کد خبر: 1081101
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
نگاهی به کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم»
دستنوشته‌های یک پاسدار نمونه سردار شهیدحاج‌قاسم سلیمانی به‌عنوان یک پاسدار نمونه، یعنی آن کسی که عمرش را وقف حراست و پاسداری از انقلاب و ایران اسلامی کرد، زندگی پرفراز و نشیبی داشت. او که از هنر نویسندگی بهره‌هایی داشت، اقدام به نگارش خاطرات خود کرده بود. اخیراً دستنوشته‌هایش توسط بنیاد‌حاج‌قاسم تبدیل به کتابی تحت‌عنوان «از چیزی نمی‌ترسیدم» شده است. با هم نگاهی به داشته‌های این کتاب می‌اندازیم.
غلامحسین بهبودی

سردار شهیدحاج‌قاسم سلیمانی به‌عنوان یک پاسدار نمونه، یعنی آن کسی که عمرش را وقف حراست و پاسداری از انقلاب و ایران اسلامی کرد، زندگی پرفراز و نشیبی داشت. او که از هنر نویسندگی بهره‌هایی داشت، اقدام به نگارش خاطرات خود کرده بود. اخیراً دستنوشته‌هایش توسط بنیاد‌حاج‌قاسم تبدیل به کتابی تحت‌عنوان «از چیزی نمی‌ترسیدم» شده است. با هم نگاهی به داشته‌های این کتاب می‌اندازیم.
حاج‌قاسم در یک خانواده روستایی با سبک زندگی عشایری متولد می‌شود و از کودکی با انواع نداری‌ها و کاستی‌های مادی دست و پنجه نرم می‌کند. نه اینکه خانواده‌شان هیچ نداشته باشند، پدرش مرحوم حسن سلیمانی هر چند اوایل زندگی مشترکش بسیار فقیرانه بود، اما آرام‌آرام صاحب دام‌هایی می‌شود. از طرفی منطقه‌ای که قاسم در آنجا متولد شده بود (روستای قنات‌ملک و رابر) بسیار محروم بود و ساکنانش با حداقل‌ها روزگار می‌گذراندند؛ به‌طوری‌که قاسم خردسال مجبور بود بار‌ها کفش‌های لاستیکی پاره‌اش را با انبر داغ پینه کند. یا پیراهن‌های مندرسی به تن کند که به آن بشور و بپوش می‌گفتند و «خاله کبری» یا «ایران» زنِ کرامت آن‌ها را می‌دوختند.
همین سختی‌های زندگی کودکی راوی است که باعث می‌شود ادعا کنیم کتاب از چیزی نمی‌ترسیدم، اگر قهرمانی، چون قاسم سلیمانی هم نداشت، آنقدر جذاب بود که مخاطب را با اشتیاق پای خود بنشاند. در خودنگاشت حاج‌قاسم، با زندگی شخصی آشنا می‌شویم که از کودکی پا به پای بزرگ‌تر‌ها کار کرده و سختی‌های بسیاری را پشت‌سر گذاشته است. محیط زندگی‌شان کوهستانی بود و زمستان‌های سختی داشت. در یکی از همین زمستان‌های سرد نیز قاسم خردسال سرخجه می‌گیرد و تا پای مرگ پیش می‌رود، به‌طوری‌که پدر و مادرش امیدی به شفایش پیدا نمی‌کنند، اما خواست خدا بود که او بماند و «قاسم سلیمانی» شود. در بخشی از کتاب می‌خوانیم «بعضی وقت‌ها از شدت سرما، چادرشب یا چادر مادرمان را دورمان می‌گرفتیم. مادرم با چارقد خودش دور سرم را محکم می‌بست که به تعبیر خودش، باد در گوش‌هایم نرود. از شدت سرما دائم در حال دندان قروچه بودیم. مادرم زمستان‌ها مقداری مائده خشک شده که مثل سنگ بود به ما می‌داد.»
در این کتاب حدوداً ۱۴۰ صفحه‌ای، علاوه بر آشنایی با برگ‌هایی از زندگی سردار‌شهید‌حاج قاسم سلیمانی با آداب و رسوم مردم روستایی استان کرمان و فقر و نداری آن‌ها در دوران طاغوت نیز آشنا می‌شویم. کتاب دو بخش عمده دارد؛ بخش اول کتاب یا بخش تایپ شده خاطرات حاج‌قاسم که ۵۶ صفحه می‌شود و بخش دوم که کپی دستنوشته‌های شهید است و به جهت استناد روایت‌ها، در کتاب گنجانده شد.
زندگی شهید‌سلیمانی در ۱۳ سالگی دچار تحول می‌شود. او در این سن و سال کم تصمیم می‌گیرد برای پرداختن ۹۰۰ تومان بدهی پدرش به بانک، روستا را ترک کند و به کرمان برود، آنجا با فضای بازتری آشنا می‌شود که رفته‌رفته قاسم نوجوان را به تفکرات سیاسی و مخالفت با رژیم حاکم می‌کشاند. این بخش از زندگی شهید‌سلیمانی هم با سختی‌های بسیاری همراه است.
ابتدا کارگر ساختمان‌سازی شد. بعد در آشپزخانه یک هتل مشغول می‌شود و نهایتاً در بخش کنتورخوانی سازمان آب کار می‌کند. رفته‌رفته که بزرگ‌تر می‌شود، با فساد موجود در جامعه و ظلمی که حکومت طاغوت به مردم روا می‌کرد، از طریق دوستانش آشنا می‌شود و فعالیت‌های انقلابی‌اش را از اواسط دهه ۵۰ شروع می‌کند. قاسم که نوجوانی خوش‌بنیه بود و ورزش باستانی و کاراته کار می‌کرد، اتفاقی برای اولین‌بار در زورخانه تصویر امام را از یک جوان انقلابی می‌گیرد و بعد از آن شب و روزش را با نگاه به این تصویر می‌گذراند و عاشق مکتب امام می‌شود. کتاب تا ورود قاسم ۲۰ و اندی ساله به گود مبارزه با مأموران شاه به نقطه اوج خود می‌رسد، اما در همین جاست که خاطرات حاج‌قاسم تمام می‌شود. نه اینکه به پایان برسد، او تا همین جا فرصت می‌کند که با دست مجروحش خاطراتش را بنویسد.
بخش‌هایی از کتاب
«هوا کاملاً تاریک شده بود. به سمت پلاس‌های‌مان حرکت کردیم. در تاریکی شب، کفش‌های لاستیکی‌مان که پاره بود و تا حالا چهار بار با انبر داغ آن را پینه کرده بودم، در حال لق زن در پایم بود. همه سرانگشتان پایم به دلیل برخورد با سنگ، شکسته و خونی بود! روزی نبود که خار در پای‌مان نرود. روز‌ها کارمان درآوردن خار‌ها با سوزن بود.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار