کد خبر: 1111556
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
گفتگو با برادر شهید نورالدین جنگجو
مادرم گفت دشمن کور خوانده است دماوند با پرتاب سنگ‌ریزه تکان نمی‌خورد! خبر این بود‌: سرگرد پاسدار نورالدین جنگجو و طلبه بسیجی احمدرضا (هادی) عرفانی‌نیا توسط سرنشینان یک دستگاه موتورسیکلت مورد حمله مسلحانه قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. بعد از پیگیری خبر شهادت به غلام‌عباس جنگجو برادر شهید نورالدین رسیدم. خانواده جنگجو اهل روستای بالا ده لارستان شیراز هستند.
خبر این بود‌: سرگرد پاسدار نورالدین جنگجو و طلبه بسیجی احمدرضا (هادی) عرفانی‌نیا توسط سرنشینان یک دستگاه موتورسیکلت مورد حمله مسلحانه قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. بعد از پیگیری خبر شهادت به غلام‌عباس جنگجو برادر شهید نورالدین رسیدم. خانواده جنگجو اهل روستای بالا ده لارستان شیراز هستند. برادر شهید می‌گوید: «ما یک خانواده کشاورز و کارگر هستیم با چهار خواهر و چهار برادر. برادرم نورالدین آخرین پسر خانواده بود. ایشان تحصیلاتش را در مقطع دبیرستان در بیرم به پایان رساند و بعد از آن راهی دانشگاه لارستان شد. از همان ابتدا با توجه به روحیه انقلابی و مذهبی‌ای که خانواده داشت، ایشان از دوران دانش‌آموزی وارد بسیج شد و بسیار هم فعالیت داشت. نور‌الدین بعداز اتمام دانشگاهش ابتدا به صورت بسیجی پاره‌وقت و بعد به صورت رسمی وارد سپاه شد و لباس پاسداری را به تن کرد. نورالدین سال ۱۳۹۲ وارد سپاه شد. با توجه به رویکرد فکری و عملی ایشان بسیار سریع مراحل رشد را در سپاه طی کرد.» 
 شهره شهر 
همان ابتدا سراغ شاخصه اخلاقی برادر شهیدش می‌رود و می‌گوید: «از روحیات عجیب ایشان اخلاصش بود. آنچه در روز‌های بعد از شهادت ایشان در بین مردم می‌بینم همه برخاسته از روحیات ایشان بود. مردم همه برای مراسم برادرم سنگ‌تمام گذاشتند. دیدن اشک‌هایی که در شهادت ایشان می‌ریختند، ما را به این رساند که او توانسته است با همان اخلاص در عمل و روحیه مردمداری به این جایگاه برسد. کل شهرستان از مردمی که ما را از نزدیک نمی‌شناختند، پر شده بود. شهادت نورالدین آن‌ها را پای مراسم شهید کشانده بود. برادرم در امور جهادی و کمک‌رسانی به مناطق سیل‌زده در خط اول بود، اما همیشه از دوربین گریزان بود و نمی‌خواست نامی از او در وسط میدان باشد. نمی‌خواست کسی از کار‌های او مطلع شود، اما با شهادتش ما پیام‌های زیادی از افرادی دریافت کردیم که اصلاً گمان نمی‌کردیم نورالدین را بشناسند، او بی‌نام و نشان خدمت کرد، اما با شهادتش شهره شد.»
 وسط معرکه جهاد 
«ایشان در بحث بسیج و آماده‌سازی کادر‌های بسیج بسیار خوش درخشیدند. از افرادی بود که توانستند پایگاه‌ها و حوزه‌های مقاومت را خوب سروسامان بدهند. ایشان مدیریت فوق‌العاده و میدانی داشت. آنچه حالا در مورد برادرم زبانزد است، این است که همیشه خودش وسط معرکه بود. مانند همین شهادتی که نصیبش شد، چون در وسط معرکه درگیری با اغتشاشگران بود، شهادت نصیبش شد. نکته بعدی که باید در مورد برادرم به شما بگویم حساسیت بیش از حد ایشان نسبت به بیت‌المال بود. ایشان با من در این مورد بسیار صحبت می‌کرد. خیلی عجیب حساس بود. در مورد امورات جهادی هم که انجام می‌داد، باز بیت‌المال برایش مهم بود. سعی می‌کرد از آنچه خودش دارد برای بیت‌المال هزینه کند، اما از بیت‌المال برای امورات شخصی و حتی جهادی استفاده نکند. با ماشین دائم در اختیار سازمان بود و برای کار‌های سازمان استفاده می‌کرد. ایشان بسیار سخنور و بابصیرت بود. در کارگاه توجیحی و کلاس‌های آموزشی بسیار خوب عمل می‌کرد. در جلساتی که نسبت به بصیرت‌افزایی نیرو‌های کادر و گردان‌ها تشکیل می‌شد، بسیار خوب می‌درخشید. برادرم به سازمان بسیار تعهد داشت. با اینکه خانمش باردار بود و شرایط خاصی در خانه داشت، اما در مورد یادواره شهیدی که همین اواخر برگزار کردیم، تمام تلاشش را انجام داد. بیشتر اوقات را به کار می‌پرداخت، اما از خانواده غافل نبود. کمبود حضور در خانواده را با یک حضور مؤثر چندساعته پر می‌کرد. در مورد کارش اصلاً با کسی تعارف نداشت. از فرماندهان شنیدم که بسیار با جدیت و محکم کار می‌کرد و قائل بر این بود که کار سازمان را باید با دقت و تأمل زیاد انجام داد. از دیگر شاخصه‌های برادرم رأفت او بود. در روز‌های بعد از شهادتش از زبان مردم و اطرافیان از مهربانی‌هایش بسیار شنیدم. او مهربان بود و با همین مهربانی توانسته بود افراد زیادی را وارد مسیر بسیج کند، اما از طرف دیگر در مقابل با دشمن سخت بود. برادرم را باید در میان خاطرات مردم روستا‌های محروم و کم‌برخوردار که برای امور جهادی به آنجا می‌رفت، جست‌وجو کرد. او را باید از لابه‌لای صحبت‌های بچه‌های گشت و تأمین امنیت و مبارزه با قاچاق کالا شناخت. ایشان در زمینه مبارزه با مواد مخدر و قاچاق کالا، احشام و سوخت خدمات زیادی انجام داد.»
 مزاری برای شهید
من و برادرم در مورد شهادت بسیار باهم صحبت می‌کردیم. من و داداش باهم به گلزار شهدا می‌رفتیم. همین آخرین بار در گلزار شهدا وصیتنامه‌ام را به نورالدین تحویل دادم و جای مزارم را برایش مشخص کردم و گفتم این وصیتنامه من، ممکن است در دسترس نباشم و اگر اتفاقی برای من افتاد این وصیتنامه و این هم جای مزار من. نورالدین گفت: این میدان یک میدان مسابقه است، ما دو تا باهم رقابت می‌کنیم تا ببینیم کدام ما زود‌تر به شهادت می‌رسد. در این میدان مسابقه ایشان برد و گوی سبقت را ربود. 
 یادواره شهدا
«با توجه به شرایط شغلی که داشتیم، نمی‌توانستیم به پیاده‌روی اربعین برویم، اما امسال نورالدین برای اولین بار توانست راهی شود. قبل از اینکه برود، با من تماس گرفت و خداحافظی کرد. وقتی به کربلا رسید، با من تماس گرفت و گفت: داداش آمدم تا از امام حسین (ع) اذن شهادتم را بگیرم. می‌توانست خیلی پیش از این‌ها برود، اما انگار قسمتش همین بود که این بار برود برای طلب شهادت و آرزویی که پای ضریح امام حسین (ع) اجابت شد. وقتی گفت آمدم اذن شهادت را بگیرم، به دلم افتاد که او زودتر از من به شهادت می‌رسد. من همیشه به دوستان و خانواده‌ام گفته بودم که نورالدین زود‌تر از من به شهادت می‌رسد. روحیات و چهره او از اربعین تا زمان شهادتش بسیار متفاوت شده بود، حتی دو شب قبل از شهادتش بچه‌های بسیج و دوستانی را که در یادواره شهدا زحمت کشیده‌اند، دورهم جمع کرد تا از آن‌ها برای همراهی‌شان در هر چه بهتر شدن برنامه تقدیر کند. یادواره شهید از سال ۱۳۷۳ برای اولین بار در چند خیمه برگزار شد و امروز به جایی رسیده‌ایم که هفدهمین یادواره را در وسعت زیاد و با همراهی سخنرانان کشوری و لشکری، برخی سفرا و فرماندهان سپاه در روستای خود اجرا می‌کنیم. دوستانش می‌گفتند نورالدین از ابتدا تا انتهای یادواره سکوت کرده و در خودش بود. این رفتارش برای بچه‌ها عجیب بود، چون نورالدین آدم پرحرفی بود. از همان جا هم به مأموریت رفت و شهادت نصیبش شد.»
 همسر و همرزم شهید
برادرم همسری داشت که بسیار با ایشان همراه بود. ایشان همرزم واقعی برادرم بود. او در نبودن‌های برادرم جبران زحمت می‌کرد و نبودن‌های ایشان را با درایتی که داشت، جبران می‌کرد. هرگز ندیدیم که با مأموریت‌ها و فعالیت‌های برادرم مخالفت کند و گلایه‌ای داشته باشد. شاید یکی از دلایل موفقیت ایشان و کسب مقام شهادتش همراهی همسرشان باشد. برادرم دو پسر شش ساله و دو‌ونیم ساله دارد و فرزند دیگرش هم به زودی متولد خواهد شد. 
 شهید هادی عرفانی‌نیا
سرنشینان یک موتورسیکلت در حال شعارنویسی در خیابان امام سجاد شهر بیرم لارستان بودند که هادی عرفانی‌نیا و برادرم نورالدین جنگجو آن‌ها را تحت تعقیب قرار می‌دهند که راکب موتورسیکلت به سمت آن‌ها تیراندازی کرده و طلبه بسیجی هادی عرفانی از ناحیه سینه و نورالدین از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرند و هر دو به شهادت می‌رسند. من تهران بودم که به من اطلاع دادند و خودم را به لارستان رساندم. 
 من روحانی هستم و همیشه روضه ابا‌عبدالله‌الحسین (ع) بر بالای سر حضرت ابوالفضل (ع) را که فرمودند: «انکسر ظهری» می‌خواندم، اما با شنیدن خبر شهادت نورالدین خدا می‌داند این را به خوبی حس کردم. به این باور امام حسین (ع) رسیدم که چقدر این درد، درد سنگینی است. داغ برادری که آنقدر مجاهدت داشته باشد. 
 روستازاده‌ایم و فدای انقلاب
من به عنوان یک جانباز جسم ناقصی دارم. وجود ما متعلق به انقلاب است، وگرنه در این روستا کسی ما را به حساب نمی‌آورد، ما یک روستایی بودیم، امام (ره) و انقلاب به ما عزت داد. در دوران حضور آقا بیشتر رشد پیدا کردیم و بیشتر میدان فعالیت برای ما باز شد. از آنجا که ما نان یک کارگر را خوردیم و سر سفره نان حلال نشستیم، این اتفاق خوب افتاد که ما خادم انقلاب باشیم و نهایتاً برادرم به این مقام شهادت دست پیدا کرد، هر چند این خدمات ناچیز است. 
 سنگ‌ریزه‌های نفاق و دشمنی 
دشمن هم خوب بداند، با شهادت امثال نورالدین‌ها کمترین خللی در ادامه مسیر ما پیدا نمی‌شود و هزاران نورالدین دیگر از قبل خون امثال این شهدا رشد می‌کنند. ما هم کاری نکردیم و هنری نکردیم که بخواهیم بگوییم ما خانواده شهید هستیم و کاری کردیم. نه این هدیه ناقابلی بود که فدای انقلاب و اسلام شد. مادرم لباس فرم سپاه برادر شهیدم را به تن کرد و گفت: «من سه نورالدین دیگر هم دارم و این‌ها را هدیه کرده‌ام به نظام و حضرت آقا. دشمن کور خوانده بخواهد با چنین اتفاقاتی به اهدافش برسد. گویی بخواهد به کوه دماوند سنگ‌ریزه‌ای پرتاب کند. خودم هم راه نورالدین را ادامه می‌دهم.»
 صوت قرآن پدر
پدرم سال ۱۳۹۴ در سن ۶۷ سالگی به رحمت خدا رفت و من یاد ندارم که در این سال‌ها روزی را با تلاوت قرآن آغاز نکند؛ صوت بلند و دلنشینی که بعد از نماز‌های صبح به گوش‌جان ما می‌نشست. صوت قرآن پدر بیدار‌باشی بود برای مردم روستا که همیشه منتظر شنیدن صدای حاج غلامعلی بودند. پدرم خیر بود و خادم‌الحسین (ع). از ایشان حسینیه‌ای به یادگار مانده است که برنامه‌ها و مراسم اهل بیت (ع) در آن برگزار می‌شود. 
 ۵ شهید روستا
سردار شهید شعبان فروتن، شهید اسماعیل دادبین، شهید رحمت‌الله عباسی، شهید رحمت‌الله غلامی و مفقودالاجسد منصور حسین‌پور پنج شهید دوران دفاع مقدس روستا هستند که این روز‌ها میزبان پیکر شهید برادرم نورالدین شده‌اند. 
ششمین شهید روستا این روز‌ها در مزاری که قبلاً توسط برادرش انتخاب شده بود، تدفین شد. به آرزوی دعایی که قرار شد زمان تشییع پای پیکر شهید نورالدین جنگجو از طرفمان داشته باشد باشد مصاحبه‌مان به پایان رسید. 
 
 فرمانده سپاه لارستان
 فرمانده شهید نورالدین جنگجو
 تخریب آزادی، تخریب امنیت
برای آشنایی با فعالیت‌ها و خصلت‌های شهید نورالدین جنگجو در محیط کار با فرمانده ایشان در سپاه لارستان همکلام می‌شویم و او از شهید نورالدین برای‌مان می‌گوید: «شهید نورالدین جنگجو همیشه داوطلب خدمت در سخت‌ترین نقاط مرزی کشور بود. بسیار هم پیگیر حضور در جبهه مقاومت اسلامی و دفاع از حرم شد. نکته‌ای که دوست دارم در مورد شاخصه‌های اخلاقی شهید نورالدین به آن توجه شود، همین دلسوزی و علاقه‌اش به مردم بود. نورالدین مصداق «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» بود. در زمان سیل و زلزله اولین نفر بود که در منطقه برای خدمت به مردم حاضر می‌شد. حدود ۲۰ روز بعد از سیلی که در محل زندگی شهید آمد، من برای بازرسی میدانی به آنجا رفتم. به منزل شهید هم سر زدم. هنوز گل و لای در خانه‌اش بود. سؤال کردم چرا این گل و لای را برنداشتید، ایشان گفت من رفتم کمک به مردم و هنوز فرصت نکرده‌ام که بیایم و اینجا را تمیز کنم. بسیار دغدغه مردم نیازمند را داشت. ایشان با حقوق ناچیز پاسداری خودش بسته‌های معیشتی تهیه و به خانه مردم کم‌درآمد می‌رساند. اصلاً نمی‌توانست تحمل کند که فقیری در سختی باشد.» ایشان در ادامه با اشاره به ولایت‌پذیری و روحیه انقلابی شهید می‌گوید: «هیچ گاه نشد در زمان ابلاغ مأموریت ایشان تعلل کند. شهید نورالدین نسبت به همکارانش هم دلسوز بود و می‌گفت مأموریت‌های سخت را به من بدهید. در زمان سیل و زلزله اولین نفر بود که در منطقه برای خدمت به مردم حاضر می‌شد. اینکه عده‌ای می‌آیند و مطالبی را تحت عنوان آزادی بیان می‌کنند، این‌ها از مردم نیستند بلکه فریب خورده‌اند و با آبادانی و پیشرفت و سرزمین ایران و فرزندان ایران عناد دارند. ما در خدمت مردم هستیم. این شهید بزرگوار هم تقدیم به ملت ایران شد. می‌خواهم مردم این را بدانند، وقتی می‌آیند و به مدافع و به خدمتگزار خودشان شلیک می‌کنند و اسمش را دفاع از آزادی می‌گذارند، این تخریب آزادی و تخریب امنیت است.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار