انتخاب سرافراز بهعنوان رئیس صداوسیما برای همه دلسوزان نظام خوشایند و امیدآفرین بود، اما ضعفهای ظاهراً کوچک شخصیتی که جز نزدیکان کسی حسش نمیکرد، آرام آرام بزرگ شد. سعید اشناب مدیر شبکه ۵ سیما که روزگاری در معاونت برونمرزی مسئولیت داشت یادداشتی را با عنوان «روایت شاهد عینی» نگاشته است:
اشناب مینویسد: «قدمت برونمرزی صداوسیما به دهه ۲۰ شمسی و کمی پس از پایان جنگ دوم جهانی باز میگردد، اما آنچه امروز به عنوان معاونت برونمرزی میشناسیم با صبوری و درایت محمد سرافراز از اوایل دهه ۷۰ و طی ۲۰ سال شکل گرفت، درایتی مبتنی بر سادهزیستی، پرکاری، جدیت و کمحرفی. اوایل دهه ۸۰ که به برونمرزی پیوستم، از همکاران میشنیدم که اهل گعده و حلقه نیست و در نتیجه دوست نزدیک چندانی هم ندارد. به واسطه نوع فعالیت و هفتهای چند ساعت کار نزدیک، به مرور لایههای جدیدی از شخصیت ایشان برایم مکشوف شد؛ ویژگیهایی مانند لجاجت و اعتماد بیحد به برخی افراد که کارکردهایی نیز داشت، به خاطر دارم اواسط دهه ۸۰ قرار بود با حمایت دکتر احمدینژاد شبکه پرستیوی راهاندازی شود، در برونمرزی میگفتند مهندس ضرغامی که شروع مدیریتش بود و تمایلی به ادامه همکاری با سرافراز نداشت، بهواسطه معاونت فنی (دکتر علیعسگری) همکاری و پشتیبانی شایستهای انجام نمیدهد تا سرافراز را فراری دهد، اما لجاجت و مقاومت وی به تولد پرستیوی منتهی شد.»
مدیر شبکه ۵ سینما در ادامه مینویسد: «یکی از چیزهایی که در آن سالها توجه مرا جلب کرد، حمایت پاک، بیدریغ، اما بیمنطق او از برخی خانمها بود، خانمهایی که از نظر عموم صلاحیت ذهنی و تخصصی مسئولیت محوله را نداشتند، با تمام اینها او قهرمان برونمرزی بود و با تأسیس پرستیوی قهرمانتر هم شد! گویا پرس که سوگلی جدید سرافراز و مایه رشک گودنشینهای برونمرزی بود، بهآرامی داشت قهرمان سادهزیست ما را تغییر میداد، کمکم دیدیم تغییرات به کت و شلوار مخملکبریتی متوقف نشده و شنیدیم خانمی عجیب توانسته سالگرد تأسیس پرستیوی را در اتاق سرافراز با کیک تولد برگزار کند! خانمی که بهنقل یکی از دوستان، هنگامی که در امریکا زندانی بوده، به عنوان کارشناس تلفنی به برنامههای زنده پرستیوی وصل میشده!
اشناب در ادامه آوردهاست: میانه دهه ۸۰ به سرافراز پیشنهاد دادم، از فردی امریکاشناس، اندیشمند، انقلابی و مرتبط با جمعهای مؤمن زباندان مانند نادر طالبزاده برای جذب نیرو استفاده کند تا پیریزی سرمایه انسانی پرستیوی هر چه امینتر و مؤمنانهتر شکل بگیرد، اما اینچنین نشد، البته بعدها نیروهای بسیار مناسب به صور مختلف به پرستیوی ملحق شدند. آن خانم عجیب از مدیریت روابط عمومی پرستیوی شروع کرد و با ذکاوت ذاتی و البته بدون تخصص، مدیر IT و بعدها بازرس ویژه آقای سرافراز در دوره ریاست بر سازمان صداوسیما شد. همه این حرفوحدیثها مربوط به درون برونمرزی بود و خارج و داخل سازمان، سرافراز را به هوش و تخصص رسانهای، جدیت، سادهزیستی و کلی فضایل اخلاقی دیگر میشناختند.
این مدیر رسانه ملی مینویسد: انتخاب سرافراز بهعنوان ریاست رسانه ملی برای همه دلسوزان نظام خوشایند و امیدآفرین بود، اما ضعفهای ظاهراً کوچک شخصیتی که جز نزدیکان کسی حسش نمیکرد، آرام آرام بزرگ شد، دیگر لجاجتش آزاردهنده شدهبود. خانمی که رفتار، لحن و پوششش او در شمال بلوار فرهنگ چندان به چشم نمیآمد، حالا در کسوت بازرس ویژه نگرانی همه را برمیانگیخت. او نهتنها به سریترین اطلاعات سازمان دسترسی داشت، از اعتماد بیحد سرافراز بهره میگرفت و افرادی خاص را به رئیس سازمان وصل میکرد. خلاصه ظرف حدود یک سال و نیم شنوایی و ارتباطش با دلسوزان و امنای درون و برون سازمانی قطع شد یا به حداقل رسید. یکی از دوستان که ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ هنگام اعلام خبر انتصاب دکتر علیعسگری از خبر ۱۴ در اتاقش بود، نقل میکرد، سرافراز گفت «این خانم مشکلی نداشت»! انگار سحر شدهبود! و گویا سحر سودابه کم از سحر اسفندیار نداشت! خدا را شاهد میگیرم که بدون استثنا تمام کسانی که از نزدیک سرافراز را میشناسند، ذرهای احتمال ارتباط غیراخلاقی را برای وی متصور نمیدانند، عاقبت کسی که با دوست دشمنی و با دشمن رفاقت کند، جز گمراهی و خواری نیست.
منبع: تسنیم