اثری که هم اینک در معرفی آن سخن میرود، شامل یادها و یادمانهایی از تاریخچه انقلاب و نظام اسلامی، از دریچه روایات زندهیاد آیتالله محسن مجتهد شبستری است. تارنمای مرکز اسناد انقلاب اسلامی ناشر این اثر، در باب جایگاه آن مرحوم در فرآیند تحولات نیم قرن اخیر تاریخ معاصر ایران چنین آورده است: «آیتالله مجتهد شبستری، از شخصیتهای برجسته کشور است. از آغاز نهضت اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی، در مبارزات نقش داشته و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در کنار اشتغالات علمی و حوزوی، مسئولیتهای نمایندگی مردم تهران در دوره اول، دوم، چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی، عضویت در شورای مرکزی روحانیت مبارز تهران، امامت جمعه تبریز و نمایندگی ولیفقیه در آذربایجانشرقی (بهمدت ۲۲ سال) و عضویت در مجلس خبرگان رهبری از دوره اول تاکنون (دوره پنجم) را برعهده داشته است. وی هماکنون عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نایبرئیس جامعه روحانیت مبارز میباشد....»
فصلی از خاطرات آیتالله مجتهد شبستری به حساسیتهای فرهنگی استاد شهید آیتالله مرتضی مطهری اختصاص دارد. وی در این باره در یادمانهای خویش آورده است: «اوایل سال ۵۷ بود که شهید آیتالله مطهری، روزی اظهار لطف فرموده و به منزل حقیر تشریف آوردند. میخواستند به طبقه دوم ساختمان، با طی چند پله تشریف بیاورند. من احساس کردم که دستشان زیر عبا، چیز سنگینی حمل میکنند. عرض کردم: اجازه بدهید کمک کنم. فرمودند: نه، چیزی نیست، خودم میآورم. بعد از نشستن در اتاق دیدم، بقچهای که محتوای مقدار زیادی از جزوات و نوشتههای تایپ شده است را درآوردند و باز کردند. فرمودند: گروهی پیدا شده به نام فرقان که اسمشان را از سوره فرقان گرفتند و این جزوهها نوشتههای آنهاست که دارند آیات شریفه قرآن را (سوره فرقان را) تفسیر به رأی میکنند و غالب مطالب تحریفاتی است که انجام میدهند. امروز تایپ شدهاش به دست من رسید، میخواهم مطالعه کنم و اگر لازم شد جوابش را بنویسم. بعضی از دوستان به شهید مطهری گفته بودند چرا وقت خود را صرف تفسیر گودرزی میکنید؟ شأن شما بالاتر از این است. ایشان فرموده بود: آدمها مهم نیستند، حرفها و نوشتههایشان که روی جوانها مؤثر میشود، مهم است. کسی چه میداند که نویسنده این تفسیر، یک بچه است! این نوشتهها در ذهن جوانها شبهه ایجاد میکند و من باید جواب اینها را بدهم... لذا در آثار قلمی استاد مطهری، پاسخهایی نسبت به شبهات این گروه دیده میشود و اینها از آن موقع، کینه مرحوم شهید مطهری را در دل داشتند. گروه فرقان بعد از پیروزی انقلاب، شاخه نظامی تشکیل دادند و معتقد بودند جمهوری اسلامی را امریکاییها سرکار آوردند و سران انقلاب نیز عوامل امریکا هستند! بدینجهت به فکر از بین بردن آنها بودند. اول سرلشکر قرنی را ترور کردند، سپس شهید مطهری رئیس شورای انقلاب را. هنگامیکه آن بزرگوار از جلسه شورای انقلاب که در منزل آقای سحابی تشکیل شده بود برمیگشت، پشت فخرآباد ایشان را به شهادت رساندند. رئیس گروه فرقان جوانی بود به نام اکبر گودرزی. وی وقتی میخواست طلبه شود، رفته بود مدرسه مرحوم آیتالله شیخ احمد مجتهدی تهرانی. نقل شد که آقای مجتهدی میفرمود: وقتی گودرزی آمد که طلبه بشود، چون چهره خیلی زشتی داشت، دیدم نورانیت ندارد. گفتم تو به درد طلبگی نمیخوری. آن مرحوم عقیدهاش این بود که اگر کسی میخواهد طلبه بشود، باید قیافه جذاب و نورانی داشته باشد. فلذا گودرزی رفته بود مدرسه دیگر در بازار، کمی درس خوانده و بعد رها کرده بود. منتها جوان با استعدادی بود و قلم خوبی داشت....»