رسانهای هم موجب شد تا این افراد با توهم تغییر شرایط باد به غبغب انداخته و در مقام مصلح اجتماعی راجع به هر چیزی اظهار فضل کنند. دامنهی این چرکگوییها توسط بعضی انقدر گسترش یافت که به هتاکی علیه مقامات عالی کشور رسید! آنها هرقدر در توانشان بود بغض فروخوردهی چندسالهشان را در قلمی حقیر ترکاندند تا با توهم قهرمانی چند صباحی را هم اینطور بگذرانند. حمید فرخنژاد هم یکی از افراد مارکدار و بدسابقهی این جریان محسوب میشود که عمری در فیلمهای دولتی بازی کرد و وقتی حسابش از پول مالیاتدهندگان ایرانی پُر شد فرار را بر قرار ترجیح داد و در آنسوی مرزها به توطئه علیه کشورش مشغول شد. حمید فرخنژاد اگر فراموش کرده، ما برای تنویر افکار خودش و عموم مردم یادش میاندازیم که چه راهی را طی کرده تا به این نقطه رسیده است. به آثار مطرح کارنامهی این بازیگر که رجوع کنیم میبینیم که عمدهی آنها را کارگردانان قسمخورده به موازین انقلاب اسلامی ساختهاند و هیچ ابایی هم از مطرح شدن اسمشان به نام فیلمساز انقلابی به دل راه ندادهاند. ابراهیم حاتمیکیا و پرویز شیخطادی دو نمونهی مشخص از این جریان فکری هستند که همچنان با صلابت به کارشان ادامه میدهند و در عین این که تکنسینهای قابلتوجهی هم هستند بر مواضعشان استوارند و فضای مجازی هم نمیتواند برایشان باید و نباید ایجاد کند. کافیست آثار مهمی نظیر: «به رنگ ارغوان»، «ارتفاع پست»، «روزها زندگی»، «شب واقعه»، «هیهات»، «لاتاری» و مجموعهی تلویزیونی «حلقهی سبز» را سوای کیفیتشان از کارنامهی فرخنژاد حذف کنیم، در اینصورت چه اندوختهای برای وی به وجود میآید تا این بازیگر بتواند با استفاده از آن در آثاری نظیر «گشت ارشاد» و «تگزاس» بازی کند و پول به جیب بزند!؟ اگر ریلگذاری غلط و مخدوش سیاستگذاران این سینما نبود، اکنون امثال فرخنژاد نمیتوانستند با فرار مالیاتی اصل انقلاب شکوهمند اسلامی را زیر سوال ببرند و عجیب اینکه به نان و نوایی هم برسند! در حقیقت میتوان گفت فرخنژادها در مسیر منفعتطلبی همیشگیشان دچار اشتباه محاسباتی شدند. آنها نه میتوانند چشم امیدی به اقدامات اغتشاشگران داشته باشند و نه میتوانند از دولتهایی که تابعیتشان را کسب کردهاند چیزی فراتر از تحریم علیه مردم ایران را مطالبه کنند؛ زیرا منافع دولتهای غربی ورای تصور مغز زنگاربستهی امثال فرخنژاد است و مسلم است که هیچ وقعی برای خواست اینها قائل نشوند. چه بسا در فردای عادیتر شدن روابط دولتهای غربی با ایران مقامات رسمی آن کشورها اندک روزنهی امید را بر روی این سلبریتیهای بیوطن ببندند. درخواست از حمید فرخنژاد برای قدری تفکر به حال خویش آرزوی محالیست که هیچگاه به وقوع نمیپیوندد ولی بد نیست اندکی به حال و روز کسانی که سالها قبل به میهن خویش پشت کردند و به قبلهی غرب درآمدند نگاهی هرچند اجمالی بیندازد.
به «بهمن قبادی» که تا وقتی ایران بود آثارش به نمایندگی از کشور به اسکار ارسال میشد و پای ثابت جشنوارههایی نظیر کن و برلین بود رجوع کند تا ببیند چه تقدیری نصیب این فرد تجزیهطلب و وطنفروش شد. قبادی آن روزها با آثار ضعیفی که میساخت در صدر مجلس مینشست و اکنون به حضوری چندپلانه در «[مرد] ایرلندی» مارتین اسکورسیزی اکتفا میکند.
«رضا علامهزاده» و «پرویز صیاد» را به یاد بیاورد که در ایران از چه جایگاهی برخوردار بودند و اکنون هیچ حرفی از آنها به میان نمیآید و از وضعیت مالی باثباتی هم برخوردار نیستند.
«محمّد شمس» آهنگساز برجستهای بود که پس از خروج از ایران، تحت امر مسعود و مریم رجوی در سازمان منافقین ضد خلق درآمد و چشمهی ذوق هنریاش رفتهرفته خشکید و سرابی هم از آن باقی نماند.
«زر امیرابراهیمی» و «گلشیفته فراهانی» دو نمونهی جدیدتر این جماعت هستند که در حال حاضر به خدمت جنبش ضد زن، دشمن زندگی و مخالف آزادی و آزادگی «زن، زندگی، آزادی» درآمدند و به جوکرهای وطنفروش طرفدار آمریکا خط میدهند. حنای این دو نفر هم دیگر برای قاطبهی ملّت ایران رنگی نخواهد داشت و بهزودی در غبار فراموشی فروغلتیده و نیست میشوند.
فرخنژاد بازیگر است و نه مؤلف. او در بهترین حالت ممکن کارورز هنر است و نمیتواند مدت مدیدی در کشوری جز ایران به کار بپردازد. چون نه مارکت ایرانیان حاضر در غرب جایگزین داخل میشود و نه وی جذابیتی برای کارفرمایانش دارد؛ او از طرفی زر امیرابراهیمی و گلشیفته فراهانی نیست که از جذابیتهای زنانهاش استفاده کند و عدهای را در همراهی با خود به اینسو و آنسو بکشاند و بهزودی زود پس از سر رسیدن تاریخ انقضایش از این چرخه به دور انداخته میشود. ای کاش خودت را ارزان نمیفروختی آقای حمید فرخنژاد. پاک کردن توالتهای اربابان غربی ارزشش را نداشت.