مهماننوازی و تکریم غریبهها از اصلیترین پایههای فرهنگهای بشری بوده است. در بسیاری از آیینها آب و غذا دادن به غریبه و فراهمکردن جایی برای استراحت او نوعی وظیفه مقدس به شمار میرفت. از سوی دیگر، غریبهها هم در بسیاری مواقع قدیسانی در لباس مبدل به شمار میرفتند مهماننوازی و تکریم غریبهها از اصلیترین پایههای فرهنگهای بشری بوده است. در بسیاری از آیینها آب و غذا دادن به غریبه و فراهمکردن جایی برای استراحت او نوعی وظیفه مقدس به شمار میرفت. از سوی دیگر، غریبهها هم در بسیاری مواقع قدیسانی در لباس مبدل به شمار میرفتند. زندگی شهری جدید اگرچه این وظیفه را از دوشمان برداشت، اما همچنان ما را نزدیک غریبهها نگاه میداشت، تا اینکه پاندمی شروع شد و از غریبهها، جز نامها یا تصاویری روی صفحه گوشی، چیزی باقی نماند.
رفتار با غریبهها در پسا قرنطینه
برای این حس غریب بیم و امید، که با دیدن شلوغیهای پسا قرنطینه به دل انسان میافتد، باید واژۀ جدیدی ساخت. با بازگشایی فضای زندگی، بسیاری از ما فراموش کردهایم در حضور کسانی که نمیشناسیم چطور رفتار میکردهایم. آداب رفتار در چنین موقعیتی را دوباره باید فرا بگیریم. از بقیه چقدر باید فاصله داشته باشیم؟ چه وقت دوباره اجازه داریم با غریبهها گپوگفتی معمولی داشته باشیم؟ (البته اگر قبلاً اهل صحبتکردن با غریبهها بودهایم.) الان دیگر دستدادن منسوخ شده است؟ خطمشی ماسکزدن، که همین حالا هم کمتر مراعات میشود، با شلوغشدن مغازهها و اتوبوسها و قطارها بیشتر زیرپا گذاشته میشود.
ما بخش اعظمی از زندگیمان را بهصورت آنلاین سپری میکنیم، اما این هم کمکی به قضیه نمیکند. شبکههای اجتماعی، با فرهنگی که شدیداً به اشتراک گذاشتن را ترغیب میکند و لحن و بیان عجیبی که دارند و رفتوآمد بین فضای عمومی و خصوصی، غریبهها را گرد هم میآورند، اما به شیوههای آشفتهای مثل مخفی ماندن، گوش ایستادن و ملحقشدن به گفتگوهای یکدیگر، یکی از پیامدهای این شیوههای آشفته پیشفرض حیرتانگیزی است که مردم با آن وارد زندگی غریبهها میشوند تا به آنها بگویند احمق و مقصرند. این روزها این کار عادی است که از مردم در مکانهای عمومی عکس بگیریم و بعد هم عکس را، بدون اجازۀ آنها، پُست کنیم، فقط بهخاطر انتقاد از تخلف احتمالیای که انجام دادهاند. وقتی آنلاینیم فراموش میکنیم که غریبهها هم، مثل خودمان، انسانهایی آسیبپذیر و پیچیدهاند و کاستیهایی دارند. در عوض، غریبهها به شخصیتهای خیالی آزاردهندهای در داستان زندگی ما تبدیل میشوند، داستانی که همواره در حال روایت آنیم.
بازار داغ کتاب درباره غریبهها
بهزودی، بیشتر ما غریبههای بیشتری را خواهیم دید. بنابر این، اینکه کتابهای جدید راههای بهتری را برای زندگی کنار آنها تصویر کنند میتواند به ما کمک کند. کتاب دربارۀ ترس و غریبهها اثر جورج مَکاری و کتاب مهربانی غریبهها از تام لوتز در فصل پاییز منتشر خواهند شد. کتاب «سلام غریبه: چطور در دنیای رابطههای قطعشده ارتباط را پیدا کنیم» از ویل باکینگهام و کتاب «قدرت غریبهها: مزایای ارتباط در دنیایی مشکوک» از جو کوهِین نیز در ژوئیه منتشر شدهاند. این دو کتاب، از نظر لحن و رویکرد، کاملاً با هم تفاوت دارند اما، همانطور که از عنوان فرعیشان مشخص است، نسخههای یکسانی میپیچند.
کوهِین از پژوهشهای جدید فراوانی در روانشناسی اجتماعی استفاده میکند که میگویند ارتباطگرفتن با غریبهها کمک میکند که قضاوتهای حزبگرایانه و قبیلهگرایانه را برطرف کنیم. همینطور انسجام اجتماعی را افزایش میدهد و موجب میشود به زندگیمان بیشتر علاقهمند شویم و به آن امیدوار باشیم. گزارش باکینگهام شخصیتر است. او پس از فوت شریک زندگیاش بر اثر سرطان، در سال ۲۰۱۶، توانست خودش را، به کمک همین مواجهههای گذرا با دیگران، از رخوت و بیتفاوتی حاصل از سوگ رهایی دهد. ردوبدلشدن نگاهی طعنهآمیز با مسافری هممسیر سر لغو حرکت قطار او را مطمئن میکرد که زمین هنوز میچرخد و دنیا تمام نشده است. باکینگهام مینویسد «غریبهها دلمشغول دنیا و زندگی ما نیستند و همین آسودگیشان میتواند باری را که بر دوش میکشیم سبکتر کند.»
از داشتن دوست تا رفتار دوستانه با غریبهها
باکینگهام متوجه است که «واکنشهای ما به غریبهها همیشه دوگانه است، نوسان میان اضطراب و امکان، هیجان و ترس». احتیاط هنگام رویارویی با غریبهها طبیعی است. نوزاد از حدود هشتماهگی «اضطراب غریبه» را میفهمد و در حضور شخص غریبه از تماس چشمی خودداری میکند و گریه سر میدهد. قلب زندگی عاطفی ما را وابستگی شدید شکل میدهد. مردمشناس تکاملی، رابین دانبار، کتاب جدیدی با نام «دوستان» نوشته است و در آن استدلال میکند که تعداد افرادی که واقعاً میتوانیم به آنان اهمیت دهیم محدود است. بهطور متوسط پنج دوست صمیمی و ۱۵۰ دوست عادی داریم. این اندازه را ظرفیتهای شناختی ما و تلاش و زمانی تعیین میکند که برای بقای دوستیهایمان صرف میکنیم. دانبار بهنحو هشدارآمیزی میگوید «نکتۀ مهم دربارۀ دوستان این است که باید قبل از اینکه فاجعهای برایتان رخ دهد داشته باشیدشان». احتمال اینکه دوست نزدیکتان به شما کمک کند بسیار بیشتر از کمک خیری درستکار است. منظور این نیست که داشتن دوستان نزدیک و رفتار دوستانه با غریبهها با هم تعارض دارند. دانبار مینویسد که دوستیهای محکم «کمک میکند در اجتماع بزرگتری که در آن زندگی میکنیم بیشتر جاگیر شویم و به آن اعتماد کنیم». کوهِین نیز از مطالعات جدیدی یاد میکند که به ارزش ارتباطات اجتماعی حداقلی اشاره میکنند، نه بهعنوان جانشینی برای روابط صمیمی بلکه بهعنوان مکمل آن. غریبهها نیاز ما به نوعی ارتباط انسانی مفرح و بیتوقع را برآورده میکنند. فرد غریبه گاه میتواند در یک لحظه شما را ارزیابی کند و متوجه تیکهای عصبیتان شود و از خود بنیادین و اندرون شما سخن بگوید، چیزی که دوستانتان مدتهاست به آن بیاعتنایند.
انبوه غریبهها در خدمت مایحتاج ما
امروزه در نامکانهای زندگی معاصر، مثل هتلهای زنجیرهای و فرودگاهها و سوپرمارکتهایی با صندوقپرداختهای سرخود، اصلاً بهندرت لازم میشود با غریبهای صحبت کنیم. دستورالعملهای بیچهره (کارت خود را وارد دستگاه کنید، کارت پروازتان را آماده کنید، رمز خود را وارد کنید) جایگزین تعاملات انسانی شدهاند. تراکنشهای مشتریان روزبهروز به دوش اَپها و الگوریتمها گذاشته میشوند. حواستان صرفاً باید به یک چیز باشد، گذرواژهها و اطلاعات کارتهای اعتباریتان. قرنطینه و فاصلهگذاری اجتماعی هم این رویهها را سرعت بخشیده است. بسیاری از چیزهایی که بقای ما در گرو آنهاست، از جمله غذا و سرگرمیها، اکنون از طریق صفحۀ لمسی و کلیک ماوس، بهطور گمنام از جای دیگر نامشخصی که تماسی با آن نداریم، میآید. این جای دیگر، از ارتش خاموش پِیکها، کارکنان سوپرمارکتها و انبارداران سفارشها و دیگر کسانی پر شده است که مشاغل ناامن و کمدرآمد اقتصاد گیگ را بر عهده گرفتهاند. کوهین مینویسد «سپاه غریبهها که در خدمت مایحتاج ما هستند و تکنولوژی آنها را نامرئی کرده است به چیزی در حد ابزار استفاده بدل شدهاند، محکوم به غریبگی دائمی.»
ما بدون دیگران ناتمامیم
جودیت باتلر، نظریهپرداز فرهنگی، در کتاب خود به نام زندگی نامطمئن استدلال میکند که ما به این خاطر که همگی موجودات آسیبپذیری هستیم به دیگر ابنای بشر، از جمله کسانی که برخوردی کوتاه با آنها داشتهایم یا اصلاً آنها را ندیدهایم، گره خوردهایم. ما دوست داریم خودمان را موجوداتی برتر و خودبسنده ببینیم، اما هر کسی نقاط ضعف خاص خود را دارد. ما چنان مخلوقاتِ بهناگزیر اجتماعیای هستیم که ممکن است صرفاً با نگاهی از سمت فردی دیگر جریحهدار یا سرمست شویم. باتلر مینویسد «ما بدون دیگران ناتمامیم و اگر اینطور نباشیم، چیزی کم داریم.» غریبهای سوزن آمپولی به بازویتان تزریق میکند و شما خود را در حالی مییابید که دارید بهسختی جلوی اشکهایتان را میگیرید، اشکهایی که حاصل آرامش و قدردانی هستند. چرا؟ فکر میکنم تاحدودی به این خاطر است که آن سوزن میتواند زندگی شما را نجات دهد و کمکتان کند زندگیتان را به حالتی نزدیک به حالت عادی بازگردانید. اما این هم هست که آن سوزن چیزی را که از قبل وجود داشت مرئی (و در آن واحد دردناک) میکند: رشتهای نامرئی از مراقبت دوسویه و سرنوشت مشترکی که همگی ما را به هم متصل میکند.
هر غریبه داستانی ارزشمند دارد
رسانههای اجتماعی، بهرغم تمام کاستیهایشان، میتوانند آموزنده نیز باشند. تایملاین شما رژۀ بیپایان آدمهایی است که در زندگی واقعی هیچگاه آنها را نمیشناختید؛ موفقیتهایشان را جشن میگیرند، عکسهای شام خود را به اشتراک میگذارند، با خشم به چیزی تف و لعنت میفرستند که شما قبلاً حتی به آن فکر نمیکردید، یا سوگ و ناامیدی خود را برای هر کسی که شاید به گوشش برسد به زبان میآورند. خواندن اینطور پستها ممکن است برایتان خستهکننده باشد، اما از طرف دیگر، شاید دَمی متوقفتان کند و شما را با پیشداوریها و تبعیضهایتان روبهرو کند. فضای ذهنی یک فرد غریبه، بهطرز سوررئال و عجیب و غریبی، با فضای ذهنی شما متفاوت است. در پس هر عکس پروفایلی زندگی دیگری جدا از زندگی شما وجود دارد، یک ذهن مشغول دیگر، بهشدت، درگیر رسیدگی به واقعیت منحصربهفرد خویش است. کوهِین مینویسد غریبهها هر روز بهمثابۀ «کشتیهایی با محمولههایی نادانستنی و کانتینرهایی که تمام جهان را در خود دارند» از مقابل ما عبور میکنند. هر غریبه قطعۀ داستانی ارزشمندی در دست دارد، داستانی که ما پیش از این نشنیدهایم. داستانهایی که به ما میگویند غریبهها دیگر فقط حریف، کاریکاتور یا بازیگران نقشی فرعی در داستانهای ما نیستند. غریبهها فینفسه شخصیتهایی تمام و کمال هستند. داستان آنها به یادمان میآورد که همیشه دیگرانی خواهند بود که تغییر نخواهند کرد، نوعی کثرت محض زندگی سایر مردم. این یادآوری همیشه آرامبخش نیست، اما میتواند ما را به حقیقتی پیچیده و مشترک سوق دهد که در نهایت غنیتر از قصههای خیالی خودبینانۀ ماست.
غریبهها در کش وقوس فناوری ارتباطی
تکنولوژی ما را از غریبهها میبُرد، اما به نوعی دیگر وصلمان هم میکند. اَپهایی هستند که میتوانید با آنها مسافری کولهپشتی بهدوش را یک شب در اتاق خالی منزلتان اسکان دهید، یا با فردی در آن سر دنیا کارائوکهای دوصدایی اجرا کنید، یا تاکسیای بگیرید که رانندهاش از کشوری جنگزده به کشور شما آمده است و، طی ۱۰ دقیقه رانندگی، داستان زندگیاش را برای شما تعریف میکند. زندگی مدرن لازم نیست سرد و غریبهکش باشد. حالا که محدودیتها کمکم برداشته میشوند، بسیاری از ما آشفته و از همگسیختهایم؛ مثلاً مشتاق همهمۀ اتاقهای پر از مردم و سالنهای اجتماعاتی هستیم که هیچ صندلی خالیای در آنها نباشد، اما مضطربیم. درس دلگرمکنندۀ این وضعیت این است که تنش بین توداربودن و گشادهروبودن در کل تاریخ زندگی انسان وجود داشته است و ما همیشه راهی برای فائقآمدن بر آن یافتهایم.
غریبهها دور هم جمع شوند تا
اتفاقات خوب بیفتد
باکینگهام، بلافاصله پس از فوت شریک زندگیاش، درِ خانهاش را به روی افراد کموبیش غریبه گشود. حسی به او میگفت این کار حالش را بهتر خواهد کرد. «مردم را برای غذا به خانهام دعوت میکردم... خانه شلوغ و گرم و پرسروصدا میشد... اینطوری شروع کردم به رُفوکردن دنیای پاره شدهام». او دربارۀ همهگیری کووید هم دریافتی مشابه دارد؛ همهگیری «دقیقاً همان زمانی است که اکثر ما نیاز داریم در برابر وسوسۀ کوچککردن زندگیمان مقاومت کنیم». با ملاقات هر غریبه، طفل امید به هوا میپرد. همۀ ما باید پی آنچه را که دل باکینگهام گواهی میدهد بگیریم: همان چیزی که به دل اجداد ما هم افتاده بود و ثابت شده که چیز درستی هم بوده است. همان گواهی دل که میگوید: هرگاه غریبهها با حال و نیتی کریمانه و مشتاق دور هم جمع شوند، اتفاقات خوبی میافتد.
•نقل و تلخیص از: وبسایت ترجمان
/ نوشته: جوموران/ ترجمه: حسنی سهرابیفر
/ مرجع: گاردین