سریال آنتن نتوانسته طنز باشد و مضمون آن به شدت لوس و منسوخ شده است. انگار موضوع داستان برای چند دهه پیش است و اساساً با سریالی مواجهیم که حتی نمیتواند برای مخاطب سرگرمی داشته باشد سریال آنتن نتوانسته طنز باشد و مضمون آن به شدت لوس و منسوخ شده است. انگار موضوع داستان برای چند دهه پیش است و اساساً با سریالی مواجهیم که حتی نمیتواند برای مخاطب سرگرمی داشته باشد. آنتن فقط یک پژمان جمشیدی دارد که این بازیگر هم آنقدر خودش را در سریالهای اینچنینی تکرار کرده که بازیاش نهتنها تکراری و لوس است، بلکه مخاطب هم از حضور بیش از حد او خسته شده است. پژمان جمشیدی در آنتن همان نقش زیرخاکی و آفتابپرست را تکرار میکند، فارغ از اندکی تفاوت و خلاقیت! او چطور ندانسته نقشی که در آنتن بازی میکند تکرار نقشش در آفتابپرست است!
جمشیدی چگونه متوجه نبوده که واکنشهای او در موقعیتها و بیان دیالوگها تکراری است و مخاطب به این تکرار نمیخندد. آنتن قصد داشته روایتگر حال و هوای خوابگاه و کلاس درس دانشگاه باشد، اما این روایت به شدت سادهانگارانه و دمدستی است. چطور میشود چنین سریالی که متن و اجرای هجوگونه دارد در این برهه ساخته شود!
آنتن بهطور واضح به جای کمدی، طنز و سرگرمی یک ابتذال کامل است که نه شخصیتپردازی حداقلی دارد و نه دیالوگهای استاندارد. به نظر میرسد دیالوگها بداهه گفته شده و حتی فیلمنامهای برای سریال نوشته نشده است. عنصر خانواده در قصه با بدترین تمهیدات نانوشته شکل گرفته و حتی ترسیم مادر با شوخیهای مبتذل پیوند خورده است. از سوی دیگر بخش دانشگاهی آنقدر لوس و سادهانگارانه است که بیشتر شبیه به مهدکودک میمانند. خانم زنگنه به عنوان رئیس خوابگاه یک کاراکتر به شدت کارتونی از کار درآمده که مصداق بیرونی ندارد. مشخص است کارگردان برای ترسیم شخصیتها هیچ زحمتی به خودش نداده است. کارگردان فکر کرده میتواند با ترسیم محیط دانشگاهی در قالب کمدی به مسائل سیاسی بپردازد، اما آنقدر فضای سریال اخنه و گنگ است که اساساً دانشگاهی وجود ندارد، فقط دیالوگهای پوچ و توخالی گفته میشود که تاریخ انقضای آن گذشته و به قد و قواره الکنِ این سریال نمیخورد که بتواند صدای دانشجو باشد، چراکه همه چیز لمپن است. در آنتن شخصیتی در کار نیست و با یکسری بازیگرهای زیر متوسط مواجهیم که فقط جلوی دوربین رفت و آمد میکنند و بداهه میگویند. در این شرایط باید به چه چیز یا به چه نکته این سریالِ به اصطلاح کمدی بخندیم، وقتی کارگردان نمیتواند حتی یک نمای درست در سریالش ثبت کند. وقتی کارگردان قادر نیست از بازیگرش بازی جدید بگیرد، چرا باید وقتمان را برای چنین سریالی تلف کنیم! آنتن قطعاً با طرح دوخطی جلوی دوربین رفته است، برای کارگردانش هم مهم نبوده که موضوع و روایت این سریال برای چند دهه پیش است و اگر قرار باشد سریال اعتراضی ساخته شود باید فیلمنامه منسجم نوشته میشد. اینکه مادر میانسال بعد از مرگ شوهرش دانشجو میشود چندان نمیتواند موضوع بکر و جدیدی باشد، حتی کارگردان تلاشی نکرده که نوع روایت و چیدمان قصه را از کلیشههای مرسوم دور کند و بتواند حداقل از موقعیتهای کمدی بهره ببرد، حتی غیرتی که خلیل نسبت به مادرش دارد به شوخی گرفته شده است. آنتن متکی به پژمان جمشیدی است و انگار کارگردان فارغ از هر زحمتی به او گفته نقشهای گذشتهات را بازی کن!
در چنین شرایطی بازی جمشیدی هم نمیتواند مسیر منفعل این سریال را تغییر دهد، حتی هادی کاظمی به عنوان شریک جمشیدی لوس و سطح پایین بازی میکند. اضافه کنید به نوع گویش و واکنشهای پسر خلیل که نوع بازی و گویش او به چه اندازه لوس و اعصاب خردکن است. از نظر اجرایی هم این سریال ضعفهای عمدهای دارد که باعث میشود دیدن و ندیدن آن توفیری نداشته باشد. ابراهیم عامریان که تهیهکننده فیلمهای سینمایی بساز و بفروشی مثل دینامیت و تگزاس بوده، تلاش کرده در کارگردانی هم ابتذال ساختاری و محتوایی را به حد اعلا برساند. اینکه چرا باید این سریال بیمحتوا ساخته شود، سؤالی است که پاسخ آن را میتوان در پولهای بادآوردهای دانست که وجود دارد، ولی قرار نیست نفعی به فرهنگ برساند.