کد خبر: 1079483
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
یادکردی از شهید محمدعلی بایرامی از شهدای فتنه دراویش در ۳۰ بهمن ۹۶
جای حجله بخت قدم به حجله شهادت گذاشت ۳۰ بهمن سالروز شهادت محمدعلی بایرامی یکی از شهدای واقعه فتنه دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران است. این شهید گرانقدر توسط اتوبوس یکی از همین دراویش به همراه دو نفر دیگر از همرزمانش به شهادت رسیدند
علیرضا محمدی

۳۰ بهمن سالروز شهادت محمدعلی بایرامی یکی از شهدای واقعه فتنه دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران است. این شهید گرانقدر توسط اتوبوس یکی از همین دراویش به همراه دو نفر دیگر از همرزمانش به شهادت رسیدند. متن زیر دیده‌های نگارنده این مطلب از تشییع پیکر این شهید و آشنایی با خانواده‌اش است که به مناسبت سالروز شهادتش تقدیم حضورتان می‌کنیم.
خیابان مسدود
اسفند ۹۶ اخبار تحصن و درگیری دراویش در یکی از خیابان‌های محله پاسداران تهران مخابره می‌شد. شنیده بودم که شرارت برخی از این دراویش باعث شهادت چند نفر از بچه‌های نیروی انتظامی و همین طور بسیجی‌ها شده است، اما آن لحظه نمی‌دانستم این شهید هم یکی از شهدای همان حوادث است.
جوان خوش سیما
تصاویر جوان خوش سیما و کم سن و سالی روی دیوار‌ها دیده می‌شد. روی تصاویر نوشته شده بود «محمدعلی بایرامی». از اخبار مطلع شدم که او یکی از شهدای فتنه دراویش گنابادی است. تصمیم گرفتم گفت‌وگویی با خانواده‌اش انجام دهم. تصاویر شهید و بنر‌های نصب شده روی یکی از خانه‌های این کوچه نشان می‌داد که خانه دوست کجاست...
پدر رزمنده
قرار مصاحبه را با پدر شهید که بازنشسته نیروی هوایی بود گذاشتم. از آن دست ارتشی‌های وظیفه شناسی که عمری با شرافت زندگی و خدمت کرده بود و نهایتاً توانسته بود پس از بازنشستگی یک آپارتمان کوچک در یک محله جنوب شهری تهران (محله فلاح) تهیه کند. بنده خدا می‌گفت به تازگی این خانه را خریده و هنوز به اینجا عادت نکرده که محمدعلی شهید شده بود.
داغ تازه داماد جوان
زمانی که ما به خانه شهید رفتیم، داغ جوانشان هنوز تازه بود. مرسل بایرامی، پدر شهید که ۳۰ سال صادقانه در واحد مهندسی نیروی هوایی خدمت کرده بود می‌گفت محمدعلی تک پسرمان بود. خدا سه دختر به ما داده بود و یک پسر که این امانت را خودش از ما پس گرفت. شهید بایرامی متولد سال ۱۳۷۶ بود. هنگام شهادتش تنها ۲۰ سال داشت. مادر می‌گفت به تازگی فرزندشان را داماد کرده بودند.
می‌گفت تنها ۴۰ روز از عقد پسرم می‌گذشت که شهید شد. قسمت بود به جای حجله بخت به حجله شهادت برود.
یک سال و ۲۱ روز
محمدعلی درست یک سال و ۲۱ قبل از شهادت به عضویت نیروی انتظامی درآمده بود. بعد از چند ماه آموزشی در اصفهان، آبان ۹۶ به تهران برگشته و در یگان امداد مشغول شده و سه ماه بعد هم در یکی از اولین عملیاتی که شرکت کرده بود، شهادت را در آغوش گرفته و با بال‌های آن اوج گرفته بود. ماجرای شهادت زودهنگام محمدعلی مرا یاد روایت یکی از شهدای دانشجوی دفاع مقدس انداخت. همان شهیدی که راوی می‌گفت اولین روز وقتی پایش را به خط مقدم گذاشت، سراغ حمام را گرفت. پرسیدیم برای چه؟ گفت می‌خواهم غسل شهادت کنم. در دلمان خندیدیم که ما چند سال است در جبهه‌ایم و شهید نشده‌ایم، این جوان تازه از راه رسیده و هوای شهادت دارد. حمام صحرایی را نشانش دادیم. رفت و چند دقیقه بعد برگشت. از دور دیدیم که چهره‌اش نورانی‌تر شده است. هنوز چند متری با ما فاصله داشت که یک خمپاره سرگردان آمد و... شهید شد!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار