برای اولین بار حاج اسماعیل معروفی را سال ۱۳۸۷ در خانه شهید بهشتزهرا دیدم. مسئول وقت خانه شهید او را سردار معرفی میکرد. باورم نشد! وقتی با حاج اسماعیل دست دادم، لبخند بر لب داشت و تا پایان گفتوگویی که با مسئول خانه شهید داشتیم، همچنان لبخند میزد. خیلی دوست داشتم با او همکلام شوم، اما قدرت تکلم نداشت. برایم باورپذیر نبود، این مرد ساکت و آرام یک روز فرمانده گردان خطشکن بوده و در سختترین میادین نبرد، همرزمانش را به سوی خطوط دشمن هدایت میکرده است.
بعدها در مراسم مختلفی که برای شهدا برگزار میشد، حاج اسماعیل را بیشتر دیدم و شناختم. یک مدت هم تلویزیون گزارشی از او رفت و بعد از آن مدت فضای مجازی پر شد از عکسهای سردار جانباز اسماعیل معروفی که نام «سردار خاموش» و «سردار سر به زیر» را رویش گذاشته بودند؛ بعد دوباره غبار فراموشی روی نام این سردار دفاع مقدس سنگینی کرد.
پنجم اسفند خبر رسید، حاج اسماعیل به دوستان شهیدش پیوسته است؛ این خبر رنگ و بوی غربت و مظلومیت داشت. انگار زندگی این بزرگمرد گره خورده بود با گمنامی و مظلومیت. هرچند همین مظلومیتهاست که از امثال حاج اسماعیلها اسطورههایی ماندگار خواهد ساخت. قهرمانهایی که به حتم نسلهای آتی به وجود آنها خواهند بالید و به نام و یادشان افتخار خواهند کرد.
زندگی حاج اسماعیل در این چند خط خلاصه میشود.
یکم مرداد ۱۳۳۷ به دنیا آمد. موقع انقلاب ۲۰ سال داشت و در فعالیتهای انقلابی شرکت میکرد. بعد از پیروزی انقلاب خط مبارزه را رها نکرد و وارد سپاه شد. از همان ابتدا مشخص بود که قدرت فرماندهی در شرایط سخت را دارد و به همین خاطر هر یگانی که میرفت، نیروهای خطشکن را به او میسپردند و به خوبی هم از عهده مسئولیتهای واگذارشده برمیآمد. در تشکیل تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) جزو اولینها بود و کادر این تیپ از سوی امثال او شکل و قوت گرفت. بعد از مدتی به لشکر ۲۷ رفت و آنجا هم فرمانده گردان خطشکن بود. تیرماه ۱۳۶۵ به شدت مجروح شد و به کما رفت، به هوش آمد، ولی آن آدم سابق نبود. از تابستان ۶۵ تا اسفند ۱۴۰۰ یعنی بیش از ۳۵ سال ساکت ماند و با لبخندی که انگار روی لبش حک شده بود، در بیشتر مراسم شهدا شرکت میکرد. عاقبت هم پنجم اسفندماه به دوستان شهیدش پیوست و آسمانی شد.