در سالی که سده تأسیس حوزه علمیه قم در آن بزرگ داشته میشود، تحلیل چند و، چون تجدید و تداوم حیات آن در دورانی سخت، اهمیتی دوچندان مییابد. در مقال پی آمده و با استناد به پارهای از روایتها و تحلیلها، به این موضوع پرداخته شده است. امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید. در سالی که سده تأسیس حوزه علمیه قم در آن بزرگ داشته میشود، تحلیل چند و، چون تجدید و تداوم حیات آن در دورانی سخت، اهمیتی دوچندان مییابد. در مقال پی آمده و با استناد به پارهای از روایتها و تحلیلها، به این موضوع پرداخته شده است. امید آنکه تاریخپژوهان معاصر و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
انگلیسیها حلقوم اسلام را گرفتهاند و تا آن را خفه نکنند، دستبردار نیستند
بیتردید هجرت آیتالله حائری به قم و تأسیس حوزه علمیه این شهر، در کارنامه وی مکانتی خاص و والا دارد. او این دوره را با تحمل محنتهای فراوان سپری ساخت و هرگز اجازه نداد که دست تطاول پهلوی اول، به سوی این کانون علمی دراز شود. با این همه تاریخ شاهد بود که وی با مآلاندیشی خود، تحولات آینده را پایهگذاری و حوزهای که وی احیا و صیانت نمود، به اصلیترین نقشآفرین وقایع دهه بعد مبدل گشت. حجتالاسلام والمسلمین مصطفی پورمحمدی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در تحلیل این دوره شاخص میگوید:
«شروع اقامت حضرت آیتالله حائری در قم، مصادف با سال تحویل ۱۳۰۱ه. ش است. چندی پس از اقامت آیتالله حائری یزدی در قم، اتفاق بزرگی رخ میدهد و سلطه انگلیسیها در عراق و فشار بر علمای شیعه نجف، منجر به هجرت علمای عراق به ایران و حضور آنان در قم میشود. پس از آن بسیاری از علمای اصفهان نیز به منظور تقویت پایههای حوزوی و حمایت از مراجع هجرت کرده عراق، راهی قم میشوند و به نوعی پیام مخالفت خود با انگلیس را مخابره میکنند. شیخ عبدالکریم مسجدی که در آن نماز میخواند را به آیتالله اصفهانی و محل درسش در مدرسه فیضیه را به آیتالله نائینی واگذار کرد و به همین دلیل شاگردانش به جلسه درس آیتالله نائینی رفتند. به دلیل وجود سه عالم بزرگ شیعی، بسیاری از روحانیون و طلاب هم مهاجرت کردند و همین امر زمینهساز تقویت این پایگاه شیعه شد. حتی رضاشاه هم که در آن زمان هنوز به پادشاهی نرسیده بود، به قم آمد و با آن سه مرجع عالیقدر دیدار کرد. پس از گذشت هشت ماه، اوضاع در عراق مقداری آرامش پیدا میکند و علمای نجف به عراق بازمیگردند. بعد از این، شاگردان شیخ عبدالکریم دوباره به جلسه درس ایشان بازگشتند و این روحیه شیخ عبدالکریم، آوازه او را در همه جا گسترش داد و علما و روحانیون زیادی، به قم مهاجرت کردند. آیتالله حائری یک جایگاه برجسته علمی و دارای والای منش اخلاقی و صفای باطن بودند. امامخمینی (ره) که از چهرههای شاخص عرفان نظری و عملی است تا آخر عمر مبارکشان نسبت به حاج شیخ عبدالکریم، ارادتی فوقالعاده داشتند. آیتالله حائری یزدی دو بعد برجسته در زندگی داشتند که کمتر در میان علمای دیروز و امروز شناختهایم که همین ابعاد سبب عظمت زندگی شیخ و ماندگاری حوزه علمیه قم است. اول: اینکه شیخ به امر هجرت اهتمام فوقالعادهای داشت. وقتی در ایران از این عالم برجسته دعوت کردند، ایشان تمام بساط مرجعیت در عراق را رها و در اراک اقامت میکند. همچنین وقتی علمای قم از ایشان دعوت میکنند، باز هم به قم هجرت میکنند. بعد دیگری از شخصیت حاج شیخ عبدالکریم که شکوه و عظمت ایشان را نمایان کرد، فعالیتهای اجتماعی این عالم ربانی بود. در یکی از سالها که قم گرفتار سیل شد، حاج شیخ علما و شاگردان را جمع کرده و در مسیر رودخانه قم، سد ایجاد کردند تا آب، خانههای مردم را ویران نکند. سپس برای کسانی که آسیبدیده بودند، پول جمع کرد. همچنین شیخ در قم، محلی برای فقرا ساخت و اولین بیمارستان قم، از سوی ایشان احداث شد. شیخ عبدالکریم برای معیشت طلاب هم دغدغه داشت، از ذغال گرفته تا آرد و نان، مایحتاج مورد نیاز طلبهها را تهیه میکرد. محسن صدرالاشراف وزیر دادگستری که مدتی نیز از کارگزاران پهلوی بود، میگوید: در سال ۱۳۰۷ عموی من در محلات فوت کرد و من در اوایل سال ۱۳۰۷، برای دلجویی اعقاب او در ایام عید نوروز به محلات رفتم و در مراجعت از محلات، در قم به دیدن حاج شیخ عبدالکریم یزدی نیز رفتم. مرا در اتاق اندرونی خود پذیرفت و به خاطر دارم از اوضاع وقت، طوری گریه میکرد که مثل باران اشک میبارید و گفت: انگلیسیها حلقوم اسلام را گرفتهاند و تا آن را خفه نکنند، دستبردار نیستند.... وقتی موضوع کشف حجاب مطرح شد، شیخ وارد عمل شد و تلاشهای بسیاری در مقابله با این سیاست رضاخان کرد. حتی به دربار هم نامه نوشت و در واقع شیخ عبدالکریم در سال ۱۳۱۵، درست یکسال بعد از واقعه کشف حجاب، از ناراحتی این موضوع و اینکه نتوانست کاری بکند، دق کرد و از دنیا رفت. در دورانی که رضاشاه به سلطنت رسیده بود و تاختوتاز داشت، آیتالله حائری یزدی با هوشمندی فوقالعاده، اقدامات خود را سامان داد و فشار سیستم سیاسی را دفع کرد. او اجازه نداد حوزه قم متلاشی و طلبهها متفرق شوند و با تدبیر، سعی کرد این موقعیت را در داخل ایران حفظ کند....»
استقرار مرجعیت در ایران
ارزیابی علل و بسترهای تأسیس حوزه علمیه قم، از جمله نکاتی است که پژوهشگران این نهاد را به یافتههایی مهم رهنمون میسازد. بیتردید بیش و پیش از همه عواملی که میتوان برای این رویداد برشمرد، نیاز مردم ایران به ایجاد چنین حوزهای بوده است. تقریباً از همان دوره از تاریخ معاصر ایران بود که مرجعیت برای شماری از ایرانیان، از نجف به قم منتقل گشت و تاکنون نیز برای بسا از ایشان اینگونه است. عمادالدین فیاضی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، در اینباره مینویسد:
«فروردین ۱۳۰۱، رخدادی مهم سیر تاریخ ایران را دگرگون کرد. آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری با تأسیس حوزه علمیه قم، مسیری را ایجاد کرد که یکی از ثمرات آن، پیروزی انقلاب اسلامی بود. ایشان با برگزاری دروس خارج فقه و نیز با اعمال تدابیری ویژه در سامان دادن به امور حوزه، زمینههای مرکزیت یافتن آن را فراهم آورد و همچنانکه با آمدن اساتید بزرگ فقه، اصول، فلسفه و عرفان به قم نظیر آیات: حاج سیدمحمدتقی خوانساری، حاج سیدابوالحسن قزوینی و... حوزه علمیه رونق جدی گرفت. در مورد علت تأسیس حوزه علمیه در قم به دست آیتالله حائری، نظریات و سخنان بسیاری مطرح است. یکی از عوامل مؤثری که آن را در تأسیس حوزه علمیه در قم مؤثر میدانند، جلوگیری از انتشار افکار کمونیستی در ایران است و تشکیل چنین مرکزی را همچون سد بزرگی در برابر نشر و پیشروی این افکار تلقی کردهاند. در مورد فعالیت کمونیستها در ایران، مقارن با سالهای تأسیس حوزه علمیه قم و قبل از آن اسنادی در دست میباشد. لازم به ذکر است که هر چند این اسناد اشارهای به حوزه علمیه قم ندارد، ولی از جهت اینکه نمایانگر فعالیت کمونیستها در آن دوران به شمار میرود، حائز اهمیت است. شاید بتوان انعکاس فعالیتهای کمونیستی در جامعه مسلمان ایرانی را در تکاپوهای بیشتر مذهبیون و روحانیون در برابر این اندیشه الحادی دانست. یکی دیگر از عواملی که برخی آن را از علل تشکیل حوزه قم تلقی میکنند، مسئله مقابله با اقدامات رضاخان است، اما این مطلب با واقعیت تاریخی چندان همخوانی ندارد، چراکه سردار سپه با روحانیت برخوردهای متفاوتی داشته که مرحله اول آن در زمان وزیر جنگی و ریاست وزرایی رضاخان بود. تاریخ دقیق دریافت حکم رئیس الوزرایی سردار سپه از احمدشاه قاجار سوم آبان ۱۳۰۲ هـ. ش بوده است. وی در این مرحله از قدرت که تا ۲۴ آذر ۱۳۰۴ هـ. ش که تاریخ جلوس او بر تخت سلطنت ایران میباشد، روابط و مناسبات حسنهای با روحانیت داشته و آنان را مورد احترام و بزرگداشت قرار میداد و خود را نیز به شدت فردی معتقد و مؤمن نشان میداد. یکی دیگر از عواملی که میتوانسته در تأسیس حوزه علمیه مؤثر باشد و بیش از سایر عوامل مهم شمرده میشود، احساس نیاز مذهبی مردم به چنین پایگاهی بوده است، چراکه از وظایف عمده روحانیت این است، در امور دینی و شرعی مردم اظهارنظر کنند، در حالی که تا قبل از تأسیس حوزه در قم، بیشتر علما و مراجع تقلید در نجف مقیم و دور از دسترس مردم بودند و این نیاز به شدت در ایران احساس میشد. قم از این نظر پایگاه بسیار مناسبی برای پاسخگویی به این منظور بود. از نظر سیاسی نیز مسائل مشروطیت و دور بودن علما از مرکز تحولات انقلاب، نیاز به ایجاد چنین مرکزی را مؤکد میگرداند....»
استخارهای تاریخی که پیامی شگفت داشت
قبول اقامت در قم و تأسیس حوزه علمیه این شهر از سوی آیتالله حائری، ماجرایی شنیدنی دارد. واقعیت این است که پس از دعوت علمای قم از ایشان، وی علاوه بر انجام مشورتهای لازم نتیجه را به استخاره در حرم حضرت معصومه (س) و پس از اقامه نماز صبح موکول کرد و در پی آن نتیجه شگفت حاصل گشت! از آن پس بود که تصمیم حائری برای اقامت در قم، قطعی شد. روایت آیتالله علی کریمی جهرمی از مدرسین حوزه علمیه قم از این رویداد، به ترتیب پی آمده است:
«آمدن مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری (ره) مؤسس حوزه قم و قصد اقامت در این شهر، بر اثر یک استخاره بود که در کنار حرم حضرت فاطمه معصومه (ع) و با توسل به آن حضرت انجام شد. در نتیجه آن توسل، آیهای آمده که ایشان را موظف به ماندن و جمع کردن علما و فضلا نموده و هدایت بیدغدغهای در آن جریان، در پرتو حضرت معصومه (س) شامل حال ایشان شده است. فرزند برومندشان مرحوم آیتالله شیخ مرتضی حائری (ره) در این رابطه میگوید: مرحوم والد تا آنجا که من یاد دارم با قرآن استخاره نمیکردند، میفرمودند: من درست نمیفهمم! مثلاً: آیه مبارکه یُسَبْحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَالارض، نسبت به موضوع استخاره، خوب است یا بد یا مربوط به موضوع دیگری است، اینها محل برداشتهای مختلف است و به دشواری بتوان از آنها جواب استخاره استنباط کرد، ولی معروف و مسلم است که برای ماندن در قم، پس از اصرار عدهای از علما و اهالی (قم و تهران)، بالای سر حضرت معصومه (س) برای ماندن در قم استخاره کرده بودند و این آیه آمده بود: وَأتُؤنی بِأَهْلِکُمْ اَجْمعینَ. این آیه خطاب به حضرت یوسف است که به برادران خود فرمود: همه اهل و بستگان خود را نزد من بیاورید. این استخاره در کنار قبر حضرت معصومه (س)، بدون هیچگونه ابهامی مرحوم آیتاللهالعظمی حائری را به اقامت در قم و آوردن اهل و بستگان خود به این سرزمین مقدس فرامیخواند. از این رو آن زعیم بزرگوار، بستگان و حواریون خود را که قبلاً در آنجا بر گرد شمع وجودش اجتماع کرده بودند، از اراک به قم فرامیخوانند. در نتیجه قصد ماندن کرده و چنین حوزه باعظمتی را تشکیل میدهند....»
وقتی آیتالله به خلع لباس شاگرد خویش، وقعی ننهاد
آیتالله سیدعلی محقق داماد، فرزند آیتالله سیدمحمد محقق داماد و نوه دختری آیتاللهالعظمی حائری یزدی است. او در باب سیره فردی و اجتماعی مؤسس حوزه علمیه قم، اطلاعاتی خانوادگی دارد که شمهای از آن را در یکی از گفتوشنودها اینگونه به تاریخ سپرده است:
«مرحوم حاج شیخ وقتی حوزه را تأسیس کرد، همش نگهداری حوزه بود. رضاشاه هم میدانست این حوزه اگر پا بگیرد، برایش خطرناک است. دنبال بهانه بود تا حاج شیخ را سرکوب کند، ولی ایشان به او بهانه نمیداد تا جایی که یکی از معاریف آن زمان که قبلاً عمامهای بود به توصیه رضاشاه عمامهاش را برداشت و کلاهی شد. ظاهراً اسمش قائممقام بود و رضاشاه به او توصیه کرد: حالا که عمامهات را برداشتی، همینطور پیش حاج شیخ برو و ببین چه عکسالعملی نشان میدهد؟ او طبق روال سابق نزد حاج شیخ رفت. مرحوم حاج شیخ هم احترامش کرد و به او را خانه آورد. نگاه کرد که عمامه ندارد، ولی اصلاً به روی خود نیاورد. قائممقام برگشت به تهران و رضاشاه از او پرسید: چی شد؟ حاج شیخ را دیدی؟ شیخ چی گفت؟ گفت: هیچ نگفت! رضاخان گفت: یعنی هیچ چیزی به تو نگفت؟! گفت: نه. رضاشاه فهمید، شکست خورده و نمیتواند بهانهای از حاج شیخ بگیرد. مرحوم حاج شیخ از جنبه اخلاقی هم شخصیت مبرزی بود. عصر که میشد و یکساعت مانده به غروب ایشان به مدرسه فیضیه میآمد و زیر حجره آقای صاحبداری (از در مدرسه که وارد میشوی، حجره روبهرو، کنار پلههای کتابخانه) مینشست. از طلبهها هر کسی کاری یا سؤالی داشت، بیرودربایستی سؤالش را میپرسید و کارش را میگفت. طبعاً با طلبهها مأنوس بود. گاهی هم با آنها شوخی میکرد، خلاصه فاصلهای بین خودش و طلبهها قرار نمیداد. مرحوم امام خمینی (ره) نسبت به حاج شیخ خیلی متعبد بود و خیلی علاقهمند به ایشان بود. نمیدانم کسی برایتان نقل کرده یا از کسی شنیدهاید؟ یک وقت در جمعی خانوادگی و در حضور امام، صحبت از حاج شیخ پیش آمد و گویا یکی از دختران امام به ایشان گفته بود که الان مرجعیت شما از مرحوم حاج شیخ پیش افتاده و جلوتر رفته است! مرحوم امام با این جمله خیلی تند برخورد کرد و گفته بود: دیگر این حرف را تکرار نکنید!... ایشان جهت حفظ حرمت مرحوم حاج شیخ این را گفته بودند. شاگردان مرحوم حاج شیخ، نسبت به ایشان یک نوع تعبد خاصی داشتند، چه آنهایی که در قم مانده و چه آنهایی که به شهرستان رفته بودند. مثلاً فرض کنید مرحوم حاجملاعلی همدانی، حاج محمد آقای ثابتی و دیگران، اینها همین تعبد را نسبت به حاج شیخ داشتند و تا آخر عمرشان هم به این شکل بود. علاقهمند بودند تا پا جای پای مرحوم حاج شیخ بگذارند. هر کاری که او کرده برایشان ملاک بود. آن کاری را که حاج شیخ انجام نداده بود، آنها نمیدانستند چه طور باید حل کنند! داستان جالبی برایتان بگویم. یکسال همدان قحطی شد. نان کم بود. آقای آخوند ملاعلی همدانی معروف به آقای معصومی میگفت: من نمیدانم چهکار کنم؟ آیا میشود از سهم امام به فقرا داد؟... در آن روزها عدهای بیچاره، در کوچه ایشان میریختند. ایشان میگفت: نمیدانم میشود از سهم امام به این افراد داد یا نه؟... دستورالعملی بود که ظاهراً از زمان آقای ملکی تبریزی در قم کاربرد داشت مبنی بر اینکه اگر کسی درباره کاری ابهام داشته باشد، امامی را در نظر بگیرد و سؤالش را از ایشان بپرسد. آخوند ملاعلی طبق این توصیه مرحوم آقای ملکی، میخواست سؤالش را از حضرت ولیعصر (عج) بپرسد که آیا میشود از مال شما در غیر حوزه صرف کرد یا خیر؟ همان شب در خواب مرحوم حاج شیخ را دید که دارد به خانه ایشان وارد میشود و صدایش از کوچه بلند است که یا کریم! مرحوم حاج شیخ وقتی میخواست وارد جایی شود، میگفت: یا کریم. یا کریم.... این تکیه کلام مرحوم حاج شیخ بود. خلاصه آقای معصومی (آخوند ملاعلی همدانی) در رویا از حاج شیخ سؤال کرد که آقا میشود از سهم امام به فقرا داد یا نه؟ مرحوم حاج شیخ پاسخ داده بودند: چه کنیم؟ بگذاریم از گرسنگی بمیرند؟ اینکه نمیشود!... وقتی آقای معصومی بیدار شد، جوابش را گرفته بود. خودش میگفت: فهمیدم که عمل را ناقص انجام دادهام، بنابراین به جای اینکه امام زمان (عج) را ببینم، ایشان نایبش را فرستاده است.... رحلت مرحوم حاج شیخ در بحبوحه اختناق پهلوی بود و نگذاشتند در مراسم بزرگداشت ایشان، حتی چای بدهند! از نظمیه آمدند، سماور مسجد امام را خالی و چراغ را خاموش کردند تا نتوانند به جمعیتی که برای تشییع آمده بودند، چای بدهند....»