کد خبر: 1122871
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
پاگرد‌های زندگی را حذف نکنید حکمای ما با صراحت یا تلویحاً به «اهمیت پاگردها» در زندگی اشاره کرده‌اند. اگر پاگرد‌ها را از راه‌پله‌ها حذف کنید، راه‌پله‌ها در حکم کابوسی جانکاه خواهند بود. آنچه بالا رفتن از راه‌پله‌ها را قابل هضم و تحمل‌پذیر می‌کند، وجود پاگردهاست. اگر پله‌ها نفس گیرند، در عوض پاگرد‌ها جایی برای نفس گرفتن و تجدید قوا هستند.
حسن فرامرزی

حکمای ما با صراحت یا تلویحاً به «اهمیت پاگردها» در زندگی اشاره کرده‌اند. اگر پاگرد‌ها را از راه‌پله‌ها حذف کنید، راه‌پله‌ها در حکم کابوسی جانکاه خواهند بود. آنچه بالا رفتن از راه‌پله‌ها را قابل هضم و تحمل‌پذیر می‌کند، وجود پاگردهاست. اگر پله‌ها نفس گیرند، در عوض پاگرد‌ها جایی برای نفس گرفتن و تجدید قوا هستند.
حکایتی از سعدی در گلستان بحث ما را در این‌باره روشن‌تر خواهد کرد:
«بازرگانی را شنیدم که ۱۵۰ شتر بار داشت و ۴۰ بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخن‌های پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین.
گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه! که دریای مغرب مشوش است. سعدیا! سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم.
گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه‌چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زآن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند! گفت:‌ای سعدی! تو هم سخنی بگوی از آن‌ها که دیده‌ای و شنیده. گفتم: «آن شنیدستی که در اقصای غور/ بارسالاری بیفتاد از ستور/ گفت چشم تنگ دنیادوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور.»
این حکایت سعدی یکی از بزرگ‌ترین راز‌های زندگی را با ما در میان می‌گذارد. ما در این حکایت با بازرگانی روبه‌رو هستیم که از زندگی چیزی جز بازرگانی نمی‌داند، اینطور بگوییم حجم و مساحت وسیع زندگی را فقط و فقط از دریچه بازرگانی نگاه می‌کند. هیچ ایرادی در بازرگانی وجود ندارد، هیچ ایرادی در به دنبال سود بودن وجود ندارد، هیچ ایرادی در سفرکردن‌های مداوم تجاری وجود ندارد. هیچ ایرادی در آرزو پروردن وجود ندارد. پس انتقاد سعدی به چیست؟ در واقع انتقاد سعدی به این است که چرا پاگرد‌های بین آرزوها، پاگرد‌های بین سفر‌کردن‌ها، پاگرد‌های بین سودبردن‌ها، پاگرد‌های بین بازرگانی کردن‌ها در ذهن و زندگی این بازرگان حذف و برچیده شده است.
انتقاد سعدی به این است آدمی چنان با نقشی که ایفا می‌کند، چنان با نقشه‌هایی که می‌کشد، چنان با آرزو‌هایی که در خیال خود می‌بافد، چنان با این قطار یکی شود که عملا ً تبدیل به خود آن نقشه‌ها، خود آن آرزو‌ها و خود آن نقش‌ها می‌شود.
در واقع شما ممکن است، بازرگانی درجه یک باشید در حالی که زندگی نکرده باشید. چرا؟ به خاطر اینکه به یکی از مهم‌ترین اصول زندگی پشت پا زده‌اید و آن نادیده‌گرفتن پاگرد‌ها در میان نقش‌هایی است که ایفا می‌کنیم. اینکه پیامبر ما وقت اذان به بلال می‌گفته‌اند: ارحنا یا بلال/ بلال ما را راحت کن، یعنی بازگشت از قالب و نقش به معنا، باطن و نهان زندگی، حکم همان پاگردی را دارد که در پله‌های نفس‌گیر زندگی، نفس را و جان را دوباره به آدمی برمی‌گرداند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار