شهید علیمحمد تاجدینی در سال ۱۳۴۴ در روستای بینآباد از توابع شهرستان خوسف متولد شد. از همان زمان کودکی در کارهای کشاورزی کمک حال پدرش بود و هر کاری که از دستش برمیآمد برای کمک به پدر و مادرش انجام میداد. شهید علیمحمد تاجدینی در سال ۱۳۴۴ در روستای بینآباد از توابع شهرستان خوسف متولد شد. از همان زمان کودکی در کارهای کشاورزی کمک حال پدرش بود و هر کاری که از دستش برمیآمد برای کمک به پدر و مادرش انجام میداد.
شهید تاجدینی علاقه خاصی به قرآن و ذکر خدا داشت و به خاطر صدای خوبش گاهی مداحی هم میکرد. رفتن به جبهه کمک زیادی به خودسازی علی کرد و او را در راه ایمان و تعبد محکمتر از قبل کرد. جبهه مثل یک دانشگاه برای او عمل کرد و از هر لحاظ باعث رشد و خودسازیاش شد.
از دوران نوجوانی وقتی با دوستانش صحبت میکرد به آنها میگفت که اولین شهید بینآباد هستم و مطمئنم شهید خواهم شد. در همین مکانی که در حال حاضر مزار شهید قرار دارد، میرفت و دراز میکشید و به دوستانش میگفت بیایید اطرافم را خط بکشید تا ببینم همین قدر جا برایم کافی است یا خیر؟!
توجه شهید به نماز اول وقت مثالزدنی بود. در صحرا و بیابان و هرجای دیگری که حضور داشت، هنگامی که موقع نماز فرا میرسید، همانجا وضو میگرفت و به نماز میایستاد. شبها هم با وضو میخوابید و میگفت شاید نیمه شب اجل از راه برسد و بهتر است بدون وضو از دنیا نرویم.
شهید ۱۶ سال بیشتر نداشت که شور و شوق حضور در جبهههای نبرد، او را به خدمت در بسیج کشاند و پس از گذراندن دوره مقدماتی آموزش نظامی، داوطلبانه از طریق بسیج سپاه پاسداران بیرجند به جبهه اعزام شد. مدت هفت ماه در جبههها حضور داشت و پس از آن، برای گذراندن دوران خدمت مقدس سربازی، وارد سپاه پاسداران شد و به عنوان دژبان در مناطق عملیاتی انجام وظیفه کرد.
هنگام اعزام به جبههها وقتی دوستانش از شهید میپرسیدند چرا با خود یک اورکت نیاوردی؟ در جوابشان میگفت: «میدانید همین اورکتی که من پوشیدهام ۳۵ میلیون نفر در آن شریک هستند و پوشیدن آن برای من اشکال دارد.» تا این اندازه مقید بود و احتیاط میکرد. رعایت بیتالمال اصل ثابتی در زندگی شهید بود و ایشان حساسیت و وسواس زیادی در این زمینه داشت.
شهید خیلی خالصانه در جبهه کار میکرد و همواره میگفت من یک بسیجی ساده و یک نگهبان هستم. تازه پس از شهادتش دوستان و خانوادهاش میفهمند علی در جبهه فرمانده محور و فرمانده پاسگاه شهید بسطامی بوده است. افتخار علی این بود که به عنوان بسیجی داوطلب در جبهه خدمت کند. در پنج سالی که علی در جبهه بود هر سه، چهار ماه به مرخصی میآمد و چند روزی را کنار پدر و مادرش میماند.
شهید در مدت حضورش در جبهه چند نوبت در عملیاتهای مختلف دچار مجروحیت از جمله ضایعه شیمیایی شد. خالی نشدن سنگرها، تأکید اصلی شهید تاجدینی به دوستان و نزدیکانش بود. یکی از دوستان شهید در این باره میگوید: «هر بار که علیمحمد به مرخصی میآمد به من و بقیه دوستانش از حال و هوای جبهه میگفت و مدام به ما توصیه میکرد که ما هم برای کمک به اسلام به جبهه برویم. علی محمد میگفت شما هم همگی خودتان را آماده کنید و برای کمک به دین اسلام و خدمت به مردم و میهن به جبهه بروید و نگذارید سنگرهای رزمندگان خالی بماند.» سرانجام در تاریخ ۲۴/۱۱/۱۳۶۵ و در جریان عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه علی به شدت مجروح و به بیمارستان منتقل شد. همرزم شهید تعریف میکند زمانی که علی ترکش خورد و میخواست به شهادت برسد نام مبارک یازهرا (س) را بر لب میآورد. شهید را پس از مجروحیت به بیمارستان منتقل میکنند و ایشان در بیمارستان به شهادت میرسد.