شهید سلمان امیراحمدی، زاده و بزرگشده یکی از پرشهیدترین مناطق نه تنها در تهران بلکه کل کشور است. منطقه ۱۷ در جنوب غرب تهران به خاطر تقدیم بیش از ۴ هزار شهید، به دارالشهدای پایتخت معروف است. سلمان خانوادهای انقلابی دارد. برادرش روحالله سال ۱۳۸۵ در راه امربهمعروف و نهیازمنکر به شهادت رسید و خودش نیز ۱۶ مهرماه ۱۴۰۱ در مسیر مقابله با اغتشاشگرانی که این روزها برخی از شهرهای کشورمان را به آشوب میکشند، شهید شد.
محمدعلی امیراحمدی برادر شهید میگوید: «سلمان متولد ۱۲ مرداد ماه ۱۳۶۶ بود. ما خانوادهای انقلابی و ولایی داریم. سلمان از نوجوانی وارد بسیج شد و سالها در این نهاد انقلابی خدمت کرد. یک مدتی نیروی سردار شهید محمد ناظری بود. سلمان در بسیج مسئولیتهای مختلفی داشت. این اواخر هم در گردان فاتحین فعالیت میکرد.»
سردار محمد ناظری دوست و همرزم شهید حاج قاسم سلیمانی از بچههای همین مناطق جنوب تهران (فلاح و امامزاده حسن) بود. حاج محمد نیروهای بسیاری را آموزش داد که تعداد قابل توجهی از آنها به شهادت رسیدهاند. اکنون سلمان امیراحمدی نیز به خیل همین شهدا پیوسته است.
محمدعلی امیراحمدی که خودش به عنوان یک بسیجی آن روز در محل حادثه حضور داشت، میگوید: «روز ۱۶ مهرماه بود که برای اولین بار محله فلاح هم شلوغ شد. در این چند روز که از ناآرامیها میگذرد، این منطقه آرامش داشت، اما آن روز عدهای از اوباش قصد برهم زدن آرامش را داشتند که به همراه بسیجیهای منطقه، همهشان را متفرق کردیم. ساعت حوالی ۲۱ شب در خیابان سجادشمالی بودیم که یک نفر با تفنگ ساچمه زن، (به احتمال قوی از داخل یک خانه) به سر سلمان شلیک کرد و با اصابت مستقیم گلولههای ساچمهای به سر و صورت برادرم، ایشان به شهادت رسید.»
شهید سلمان امیراحمدی دارای دو فرزند هفت ساله و ۱۶ ماهه بود. عباس ۱۶ ماهه چیزی از اتفاقی که برای پدر افتاده نمیداند، اما شرایط محمدصالح هفت ساله فرق دارد، برادر شهید میگوید: «محمدصالح الان آنقدر بزرگ است که بداند چه اتفاقی برایش افتاده است. این بچه خیلی به پدرش وابسته بود. روز بعد از شهادت برادرم که از صداوسیما برای مصاحبه به خانهمان آمده بودند، محمدصالح نمیتوانست جلوی گریهاش را بگیرد. یاد روزی افتاده بود که همراه پدرش برای همخوانی سرود «سلام فرمانده» به استادیوم آزادی رفته بودند. او هنوز هفت سال دارد و نیازمند اینکه سایه پدر روی سرش باشد، اما سلمان رفت تا امنیت را نه فقط برای فرزندان خودش که برای دیگر فرزندان این کشور تأمین کند.»
قرار بود در سال ۱۳۹۴، سلمان به عنوان مدافع حرم به سوریه اعزام شود، اما، چون برادرش روحالله به شهادت رسیده بود، اجازه نمیدادند او به این جبهه اعزام شود. برادر شهیدان امیراحمدی بیان میدارد: «برادر دیگرم روحالله سال ۱۳۸۵ در راه امربهمعروف و نهیازمنکر به شهادت رسیده بود. او هم بسیجی بود و غیرتی. همین غیرت را سلمان هم داشت. سال ۱۳۹۴ که اوج بحث دفاع از حرم بود، سلمان تصمیم گرفت به سوریه یا عراق اعزام شود تا از تعدی تروریستهای سلفی به حرم اهل بیت (ع) جلوگیری کند. ایشان آموزشهای نظامی را هم پشت سرگذاشته بود، اما، چون برادر شهید بود اجازه رفتن نمیدادند. آن طور که همسر شهید میگوید، آن روزها برادرم به خاطر اینکه قسمت نشده بود به دفاع از حرم برود، آنقدر ناراحت بود که شبها خوابش نمیبرد.»
برادر شهید همچنین میگوید: «سلمان امیراحمدی کارمند ساده یک بیمارستان بود. نظامی نبود که مسئولیتی در قبال این ناآرامیها داشته باشد، اما به عنوان یک بسیجی نمیخواست آشوبگران و بیگانگان از وضعیت پیشآمده سوءاستفاده کنند. غیرت داشت و همین غیرتش او را به کف خیابانها کشاند و شهادت را نصیبش کرد.»
شهید سلمان امیراحمدی شامگاه ۱۶ مهرماه در خیابان سجادشمالی منطقه ۱۷ تهران به شهادت رسید. تشییع پیکر او روز بعد ۱۷ مهرماه از میدان ابوذر (فلاح) تا امامزاده حسن (ع) با حضور پرتعداد مردم منطقه و دیگر مناطق تهران برگزار شد. روز بعد وداع خانواده ساعت ۷ صبح در معراج شهدای تهران با پیکر شهید برگزار شد و سپس از آنجا که چند سالی میشد منزل مرحوم پدر شهید از محله گلچین (منطقه ۱۷) به شهرک محلاتی منتقل شده بود، پیکر شهید پیش از رهسپار شدن به بهشت زهرا، در این شهرک نیز تشییع شد. سلمان رفت تا در قطعه ۵۰ بهشت زهرا، کنار مزار برادر شهیدش روحالله امیراحمدی به خاک سپرده شود. روحش شاد و یادش گرامی باد.