کد خبر: 1090914
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۴۰۱ - ۰۰:۰۹
گفت‌وگوی تفصیلی «جوان» با دکتر عبدالله گنجی
امام مفهوم قدرت را عوض کرد دکتر عبدالله گنجی دانش‌آموخته سیاست است. او بیش از آنکه یک فعال سیاسی و رسانه‌ای باشد، یک پژوهشگر و امام‌شناس است و همین ویژگی در آثار و نوشته‌هایش کاملاً دیده می‌شود. شناخت دکتر گنجی از سلوک نظری و عملی امام و تسلط کامل او بر صحیفه ۲۱ جلدی بنیانگذار انقلاب اسلامی ما را بر آن داشت که در آستانه سی‌و‌سومین سالروز ارتحال آن پیر فرزانه به واکاوی اندیشه‌های امام و نقش انقلاب اسلامی در جهان معاصر بپردازیم.
رحیم زیادعلی

دکتر عبدالله گنجی دانش‌آموخته سیاست است. او بیش از آنکه یک فعال سیاسی و رسانه‌ای باشد، یک پژوهشگر و امام‌شناس است و همین ویژگی در آثار و نوشته‌هایش کاملاً دیده می‌شود. شناخت دکتر گنجی از سلوک نظری و عملی امام و تسلط کامل او بر صحیفه ۲۱ جلدی بنیانگذار انقلاب اسلامی ما را بر آن داشت که در آستانه سی‌و‌سومین سالروز ارتحال آن پیر فرزانه به واکاوی اندیشه‌های امام و نقش انقلاب اسلامی در جهان معاصر بپردازیم. دکتر گنجی در این گفتگو از «منطق قوی» امام به عنوان عامل مؤثر در پیروزی انقلاب اسلامی و تداوم آن یاد کرده و معتقد است که امام خمینی صدای اعتراض ۱۴۰۰ ساله را به ثمر رساند. به عقیده دکتر گنجی، امام خمینی با اسلام سیاسی وحدت ایرانیان و حفظ ایران را باهم جمع کرد. آنچه در پی می‌آید حاصل این گفتگو است که باهم می‌خوانیم.
از چه سالی با امام و اندیشه امام آشنا شدید؟
اولین جرقه‌ها را در ذهن من نسبت به امام، برادرم زد. سال ۵۶ بود و آن زمان حدود ۹ سالم بود و ایشان در مبارزات اصفهان بودند و عکس‌های امام را می‌آوردند و ما در مدرسه ابتدایی توزیع می‌کردیم، اما نگاه ما به امام را باید در دو سطح دید؛ یکی رهبری امام است به عنوان رهبری دینی و باور ما به این رهبری، به صلاحیت، جایگاه، صداقت و ارزش ایشان در این دوران، این یکی جنبه‌های اعتقادی و عاطفی دارد که در نوجوانی ما شکل گرفت که وارد جنگ شدیم؛ به عنوان رهبر نظام اسلامی، رهبر مسلمانان و به عنوان یک مرجع. اما من یک نگاه ویژه دارم که شاید مورد سؤال شماست و آن اینکه امام در حوزه اسلام جزو بزرگان اندیشه سیاسی است، ما در تراز امام تقریباً در اندیشه سیاسی نداریم. در تشیع قرن‌هاست، نداریم و در اهل تسنن معاصر هم کسی که بتواند این تحول را ایجاد کند، نداریم، بنابراین امام مبتنی بر یک اندیشه حرکت کرد... زیرساخت فکری ایشان یک اندیشه بود و صرفاً یک رویکرد، یک نگرش یا یک تصمیم و راهبرد نبود. یک اندیشه و معرفتی داشت که در قرن ۲۱ دنیا را تکان داد و این تکانه در ۲۰۰ سال معاصر در جهان اسلام از ناحیه یک رهبر دینی بی‌نظیر است. نسبت به اندیشمندان معاصر، فرض کنید مثلاً سیدقطب یا ابوالعلی مودودی در پاکستان یا علامه اقبال یا حتی شهید صدر در عراق یا عبده یا سیدجمال، وقتی با این‌ها مقایسه می‌کنید، اصلاً امام با آن‌ها قابل مقایسه نیست، بسیاری از گره‌هایی که آن‌ها نمی‌توانستند باز کنند، امام باز کرد. اما مهم‌ترین وجه امام این است که در دوران مدرن مبتنی بر اجتهاد پویا یا همان فقه جواهری توانست حکومت مدرن را بر مبنای دین تشکیل دهد و این به جهت فقهی بسیار جذاب و ساختارشکن است.

یعنی دین را وارد زندگی مردم کرد.
بله، دین را با شکل مدرنش وارد سیاست کرد، یعنی امام زندگی مدرن را پذیرفت، ماشین، انتخابات، توسعه به معنی مدرن، دانشگاه، مشارکت و تحزب و بعد برای این‌ها با دین مدل ساخت، ساختارسازی نظام سیاسی و مردم‌سالاری او مبتنی بر نگاه درون‌دینی است و این بومی‌گرایی است که امام ثابت کرد اندیشه دینی ظرفیت و قابلیت حل مسائل بشر را در دوران معاصر دارد. در فلسطین مرحوم شهید فتحی‌شقاقی به این خیلی باور دارد که امام بود که به ما امید داد و فلسطینی‌ها از همه جا ناامیدتر بودند و امام بود که ما را احیا کرد. امام علاوه بر این‌ها احیای تفکر دینی کرد. بسیاری از اندیشمندان سیاسی خصوصاً در اهل سنت روی این موضوع، یعنی تحولی که امام ایجاد کرد، خیلی کار کردند از جمله فتحی‌شقاقی، رهبر جهاد اسلامی کتابی به نام «امام خمینی؛ راه‌حل جایگزین» یا راشد الغنوشی، رهبر النهضه در تونس کتابی به نام «امام خمینی و تجدید حیات اسلام» دارند، بنابراین عظمت امام از این جهت بود که تجدید حیات کرد، منتها روش امام روش اندیشه و گفتگو بود و امام در طول دوران مبارزه‌اش هیچ موقع سلاح را تجویز نکرد و این یکی از افتخارات ماست.

۳۳ سال از ارتحال امام می‌گذرد، ولی اندیشه و راه امام همچنان پویاست، راز این ماندگاری را در چه می‌بینید؟
راز ماندگاری اندیشه امام، یکی به منطق قوی امام برمی‌گردد و یکی به تجربه سال ۶۱ هجری که تشیع دارد. آن تجربه نمی‌گذارد اشتباه مجدد بکند یا ظلم صورت بگیرد و آن مسیر کور بشود، ولی از آن همه مهم‌تر که در حوزه علم سیاست هم بسیار قابل مطالعه است، بحث جانشینی است، یعنی آن پیوستگی حداکثری رهبر بعد از امام با امام، این یک بحث مبسوطی است که من اخیراً در کتابی نوشتم و شاید چند ماه دیگر چاپ شود. شما وقتی به جانشینان رهبران انقلاب‌های بزرگ و اصیل دنیا که چهار‌پنج انقلاب بیشتر نیستند، نگاه کنید (انقلاب چین، فرانسه، روسیه، انگلیس و انقلاب اسلامی) در آن چهار انقلاب منهای انقلاب اسلامی، در همه آن‌ها جانشینان از مسیر رهبر اول عدول کردند و نمایان‌ترین آن جانشینان مائو در چین است. الان از انقلاب کمونیستی در چین جز تک‌حزبی چیزی نمی‌بینید و چیز دیگری از کمونیست باقی نمانده است. اقتصاد لیبرال، جهانی‌سازی، همان نظام سرمایه‌داری است. در چین، اصلاً جانشینان مائو در سال ۱۹۸۱ بیانیه دادند و از او ابراز برائت کردند. در روسیه همینطور، جانشینان لنین بعد چه کردند؟ استالین با قتل‌عامش مسیر را عوض کرد، در فرانسه نیز همینطور.
بنابراین رمز این پیوستگی را باید در این پیدا کرد که مقام معظم رهبری، اسلامی که به آن معتقد بودند همان اسلامی فقاهتی امام بود، یعنی گرفتار اسلام روشنفکری و اسلام‌هایی که می‌خواهند آن را با لیبرالیسم سازگارش کنند، مانند اسلام رحمانی و این ادبیات گرفتار نشد. اسلام التقاط و اسلام لیبرال نشد، این اسلام فقاهتی را با همه وجودشان درک کردند، یعنی شناخت مقام معظم رهبری از امام شناخت بسیار عمیقی بود و قبول داشتن حداکثری، با شناختی که دارم عرض می‌کنم، در بین یاران تراز اول امام، ممکن است خیلی‌ها به امام ارادت عاطفی داشته باشند، ولی کسی که ارادت عملی دارد و سیره امام را به عنوان یک مسیر انتخاب کند و به آن پایبند باشد و روی آن پافشاری و به خاطر آن هزینه کند، فقط مقام معظم رهبری است. تمام شاگردان و همراهان امام یک جا‌هایی احساس کردند دیگر نمی‌شود با امام جلو رفت و بعضی‌ها گفتند، ولی ایشان بر این موضوع اصرار و البته هزینه آن را هم پرداخت کردند، یعنی یکی از جرم‌های مقام معظم رهبری از نگاه برخی‌ها که بریدند، این است که زیادی بر امام اصرار می‌کند!

به نظر می‌رسد جریان فکری خارج از ایران خصوصاً در کشور‌های اسلامی بیشتر از داخلی‌ها امام را شناختند، امام را چگونه می‌شود به نسل جدیدی که هیچ خاطره و درکی از امام ندارند، معرفی کرد؟
سؤال مهمی است، من معتقدم برای شناساندن امام به نسل امروز باید دو کار کرد؛ یکی شناساندن ایران معاصر است، یعنی ایران مدرن و معاصر. از زمانی که شروع می‌شود تا انقلاب اسلامی، حدود ۲۰۰ سال که ما با غرب جدید آشنا شده‌ایم، دوم بحث هویتی است. در بحث اول اگر جوان‌های ما بفهمند که بر ایران ما چه گذشته است و بر جهان اسلام از جنگ جهانی اول از فروپاشی عثمانی تاکنون چه گذشته است؟ یعنی بحران هویت، بحران فرهنگی، ضعف تشکیلاتی، نفوذ غرب، حاکمان دست‌نشانده، فاصله طبقاتی. اگر این را ندانند که در دوران معاصر چه بر ما گذشته، ارزش کار امام را نمی‌توانند متوجه شوند. نکته دوم بحث هویتی است. ما به عنوان مسلمان که معتقد هستیم دارای یک جامعیت دینی هستیم و حرف خداوند نسبت به حرف بشر جامعیت دارد، بنابراین امام این مسیر را جلوی ما گذاشت، برای اینکه شما به عنوان یک مسلمان بخواهید یک استقلال هویتی و شخصیتی داشته باشید، ما داشته‌های درون دینی را برای این کار داریم و این داشته‌هایی را که امام معرفی می‌کند، باید معرفی کنیم، یعنی ظرفیت‌های جهان اسلام و سرجمع این به تشکیل نظام سیاسی برمی‌گردد. تشکیل نظام سیاسی همه امکانات را برای همه کار‌هایی که برای ترویج صورت بگیرد در اختیار می‌گیرد. نکته سوم در مورد جذابیت امام برای جوانان، ارزش‌گذاری برای آن بنایی است که امام بنیان گذاشت و آن یک محرومیت و عقب نگهداشت تقریباً ۱۴۰۰ ساله است و امام صدای این اعتراض ۱۴۰۰ ساله را به ثمر نشاند. تاریخ ایران در دوران پس از اسلام یک تاریخ بسیار تلخی است؛ اشغال، قتل، غارت و کشتار و تجزیه است. امام آمد این را در عمل اثبات کرد که می‌شود ایران را به نام اسلام حفظ کرد و در مورد دلایل آن باید به ایران معاصر برگردیم- منظورم از ایران معاصر ایرانی است که با غرب جدید آشنا شدیم که با قاجاریه و بعد از آقامحمدخان قاجار ما هیچ دوره‌ای را نداریم که ایران تجزیه نشده باشد، زمان فتحعلی‌شاه، شما‌ل‌غرب ایران جدا شد، زمان ناصرالدین شاه شرق ایران، هرات یکی از مراکز فرهنگی جهان اسلام، زمان پهلوی‌ها، بحرین و آرارات، چرا این‌ها نمی‌توانستند مقاومت کنند؟ مشخص است که ایدئولوژی مبارزه نداشتند و امام این را پیدا کرد. امام هم کلید وحدت ایرانی‌ها و هم کلید حفظ ایران را پیدا کرد، مثلاً پهلوی اول آن عاملی که مردم را دور هم جمع و ملت‌سازی کند، زبان فارسی گذاشته بود و این نمی‌چسبید و نمی‌گرفت. وجه پیوند ملت ایران زبان فارسی نیست، اسلام است، بنابراین حداکثر را دربرمی‌گیرد، بنابراین امام این کلید را پیدا و این کلید در جنگ خیلی قفل‌ها را باز کرد. مثلاً از بیرجند که نه توپخانه عراق به آن می‌رسید، نه موشک عراق و مردم آنجا در امنیت زندگی می‌کردند یا در زابل. ولی هزاران جوان عاشقانه و داوطلبانه به فرمان امام به غرب کشور می‌روند و شهید می‌شوند. این ملت‌سازی امام است و بعد پهلوی اول هم می‌خواست ملت‌سازی کند، سران اقوام را در تهران اعدام می‌کرد، با سرکوب و ارتش منظم می‌خواست اقوام ایران را یک کاسه کند. این کارآمدی اندیشه امام را نشان می‌دهد که هم اسلام در آن است و هم ملت را می‌شناسد و هم قدرت و هم وحدت تولید می‌کند و بعد یک عنصر معنوی در اینجا حاکم است که امام روی آن تأکید می‌کند و ما بعضاً باور نداریم. این است که مقام معظم رهبری یک تعبیری دارند، می‌گویند امام فکر می‌کرد، تصمیم می‌گرفت، توکل می‌کرد و یک درصد به خدا سوءظن نداشت و به همین خاطر همیشه پیروز بود. این سوءظن نداشتن به خداوند در معادلات سیاسی امام، یک نکته بسیار مهمی است و این مرد اصلاً مفهوم قدرت را عوض کرده، مفهوم قدرت را هم در مقابل دشمن و هم در معنای حکومت. این سیره بشر و تاریخ است که شما اگر آدم خوبی باشید و حکومت کنید، بالاخره بخشی از این قدرت برای شماست، کاخ و باغ و املاک پهلوی یا قاجاریه و صفوی، اما شما از دنیای امام چیزی نمی‌بینید و حتی سال آخر عمرش می‌گوید «حتی از احمد پسرم، اگر بعد از من از بیت‌المال چیزی در اختیار او بود و نداد، دادستانی باید او را تعقیب کند»! امام این مفهوم قدرت را در درون حاکمان عوض کرد که این برای جوانان خیلی جذاب است و نکته دوم اینکه در مقابل دشمن غدار و قلدر به خاطر ضعف امکانات مادی مرعوب نمی‌شد، چون توکل داشت، امام با دست خالی می‌گوید: «اسلام ابرقدرت‌ها را به خاک مذلت خواهد نشاند»، «اگر بخواهید در مقابل دین ما بایستید، در مقابل تمام دنیای شما خواهیم ایستاد»، «ما درصدد خشکاندن ریشه‌های فاسد صهیونیست، سرمایه‌داری و کمونیست در جهان هستیم». این‌ها از چه جایگاهی گفته می‌شود؟ این قدرت الهی است، وگرنه ما هیچ برتری ثروتی و نظامی نسبت به غرب و شرق آن روز نداشتیم، بنابراین این هم یکی از عناصر بسیار مهمی است که مقام معظم رهبری هم در سیره خودش و هم نسبت به امام به این موضوع حساس هستند که توکل و کار را برای خدا کردن و به قدرت به عنوان یک موهبت الهی نگاه کردن، توفیقات الهی را نازل می‌کند.

یکسری آدم‌ها فقط تعلقات عاطفی به امام دارند و اتفاقاً در این زمینه خیلی هم مدعی هستند، برخلاف آن اما، مقام معظم رهبری بر خط و مکتب امام تأکید دارند، تفاوت این دو دیدگاه چیست و به کجا می‌رسد؟
بعضی‌ها از قبل از انقلاب با رژیم طاغوت مشکل داشتند و به هر دلیل قبول نداشتند یا فساد اقتصادی یا فساد فرهنگی را قبول نداشتندو ضدیت با مظاهر دین را قبول نداشتند. وقتی حرکت امام شکل بنیان‌کن و انقلابی به خودش گرفت، خیلی از کسانی که روشنفکر و کراواتی یا حوزوی بودند، دور امام جمع شدند، اما چشم‌اندازی که قرار بود برای آینده ایران مدنظر باشد با همه ابعاد جهانی انقلاب اسلامی، به این چیز‌ها فکر نمی‌کردند، احساس می‌کردند کسی به نام امام است که باید دور این محوریت امام جمع شویم، باور کنید خیلی از این‌ها به ۲۰ سال‌آینده فکر نمی‌کردند و چسبندگی و پیوستگی این‌ها با شخص امام بود، به محض اینکه امام از دنیا رفتند، این‌ها دچار بحران هویت شدند و خیلی از آن‌ها به این نتیجه رسیدند که فقط امام بود و دیگر نمی‌شود راه را ادامه داد، بعضی‌ها گفتند ما باید مانند جانشینان مائو عمل بکنیم، اصلاح‌طلبان فعلی سال ۶۸ این حرف را زدند، بنابراین از جهت زمانی ماندن در همان دورانی که امام بودند و نسبت به پدیده‌های بعدی و دهه‌های بعد از امام، با همان خاطرات عاطفی امام یک کاریکاتوری از صدر انقلاب می‌آوردند و آن را تفسیر می‌کردند و شما خیلی این را در ادبیات آقای موسوی، کروبی و آقای هاشمی می‌توانید ببینید، بنابراین بعد از امام به این جمع‌بندی رسیدند که باید از این مسیر عدول و به خاطر اینکه تجدیدنظرطلبی خودشان را مخفی کنند، گفتند این مسیر فقط در حد امام قابل ادامه‌دادن بود و ما بعد از امام آن تراز را دست دادیم و نمی‌شود طی کرد، لذا آن علاقه عاطفی به امام را حفظ، اما در اندیشه و سیره امام خلل ایجاد کردند یا اگر نتوانستند خلل ایجاد کنند، چون امام پایگاه اجتماعی دارد، به تحریف ایشان روی آوردند. یکی از مشکلات جدی ما تحریف امام است، یعنی یک امامی ارائه بدهیم که معتقد به اسلام رحمانی و یک دموکراسی شبیه فرانسه باشد. اینکه امام در نوفل لوشاتو کلمه دموکراسی را به کار می‌برد، علتش این بود که کلمه دموکراسی به معنای مردم‌سالاری دینی مصطلح نبود و امام با صراحت می‌گوید این دموکراسی‌ای که مدنظر ماست، اسلامی است، اما واژه‌ای ندارد که جای دموکراسی بگذارد. وقتی امام به ایران می‌آید از سال‌های ۶۱ و ۶۲ شما دیگر کلمه دموکراسی را در ادبیات سیاسی امام نمی‌بینید. بنابراین به تحریف امام دست زدند که امامی ارائه بدهند که برای نسل جدید دیگر آن امام نباشد، اینکه امام اصلاً اقتدار نداشته، هیچ‌کاره بوده، یک آدم لیبرال بوده، اهل تساهل و تسامح بوده و کاری به چیزی نداشته است، در صورتی که از نگاه مقام معظم رهبری امام یک جامعیتی دارد. مقام معظم رهبری می‌فرمایند: امام چنان عاطفی بودند که یک مادر شهیدی در تبریز یک پیامی به من داد و آوردم به ایشان دادم، امام گریه می‌کرد و همین امام اینقدر اقتدار دارد که از آنجا در لندن حکم اعدام صادر می‌کند و با منافقین هم آنطور برخورد می‌کند! باز این تعبیر از مقام معظم رهبری است به کسانی که نگاه عاطفی دارند که چرا می‌خواهید بخشی از امام را مخفی و پنهان کنید؟ ما باید امام را جامع ببینیم، نمی‌توانیم یک امامی را تفسیر بکنیم که غرب آن را بپذیرد، اگر قرار است غرب او را بپذیرد که باید بازرگان را دنبال می‌کردیم و او را در انقلاب می‌گذاشتیم، چه کاری بود که ما یک رهبر دینی، یک فقیه و مرجع را جلوی انقلاب بگذاریم؟ و حالا به یک سمتی برویم و تفسیری بکنیم که غرب ما را بپذیرد؟! ما به غرب بگوییم ما تمدن داریم، ما را بفهمید، ما می‌فهمیم. خیلی‌ها در ایران تلاش کردند به غرب بفهمانند ما با همان استاندارد‌های شما حقوق‌بشر می‌فهمیم، استاندارد‌های جهانشمول را با چیزی که شما می‌گویید می‌فهمیم، امام این‌ها را قبول نداشت، امام می‌گفت همه این‌ها فاسد هستند! نکته‌ای که در اندیشه امام برجسته است و آن‌ها می‌خواهند در حکومت آن را مخفی کنند، این است که امام رسالت حکومت را نسبت به هر دو بعد انسان می‌داند، مثلاً در غرب از نظر تئوریک می‌گویند وظیفه حکومت امنیت و رفاه است، امام می‌گوید، اقتصاد منهای رشد فضایل انسانی، به انسان حیوانی ختم می‌شود، باید همه چیز باهم باشد، لذا امام معتقد است حکومت نسبت به فرهنگ، اخلاق و به همه این‌ها مسئول است، نسبت به رشد فرهنگی جامعه مسئول است و این بخشی از مبارزه ما در کشور با روشنفکران است و همین مبارزه را با غرب هم داریم که حیطه حکومت کجاست؟

شما واگرایی جریان مدعی خط امام که متأسفانه به دروغ هم این عنوان را به نام خودشان مصادره کردند، در مصلحت‌اندیشی می‌بینید؟ یا در تضاد فکری با امام که در زمان حیات امام جرئت جسارت و ابراز آن را نداشتند؟
چند منشأ دارد، یکی اینکه خیلی از کسانی که بعد از امام تجدیدنظر کردند، آن‌ها در دوران مبارزه یک مشرب چپ داشتند که متأثر از چپ جهانی بود؛ چپی که فراتر از کمونیست، یعنی یک تحول‌خواهی، عدالت‌خواهی، رادیکالیست، ضدسرمایه‌داری، مثلاً نماینده‌های آن در ایران مثل شریعتی، جلال، برخی این چپ‌گرایی را داشتند که رادیکال آن منافقین و مجاهدین خلق و فدائیان خلق بودند. این عصاره چپ‌گرایی در زمان امام یک حالت انقیاد پیدا کرده بود، انگار در فشار بود و خفه بود، بعد از امام این‌ها در این مسیر که ولایت‌فقیه حکومت فردی است و حکومت فردی هم در دوران معاصر جواب نمی‌دهد، وارد شدند، البته این را در زمان امام جرئت نداشتند بگویند، بنابراین این مشی مبانی چپ است که در بیانیه‌های آن‌ها در سال‌های ۵۹ و ۶۰ مثلاً سازمان مجاهدین انقلاب، مشهود است که محتوای آن کاملاً چپ است، حتی از واژه ملت ایران استفاده نمی‌کنند، خلق‌های قهرمان ایران است. اما نکته مهم‌تر این است که به محض فوت امام در همان سال‌ها که شروع دوران پست‌مدرن نام داشت، رهیافت‌های جدید علوم انسانی نمود عینی پیدا کرد که از جهت معرفتی ضداندیشه امام هستند. زیرساخت معرفتی امام، اندیشه دینی است، اندیشه دینی معرفتِ ذاتی است، ثبات دارد مثلاً حرام و حلال الهی در این موضوعات ۱۴۰۰ سال است که ثابت است. زیرساخت اندیشه مدرن نه تنها نسبی‌گراست بلکه اصلاً شالوده اندیشه را پنبه می‌کند، شالوده معرفت را می‌زند و از نو می‌چیند، اینجا سروش به این می‌رسد که در اصول هم می‌شود اجتهاد کرد! این نخبگان عمدتاً چپ در سال‌های ۶۸ تا ۷۶، متأثر از اندیشه سروش، یک تغییر معرفتی پیدا کردند، مشابه آن تغییر ایدئولوژیک که منافقین سال ۵۴ پیدا کردند. یعنی از سال ۴۴ مسلمان بودند، سال ۵۴ التقاطی شدند، بالاخره این‌ها به این سمت رفتند که یک عده‌ای از آن‌ها لیبرال شدند، یک عده‌ای دنبال مکاتب انتقادی غرب رفتند، کمونیسم هم دیگر سقوط کرده بود، بنابراین کم‌کم به این نتیجه رسیدند که نظام دینی اصلاً جواب نمی‌دهد و آمدند این را در ادبیات خیلی زیبایی طرح کردند، مانند ایران برای همه ایرانیان، این از جهت زندگی بدیهی است که زندگی برای همه ایرانیان است، ولی آن‌ها منظورشان در حکومت است، حتی با صراحت گفتند ساواکی‌ها وارد حکومت شوند، چون ایرانی هستند و این نشان‌دهنده عدول از امام است- که در دور دوم شورای شهر تهران اتفاق افتاد- بنابراین خیلی راحت با مطرودین امام و کسانی که امام حملات تندی به آن‌ها دارند، ایستادند به فالوده خوردن، میتینگ و رسانه مشترک راه انداختند و همیشه برای این مسیر، جمهوری اسلامی را طوری در ذهن اجتماعی ترسیم کردند که کارش تمام است، آن‌ها امام را طوری تفسیر می‌کنند که یک چیز دیگری بود و الان نیست.

مکتب امام در قرن جدید و آینده انقلاب اسلامی را چطور می‌شود بازتولید کرد؟
مکتب امام از نگاه مقام معظم رهبری با خط امام متفاوت است، خط امام یک جنبه راهبردی- نگرشی دارد، خط امام ۱۵-۱۰ شاخص دارد، ولی مکتب امام عبارت است از همان مثلث عدالت، عقلانیت و معنویت که همان دستگاه معرفتی امام است. این مکتب واقعاً خیلی دست‌نخورده است و جهان به قول امام تشنه این است، یعنی عدالت، عقلانیت و معنویت که یک جامعیتی دارد، یعنی حیات بدون عدالت معنی ندارد، حیات بدون عقلانیت معنی دارد، بعد حیات هم بدون معنویت معنی ندارد، انسان را در حد حیوانیت تنزل می‌دهد تا آن روح فطری و پرستش‌گری انسان نباشد، بنابراین این زیرساخت فکری در همه جای دنیا طرفدار‌های خودش را دارد، منتها ما هیچ‌وقت مستقل به مکتب امام نپرداختیم. من معتقدم در مورد مکتب امام که ذیل آن اسلام سیاسی، جهانشمولی اسلام، جامعیت اسلام، دعوت و صدور انقلاب و همه مسائل می‌آید، ما از این منظر خیلی کار نکرده‌ایم، شاید هم علتش این باشد که ما در جهان اسلام با غرب درگیر شدیم و این تسلط غرب از فروپاشی عثمانی تا انقلاب اسلامی را سال‌ها توانستیم تا حدودی جبران و غرب را اخراج کنیم، بنابراین خیلی از کار‌هایی که باید در حوزه فکری و اندیشه می‌کردیم، فرصتش را نداشتیم و درگیر اجرا و تنش و دعوا شدیم. باید یک فرصتی برای گام چهارم انقلاب برای این مکتب گذاشت.
ما در حوزه مکتب از مقام معظم رهبری فقط دو مکتب داریم؛ یکی مکتب امام که ایشان مفهوم‌سازی کردند و یکی مکتب شهید سلیمانی. طبیعتاً مکتب شهید سلیمانی الگو برای جوانانی است که در این مسیر می‌آیند، تراز شخصیتی‌شان را می‌توانند چِفت و بست کنند و مراکز تربیت معلم ما می‌توانند این شخصیت را الگوی تربیتی قرار بدهند و مکتب امام آن سطح اندیشه و راهگشاست، سطح راهبرد است که اسلام را معرفی می‌کند که می‌تواند مسائل بشر امروز را حل کند. باید یک خاستگاه وحیانی و توحید داشته باشد و عقل بشری ذیل آن قرار بگیرد نه عقل خودبنیادی که شما به ازدواج سفید و ازدواج همجنس باهم برسید و این‌ها را قانونی کنید و این اندیشه دینی نیست و اندیشه بشری است، منتها طبیعی است که اندیشه بشری یعنی تمدن غرب که عقلانیت را سود و لذت تعریف کرده و این لذت هم ابعاد مختلفی دارد؛ از همجنس‌گرایی تا مصرف انبوه، منتها عقلانیت در نگاه ما یک عقلانیت دینی است، یعنی شما در یک دالانی قرار می‌گیرید که این به توحید ختم می‌شود و آن به شما چارچوب می‌دهد و شما می‌توانید عقل داشته باشید، از عقل تان استفاده کنید، ولی عقل مثل یک مزرعه بی‌حصار نیست، چون عقل مثل یک تیغ دولبه است که همانطور که می‌تواند انسان را به سعادت برساند، همانقدر می‌تواند انسان را پست‌تر از حیوانات قرار بدهد و عملاً اینطوری است و الان انسان‌ها کار‌هایی می‌کنند که حیوانات نمی‌کنند؟! جنایت‌هایی که الان انسان‌ها می‌کنند، حیوانات نمی‌کنند. بنابراین این عقلانیت دینی که امام می‌خواست، ما در سایش با عقلانیت غربی کمتر کار تئوریک کردیم و من معتقدم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، موافقین راه و خط و اندیشه امام، عرصه تئوریک را تقریباً ترک کردند و مخالفان فکری امام در این حوزه فعال بودند، کار کردند، کتاب نوشتند، در رابطه با دین و سیاست، عقل و دین، علم و دین، عاشورا، خاتمیت، عصمت و نبوت صد‌ها کتاب نوشته شده است، ولی برای مردم‌سالاری دینی کتابی پیدا نمی‌کنید که در عرصه تئوریک نوشته شده باشد. ما در عرصه تئوریک برای تبیین مکتب امام عقب هستیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار