شهید سیدمحمدمهدی هاشمینژاد روحانی و مبلغ علوم دینی اهل افغانستان برای نخستین بار در سال ۹۲ راهی جبهه دفاع از حرم شد. او که دفاع از حریم ولایت را از وظایف شیعیان میدانست، در قامت یک رزمنده مدافع حرم به سوریه رفت. بعد از بارها حضور در جبهه، ۲۲ اسفند سال ۹۴ توسط تروریستهای تکفیری به شهادت رسید. اما ۹ ماه طول کشید تا پیکر مطهر این شهید به خانه بازگردد. در ادامه برای آشنایی بیشتر با این شهید با ساره ساداتمحسنی همسرش همکلام شدیم که در ادامه میخوانید.
چطور با شهید آشنا شدید؟
من اهل افغانستان و متولد سال ۱۳۶۲ در ایران هستم. سیدمحمدمهدی هم اهل افغانستان بود و متولد ۱۰ شهریور سال ۱۳۶۰. ایشان در سطح ۴ حوزه تحصیل کرد و روحانی بود. من و سیدمحمدمهدی نسبت فامیلی داشتیم و از طریق همین آشنایی و شناخت با هم ازدواج کردیم. زمان ازدواجمان ایشان طلبه بود و درآمدشان از شهریهای بود که حوزه تقبل میکرد. ما زندگی مشترکمان را سال ۱۳۸۱ شروع کردیم و ماحصل زندگی ما هم سه فرزند است. زهراسادات ۱۷ سال، فاطمه سادات ۱۲ و سیدمحمدحسین ۱۰ سال دارد.
چطور شد که تصمیم گرفت مدافع حرم شود؟
با توجه به شرایط آن زمان و دفاع از حریم ولایت و اینکه معتقد بود دفاع از شیعه و مظلوم در جهت تکلیف است، راهی مناطق عملیاتی سوریه شود. همسرم میگفت: «سزاوار نیست من که ادعای شیعه بودن دارم نسبت به قتل مسلمانان سوریه بیتفاوت باشم.»
بعضیها فکر میکنند که طلبهها فقط درس میخوانند و به عنوان تبلیغ وظیفه خود را انجام میدهند. در حالی که شهید به عنوان سرباز برای دفاع از حرم راهی شد. مهمترین انگیزه ایشان اعتقادات و باورهای دینیاش بود. اواخر سال ۹۲ راهی سوریه و در اطلاعات-عملیات مشغول به جهاد شد. سیدمحمدمهدی نزدیک به یک سالونیم در جبهه حضور داشت و افتخار سربازی و دفاع از حرم حضرت زینب (ع) را نصیب خودش کرد. شهید هاشمینژاد پس از اتمام دروسش در نیم سال اول در سال ۱۳۹۴ برای نیم سال دوم، انتخاب واحد نکرد و در ۱۵ بهمن ماه ۱۳۹۴ برای چندمین بار عازم سوریه شد. همسرم ارادت زیادی به شهدا داشت. بعد از شهادت علیرضا توسلی، شهید بخشی و دیگر دوستانش بسیار منقلب و ناراحت بود، چون علاقه زیادی به آنها داشت. همواره آرزوی شهادت و دیدار دوستان شهیدش را داشت و به حالشان غبطه میخورد. در یکی از سفرها که مادر شهید عازم مشهد بود، سیدمحمد به مادرش گفت که برایشان خیلی دعا کنند؛ دعای مخصوص! زمانی که مادرشان برگشت، به مادرشان گفت مادر برایم دعا کردید؟ مادرش گفت بله من به امام رضا (ع) گفتم که هر چه پسرم میخواهد مستجاب شود. سیدمحمدمهدی آن لحظه خیلی خوشحال شد و گفت دعایم آرزوی شهادت بود.
چطور از شهادتشان مطلع شدید؟
همسرم مدتی مفقودالاثر بود و برای همین خبر قطعی شهادت را به ما ندادند. چون ابتدا به اسارت داعش درآمد برای همین مسئولان اعلام کردند که احتمال ۹۰ درصد ایشان شهید شده است. بعد از حدود ۹ ماه بیخبری، خبر قطعی شهادت ایشان را به ما دادند. گویا سیدمحمدمهدی در زمان اسارت شکنجههای زیادی را تحمل کرده بود. وقتی پیکر ایشان را به قم آوردند، در مدرسه حجتیه مراسم وداع و تشییع خیلی باشکوهی برایشان برگزار شد. ولادت و شهادت ایشان مصادف با دهه دوم شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بود.
فرازی از وصیتنامه شهید:
- در زمانی که گروههای تکفیری و وهابیت از سراسر دنیا کمر به قتل شیعیان بیپناه بستهاند، سزاوار نیست من به عنوان کسی که ادعای شیعه بودن دارم و ملبس به لباس سربازی آقا بقیهالله الاعظم روحی له الفدا هستم، نسبت به این فاجعه بزرگ بیتفاوت باشم.