کتاب «سرّ سر»، نوشته نجمه طرماح یکی از آثار این نویسنده درباره زندگی شهید سردار عبدالله اسکندری است که در انتشارات روایت فتح به چاپ رسیده و این روزها چاپ هفتم آن مورد اقبال مخاطبان قرار گرفتهاست کتاب «سرّ سر»، نوشته نجمه طرماح یکی از آثار این نویسنده درباره زندگی شهید سردار عبدالله اسکندری است که در انتشارات روایت فتح به چاپ رسیده و این روزها چاپ هفتم آن مورد اقبال مخاطبان قرار گرفتهاست. خبر پیدا شدن پیکر شهید اسکندری که چند سال پیش در سوریه به شهادت رسیدهبود، بهانهای شد تا «جوان» در گفتگو با این نویسنده به چند و، چون تألیف کتاب، نحوه روایتگری، سبک نوشتاری و مسائلی از این دست بپردازد.
چطور شد که به فکر نوشتن کتاب زندگی شهید اسکندری افتادید، نگارش و تدوین این اثر پیشنهاد خودتان بود یا از سوی انتشارات مطرح شد؟
من کتاب را زمانی نوشتم که ایشان تازه به شهادت رسیدهبودند، هر چند تا آن موقع هنوز از سوی انتشارات روایت فتح پیشنهادی به من نشدهبود، ولی خب بنده دنبال سوژهای برای نوشتن بودم که پدرم به من گفت حاج عبدالله اسکندری به شهادت رسیدند (شهید از دوستان پدرم بودند)، اما، چون از جمله نیروهای مستشاری در سوریه بودند، خبری در مورد اعزام و شهادت ایشان منتشر نشدهبود. بعد از گذشت دو هفته داشتم به این مسئله فکر میکردم کهای کاش زمینهای فراهم میشد تا در مورد شهید اسکندری بتوانم کتابی تألیف کنم که اتفاقاً انتشارات روایت فتح با من تماس گرفتند و پیشنهاد دادند که برای نگارش یک اثر تازه یکی از شهدای مدافع حرم را انتخاب کنم تا در مورد زندگی آن شهید کتابی بنویسم. من هم که زمینه را مساعد دیدم، نوشتن کتابی در مورد شهید سردار اسکندری را پیشنهاد کردم که مورد موافقت آنها قرار گرفت.
سبک نوشتاری کتاب چگونه است و از زبان چه کسی روایت میشود؟
کتاب با روایت همسر شهید اسکندری به عنوان شخصیتمحوری داستان تألیف شدهاست. تلاش زیادی کردم تا سبک و قالب مستند کار حفظ شود، هر چند سبک من نوشتن کتاب با رویکرد مستند داستانی است، به این معنی که مستند صرف نیست، داستانی هم نیست، بلکه یک چیزی بین این دو رویکرد است، چون که باعث جذب مخاطب به خصوص نسل جوان میشود، بنابراین سعی میکنم آثارم را با رویکرد و محوریت سبک مستند داستانی بنویسم.
منظورتان این است که با حفظ وفاداری به اصل ماجرا برخی پیرنگها و شخصیتپردازیهای داستانی را ایجاد کردهاید تا در خدمت روایت قصه و جذابیت آن باشند؟
بله دقیقاً!
حضور شما در اثر به عنوان نویسنده در چه سطح و اندازهای هست؟
من معمولاً در بیشتر آثارم سعی میکنم اتفاقات و حوادث به شکل کاملاً وفادارانهای نسبت به واقعیت و حقیقت مسائل پرداخته شوند، یعنی تمام ماجراهایی که روایت میشوند، ماجراهایی هستند که در زندگی شخصیت اصلی داستان اتفاق افتادهاند. حالا در این بین یک قسمتهایی هست که به قصهپردازی یا شخصیتپردازیهای بیشتری نیاز دارند و من به عنوان نویسنده اجازه برخی تصویرسازیها و شخصیتپردازیها را دارم، اما در اصل ماجرا هیچ تغییری ایجاد نشده و همه این شخصیتپردازیها و داستانپردازیها در خدمت روایت ماجرای اصلی کتاب است.
جمعآوری و پیادهسازی گفتگوها و نهایتاً نوشتن و چاپ این اثر چقدر طول کشید؟
فکر میکنم مصاحبهها هفت تا هشت ماه طول کشید؛ یعنی طی هشت جلسه خدمت همسر شهید رفتم و نکات مورد نیاز را جمعآوری کردم. در هر جلسه دو تا دو و نیم ساعت گفتگو میکردیم، بنابراین نگارش کتاب طی شش ماه به پایان رسید. هر چند من عموماً عادت ندارم که یک کتاب را در عرض شش ماه یا یکساله تحویل بدهم! چون همان پروسه تحقیقات و مصاحبهکردنها یکسری موضوعات زمانبر هستند، ضمن اینکه نویسنده باید روی چارچوب اصلی داستان تمرکز و آن را طراحی کند. کارهای این کتاب از گرفتن مصاحبهها تا چاپ آن چیزی حدود هشت ماه طول کشید. البته این کار یک مقداری سبکتر از کارهای دیگرم بود به این دلیل که هدف ما روایت و نگاه همسر شهید بود و نسبت به آثاری که گستره پژوهشی وسیعتری دارند و تعداد نفرات بیشتری باید مورد تحقیق و مصاحبه قرار بگیرند، زمان کمتری برد.
این کتاب چندمین اثر شما بود؟
کتاب سرّ سر همزمان با کتاب چهارمم (دره سوسیالیستها) تألیف شد که البته به دلیل سبکتر بودن کارهای پژوهشی و گردآوری محتوای آن زودتر از کتاب دره سوسیالیستها به چاپ رسید. البته چند وقتی است که نسخه صوتی کتاب هم در دسترس علاقهمندان قرار گرفتهاست.
آیا دیگر آثار شما هم در همین حوزه تاریخ شفاهی انقلاب هستند؟
مابقی آثاری که من نوشتهام عموماً در حوزه تاریخنگاری دفاع مقدس دستهبندی میشوند. یکی دو تا از این آثار شخصیتمحور هستند، اما کتابی که همزمان با سرّ سر شروع کردم که همان دره سوسیالیستها بود، قدری با بقیه متفاوت است و در آن به یک ماجرای امنیتی و هیجانانگیز پرداختهام. آن کتاب در رابطه با یکی از رزمندگان تخریبچی استان فارس است که در کردستان عراق مجروح میشود و دوستان ایشان برای بازگرداندن او مجبور به طراحی و اجرای یک عملیات اطلاعاتی امنیتی نجات در دل خاک دشمن میشوند که باید ظرف ۴۸ ساعت آن را انجام بدهند. این ماجرا یکی از جذابترین ماجراها طی این سالهای نویسندگی در حوزه جنگ بود که با آن روبهرو و موفق به نوشتن آن شدم.
چه تفاوتی بین کتاب سرّ سر و دیگر آثارتان از نظر احساسی و حرفهای وجود دارد؟
به لحاظ حرفهای شاید بتوان گفت که سطح کتاب از بابت سبک نگارش و اطلاعات جمعآوری شده کار سبکتری بود، چون برای دیگر آثارم مجبور به انجام تحقیق و پژوهشهای وسیع و زمانبری بودم، اما کتاب سرّ سر به واسطه اینکه محتوای آن صرفاً مبتنی بر روایت همسر شهید اسکندری بود به همین علت آن را کتاب سبکتری نسبت به مابقی آثارم میدانم، اما به لحاظ عاطفی و احساسی بحث فرماندهبودن ایشان است که هم در تربیت فرزندان و هم در سبک زندگی ایشان برای من خیلی جالب بود. خانواده شهید اسکندری با سعهصدر شهادت و نبود پیکر پدرشان را تحمل کردند. چون داعش برای پس دادن پیکر شهید اسکندری به کشورمان درخواست پول کردهبود، اما خانواده ایشان با صبوری کامل به این پیشنهاد داعش پاسخ منفی دادند. ما نویسندگان تاریخ شفاهی جنگ معتقدیم این کار مثل غواصی در دریایی است که کف آن مملو از مروارید است و باید دید که نویسنده با دو دستش چقدر میتواند از آن مروارید صید کند! در واقع این کار برای من به نوعی غواصی کردن در دریا و صید مروارید بود.
نحوه انتخاب اسم کتاب چگونه بود؟
این انتخاب بیشتر با کمک دوستان انتشارات روایت فتح شکل گرفت و این اسم پیشنهاد آنها بود من دیدم این اسم با کلیت داستان و نحوه شهادت شهید اسکندری و مابقی ماجراها مطابقت عجیب و زیادی دارد و نهایتاً اسم کتاب «سرّ سر» نامگذاری شد.