میخواهم در مورد کاری با شما صحبت کنم که احتمالاً امروز صبح انجام ندادهاید. در آینه نگاه کنید و از خود بپرسید من آدم نفهمی هستم؟ این سؤال به نظر معقول و موجه است. احتمالاً نفهمهای اصیل و نابی در جهان وجود دارند و بسیاری از آنها خود را از لحاظ اخلاقی بسیار بالا یا حداقل متوسط میدانند. آنها از نظر خودشان نفهم نیستند، زیرا خودشناسی نفهمها امری دشوار و سختیاب است. جستارهایی که در ادامه میخوانید، تلخیصی از مقاله اریک شویتسگِبِل، استاد فلسفه با ترجمه امیر قاجارگر است که وبسایت ترجمان از وبسایت نوتیلوس (Nautilus) ترجمه کرده است.
نفهم بودن صراحتاً آشکار و ملموس نیست، بنابراین شما مجال این را خواهید داشت که شواهد را به نفع خود بازتفسیر کنید؛ «خب آره، شاید با اون صندوقدار بد رفتار کردم، اما حقش بود، چون یادش رفت نوشیدنی من رو تو لیوان مخصوصش بریزه.»
در رابطه با نفهمی تصور میکنم هیچگونه ارتباطی بین نظر شخصی افراد و درجه واقعی آن وجود ندارد. ممکن است بعضی از نفهمهای سرکش به نفهم بودن خود واقف باشند، اما بعضی دیگر ممکن است خود را کاملاً محشر و معرکه بدانند. ممکن است بعضی از انسانهای فهیم کاملاً بر فهیم بودن خود واقف باشند، در حالی که ممکن است بعضی دیگر از آنها خود را از لحاظ اخلاقی به شدت دستکم بگیرند.
یک مانع دیگر نیز بر سر راه خودشناسی نفهمها وجود دارد و آن اینکه حداقل هنوز درک خوبی از ذات نفهمی نداریم. نامی علمی و رسمی وجود ندارد که با کاربری وسیع و عمومی این واژه در مورد نفهمیهای مختلف مطابقت داشته باشد. شخصی که در صف بدون نوبت جلوی شما میایستد، معلمی که با بیاعتنایی دانشآموزان را تحقیر میکند و همکاری که هر برخورد جزئی را به یک صحنه نبرد بدل میسازد.
نفهمها جهان را از پشت عینکی میبینند که انسانیت دیگران را تار نشان میدهد. از نظر آنها پیشخدمت رستوران نمیتواند انسانی جذاب باشد؛ انسانی که شخصیت، سرگذشت و مجموعهای از اهداف منحصربهفرد دارد و احتمالاً در بعضی موارد باهم مشترک هستید. در عوض او صرفاً ابزاری است که یک وعده غذایی را برای شما فراهم میکند یا احمقی است که میتوانید خشم خود را بر سر او خالی کنید. کسانی که در سلسلهمراتب اجتماعی مادون شما هستند، فاقد استعدادهای شما هستند و لیاقتشان همان نوکری و کارهای پست است.
اگر ذات نفهم بودن ارزشقائلنشدن برای نظرات اطرافیانمان باشد، احتمالاً راه مخفی به سمت خودشناسی را پیدا کردهایم: به خودتان نگاه نکنید، به دیگران نگاه کنید. به جای زل زدن به آینه، روی خود را برگردانید و به رنگهایی که جهان را رنگآمیزی کردهاند، توجه کنید. آیا دور و برتان پر است از آدمهای احمق و بیهویت؟ آدمهای بدسلیقهای که امیال احمقانه دارند؟ آدمهای حوصلهسربری که لیاقت توجه شما را ندارند؟ آدمهایی که میتوان به راحتی آنها را شناخت؟ آدمهای چاپلوس، متکبر، گندهدماغ، وحشی، کلهپوک و بیشعورهای ازخودراضی و از همه مهمتر، آدمهای نفهم؟ اگر بیشتر مواقع جهان را این شکلی میبینید، خبرهای بدی برایتان دارم. شما احتمالاً نفهم هستید. جهان در نظر بیشتر مردم این شکلی نیست و جهان واقعاً اینطور نیست. شما نگاه درستی به جهان ندارید. شما فردیت و قابلیتهای اطرافیانتان را نمیبینید.