کد خبر: 1080104
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
در گفت‌و‌گوی «جوان» با نویسنده کتاب «رودخانه ماهی و نهنگ» مطرح شد
روایت حضور طلاب جهادگر در بازسازی کرمانشاه زلزله‌زده «رودخانه ماهی و نهنگ» روایت‌- رمانی است نوشته «حمید بابایی» از حادثه زلزله کرمانشاه سال ۱۳۹۶ و نشر سوره مهر آن را به چاپ رسانده. روایتی دراماتیک از حضور جهادی طلاب مدرسه علمیه حضرت بقیة‌الله‌الاعظم تهران
محمد صادقی

«رودخانه ماهی و نهنگ» روایت‌- رمانی است نوشته «حمید بابایی» از حادثه زلزله کرمانشاه سال ۱۳۹۶ و نشر سوره مهر آن را به چاپ رسانده. روایتی دراماتیک از حضور جهادی طلاب مدرسه علمیه حضرت بقیة‌الله‌الاعظم تهران. این اثر به گفته نویسنده با الهام از سبک مستندنگاری «سوتلانا الکسوچ» نوشته شده است؛ می‌توان گفت هم رمان است و هم روایت و هیچ‌کدام این‌ها نیست. بابایی گفتگو‌هایی با طلبه‌ها داشته و براساس واقعیت موجود روایاتی آغشته به خیال و دیگر عناصر داستان‌نویسی، نوشته است. وی در گفتگو با «جوان» درباره «رودخانه ماهی و نهنگ» و چند و، چون آن توضیحات بیشتری داده است.

*** این اثر راوی چه اتفاقی شده است؟
سال ۹۶ در جریان زلزله کرمانشاه روستایی بسیار آسیب دید و تقریباً نابود شد. اما چون دقیقاً خط مرز کمک‌رسانی ارگان‌های متفاوتی بود، یعنی وسط دو منطقه مشخص شده قرار می‌گرفت، بدون کمک ماند، نه این ارگان به آن کمک کرد و نه آن ارگان. نه چادر مناسبی برایشان بردند و نه حمام و دستشویی سیار و... وقتی حاج‌آقا دسمی و حاج‌آقای اخوان و دیگران برای بازدید از منطقه رفته بودند و می‌چرخیدند در روستاها، مردم این روستا جلوی آن‌ها را می‌گیرند، دعوت به بازدید می‌کنند و شرح ماوقع را می‌گویند. آن‌ها هم می‌بینند وضعیت روستا خیلی بحرانی است و می‌گویند ما از صفرتا صد این روستا را می‌سازیم. پول ساخت را هم از خیرین جمع می‌کنند. این روستا آخرین جایی بود که به آن کمک‌رسانی شد، اما اولین جایی بود که آباد شد.

*** شما چطور با این روستا و ماجرای ساخته شدنش آشنا شدید؟
برای سفارش اثر به من زنگ زدند و گفتند چنین ماجرایی اتفاق افتاده است و می‌نویسی؟ گفتم اول باید تحقیق کنم و ببینم راست است یا اغراق شده. از طریق یکی از دوستانم تحقیق کردم از او خواستم به روستا برود و صحت و سقم ماجرا را بپرسد. با اهالی روستا گفتگو کرد و عکس فرستاد و وقتی دیدم حقیقت دارد پذیرفتم این اثر را بنویسم.

*** کمی از ساختار کار برایمان بگویید.
سؤال اینجاست که آیا این اثر صددرصد واقعی است؟ بله. آیا صددرصد خیالی است؟ بله. این اثر روایتی است که به رمان هم تنه می‌زند. کاری است که سوتلانا الکسوچ انجام می‌دهد. حتماً از او «جنگ چهره زنانه ندارد» را خوانده‌اید... او در کارهایش پایه و اصل روایت را از اطلاعات مستند می‌گیرد، اما شخصیت‌ها را خلق می‌کند. در واقع خواننده حادثه مستند را در بستر رمان می‌خواند.

*** چرا این سبک را انتخاب کردید؟
برای جذابیت کار و خواندنی شدن. مشکلی که در روایت‌ها و خاطره شفاهی، به ویژه در جنگ، وجود دارد این است که نویسنده گمان کرده باید رکوردر را روشن کند و هرچه راوی گفت، بنویسد. در حالی که نباید به این شکل باشد و کار‌های ضعیفی از آب درمی‌آید. تبدیل به اثری می‌شود که نثر و زبان ندارد. سؤال‌ها هم باید طوری باشد که مصاحبه شونده تو را به فضا‌های انسانی ببرد و اتفاقات. در این کار طلبه‌ها وقتی شروع می‌کردند به مصاحبه اغلب نمی‌دانستند من دنبال چه چیزی هستم... و جواب‌ها رنگ وبوی سخنرانی می‌گرفت. من دنبال جوابی بودم که فضا و آدم‌ها را بسازد و کار به فرمی مناسب برسد. این بود که سؤالات را متنوع و از دریچه‌های مختلف می‌پرسیدم.

*** جز این با چه چالش‌های دیگری در کار مواجه بودید؟
حریم خصوصی زیادی داشتند و اغلب درباره مسائل شخصی صحبت نمی‌کردند. این بود که گاهی در یک خط ماجرا می‌گفتند و من خودم آن را تبدیل به یک روایت می‌کردم. مثلاً فصلی داریم درباره طلبه‌ای که بچه‌اش تازه به دنیا آمده بود و مشکل مالی داشت. طلبه‌ها برخلاف تصور عموم اغلب مشکلات شدید مالی دارند. من با شخصیت‌پردازی و ساخت ماجرا یک روایت از دل این حرف کلی نوشتم. گاهی هم پیش می‌آمد که مجبور می‌شدم روایت سه نفر را با هم ادغام کنم تا یک روایت کامل بسازم. چون این‌ها باهم خاطره مشترک داشتند. برای تمام روایت‌ها شخصیتی مجزا پرداختم و هیچ‌کدام شبیه به دیگری نیستند. در همه این موارد هم این اصل را در نظر داشتم که اصل حادثه مستند باشد.

*** پس دست‌تان باز بود برای نوشتن؟
نه. برعکس. در این تیپ کار‌ها دست آدم برای نوشتن بسیار بسته است. چون باید مؤاظب باشی چه می‌نویسی و خط قرمزی نباشد که عبور کنی و به مشکلی بخوری. با این‌حال من در فصلی تمام صحبت‌های حاج‌آقا دسمی را آوردم که برای به خط کردن طلبه‌ها سخنرانی داشتند و گفتند اگر یک کار می‌خواهی انجام دهی که دنیا و آخرت داشته باشی همین است و این ارزشمند است. این اثر را دوست دارم، چون کار متفاوت و با آبرویی شده است و امیدوارم دیده شود. بنا دارم طرحی برای ساخت سریال براساس این کتاب به صدا و سیما بدهم.

***تمام کسانی که به ساخت روستا کمک کردند، طلبه بودند؟
بله همه‌شان. البته نیروی متخصص و ماهر مورد نیاز را استخدام کردند، اما گفتند نیازی به کارگر نیست و همه کار‌ها را خودشان کردند حتی در آن مدت کلاس درس را هم همانجا برگزار کردند.

*** از روستا هم بازدید داشتید؟
نه. دوران اوج کرونا بود و نشد به سفر بروم، اما دوستی رفت و تمام تصاویر روستا را برایم فرستاد. برای گفتگو هم شخصی را معرفی کردند که مرا با تمام طلبه‌های فعال و مؤثر که حرفی برای گفتن داشتند، آشنا کرد.

*** در نهایت اینکه مخاطب در این روایت‌ها چه چیزی را خواهد خواند؟
ساخته شدن روستا توسط یک تعدادی جهادگر را داریم... و مسئله مهم‌تر اینکه در این کار می‌گویم مملکت خودتان است و اگر آسیبی به این ممکلت می‌رسد باید یک گوشه را بگیری و بسازی. دوم اینکه حاج آقا دسمی مسئله مهمی را برای بچه‌های حوزه علمیه مطرح می‌کند؛ کار شما تنها روی منبر رفتن نیست. کار جهادی یعنی اینکه یک‌جا آستین بالا بزنی و بسازی و منتظر کمک‌های دولتی نباشی. آن کسی که در مرز زندگی می‌کند هم‌وطن ماست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار