در روزهای پرتلاطم سال ۱۳۵۷ مردم تمام ایران برای سرنگونی حکومت پهلوی و برقراری حکومت اسلامی از جان و مالشان میگذشتند. از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب ایران، فریاد آزادیخواهی مردم بلند شده بود و همه یکصدا خواهان استقرار یک حکومت تازه به رهبری امام خمینی (ره) بودند. در روزهای پرتلاطم سال ۱۳۵۷ مردم تمام ایران برای سرنگونی حکومت پهلوی و برقراری حکومت اسلامی از جان و مالشان میگذشتند. از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب ایران، فریاد آزادیخواهی مردم بلند شده بود و همه یکصدا خواهان استقرار یک حکومت تازه به رهبری امام خمینی (ره) بودند.
محله سریشآباد، جایی که به «قم کردستان» مشهور است، در طول دفاع مقدس نیز مردمی ایثارگر داشت. مردم این شهر از دوران انقلاب جانفشانیهای زیادی برای مقابله با ظلم و دفاع از حق و حقیقت انجام داده بودند. شهید خیرالله مؤمنی یکی از انقلابیون بود که در جریان مبارزات مردمی وارد میدان شده بود و با عشقی وصفناشدنی خود را سرباز امام خمینی مینامید.
خانه کوچک او در انتهای یکی از خیابانهای شهر سریشآباد بعد از بازگشت خیرالله از قم، مکانی برای تجمع عناصر انقلابی شده بود. آنها که سواد داشتند، اعلامیههای امام را میخواندند و بعد شروع میکردند به نوشتن اعلامیهها تا بین مردم توزیع شود.
شهید مؤمنی با تمام وجود به امام حسین (ع) عشق میورزید و در ماه محرم با پوشیدن لباس سیاه در مراسم عزاداری امام حسین (ع) و یاران آن حضرت شرکت میکرد و به سر و سینه میزد. شب هفتم ماه محرم را هر سال در منزل مراسم عزاداری برپا میکرد و جوانان محل و هیئت عزاداری را به خانه خود دعوت مینمود.
در سال ۱۳۵۷ که آتش انقلاب مردم ایران شعلهور شد، خیرالله با چنین روحیهای پا به میدان گذاشت و تمام وجودش را در راه مبارزه با حکومت شاهنشاهی گذاشت. در زمانی که فعالیتهای انقلابی مردم شدت زیادی گرفته بود او از انقلابیون پیشگام در دیار خود بود و اعلامیهها و نوار سخنرانی امام خمینی (ره) را در بین مردم پخش میکرد و در همان ایام چندین بار به قم و تهران سفر کرد.
دوستان شهید تعریف میکردند مؤمنی ثمره زندگیاش سه فرزند پسر و یک دختر بود. در شب دوم ماه محرم مصادف با دوم آذر ۵۷ که تظاهرات مردمی به اوج رسیده بود او شجاعانه کفن به تن میکرد و با کفن خود را برای شهادت آماده کرده بود. مردم در شب دوم محرم سال ۵۷ آماده برگزاری عزاداری امام حسین (ع) بودند، اما مأموران اجازه برگزاری مراسم را نمیدادند. آن روزها مأموران شاهنشاهی هرگونه عزاداری برای سیدالشهدا (ع) را ممنوع کرده بودند. جمعیت حاضر در مسجد آماده قیام میشد تا به میدان شهر بیایند و علیه رژیم پهلوی شعار ا سر دهند که زمزمه محاصره مسجد جامع از سوی مأموران شاه بلند شد، مأموران آمده بودند تا روحانی مسجد را دستگیر کنند.
مردم پس از شنیدن این خبر، روحانی مسجد را برای خروج از مسجد و انتقال به مکانی امن همراهی کردند که در این گیر و دار، صدای شلیک گلولهها در میدان شهر بلند شد و اولین گلوله خیرالله مؤمنی را نشانه گرفت. در این تظاهرات مأموران شاه به سوی مردم تیراندازی کردند، اما وقتی که مردم متواری شدند شهید مؤمنی با مشتهای گرهکرده صحنه را ترک نکرد و با صدای رسا فریاد زد: «بزنید، رهبر من روحالله است.» او در این تظاهرات به شکلی ناجوانمردانه هدف گلوله قرار گرفت و در ۳۵ سالگی به درجه رفیع شهادت رسید.
پس از شهادت خیرالله مؤمنی، مردم انقلابی زادگاهش در تظاهرات شرکت کردند و همشهریشان را به عنوان اولین شهید آن دیار به خاک سپردند و جاودانه شدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، میدان محل شهادت این دلاورمرد انقلابی به میدان شهدا تغییر نام یافت.