متن زیر را آقای پورحسینی از رزمندگان دزفولی برایمان ارسال کرده است. این متن خاطرهای از همرزم شهیدش حسین نیازی است که با هم میخوانیم. متن زیر را آقای پورحسینی از رزمندگان دزفولی برایمان ارسال کرده است. این متن خاطرهای از همرزم شهیدش حسین نیازی است که با هم میخوانیم.
با توجه به علاقهمندی ایرانیان به هنر و کارهای هنری، معمولاً هر کسی به یک شعر یا قسمتی از یک آیه قرآن کریم یا قسمتی از یک آهنگ سنتی یا حتی سربند نوحهای علاقهمند میشود. این عادت بسیاری از ما ایرانیهاست و شهیدحسین نیازی از همرزمان دوران دفاعمقدس بنده هم از این قائده مستثنی نبود. در این خصوص به خاطرهای کوتاه از دوران خون و آتش با این رفیق شفیق میپردازم.
دلنوازان
بنده در واحد تبلیغات گردان حمزه سیدالشهدا (ع) از لشکر ۷ ولیعصر (عج) در خدمت رزمندگان بودم. قدمت آشناییمان با حسین به پایگاه مقاومت مسجد امام حسین (ع) میرسید. حسین معمولاً به چادر تبلیغات گردان میآمد و میگفت آهنگ معروف اندک اندک جمع مستان میرسند شهرام ناظری را برایم بگذار تا گوش کنم. نوار کاست را داخل ضبط صوت گذاشته و روشن میکردم و حسین زیر لب زمزمه میکرد تا به این بیت میرسید:
دلنوازان ناز نازان در رهند
گلعذاران از گلستان میرسند
دوباره این قسمت را تکرار میکرد و چندین مرتبه این بیت را گوش میداد و حالت عجیبی پیدا میکرد. نمیدانم در این بیت شعر چه دیده بود که مرتب این بیت شعر را گوش میداد و زیر لب زمزمه میکرد. البته من آن روزها نمیدانستم که حسین ۱۵ ساله ما اینقدر عاشق و شیدا شده که در اولین اعزام نیرو به جبهه بار سفر را بسته و منتظر شب پرواز مانده است.
شب پرواز
گذشت تا به عصر روز سوم دیماه سال ۶۵ رسیدیم. آن روز آرام در گوشهای از سالن فرودگاه آبادان نشسته و در فکر فرو رفته بودیم. شاید سالن فرودگاه و تفکر، همخوانی خوبی برای پرواز بود. فکر اینکه امشب چه میشود؟ آیا یار جواب عاشق دلسوخته را خواهد داد؟ آیا قاسم خمینی کبیر (ره) امشب شهد شهادت را خواهد نوشید؟! و آیاهای دیگری که فردا صبح جواب همه آنها مشخص میشد، فکرمان را مشغول کرده بود. در آن شب سرد دیماه در شبی که آسمان به زمین از همیشه نزدیکتر بود، در شبی که ماه و ستارهها صحنههایی در اروندرود، جزیره سهیل، ابوالخصیب و نهر خین دیدند که تا قیامت خورشید نخواهد دید، حسین زیر نور ماه بعد از نبردی جانانه و شجاعتی مثالزدنی تیر به قلبش اصابت کرد و به لقای یار شتافت و آسمانی شد. با شنیدن خبر شهادت حسین به یاد همان بیت شعری افتادم که بارها زیر لب زمزمه میکرد:
دلنوازان ناز نازان در رهند
گلعذاران از گلستان میرسند...
پیکر پاک
بعد از شهادت حسین، پیکر پاک و مطهرش که فقط ۱۵ بهار از عمر نازنینش گذشته بود با قامتی رشید که با لباس غواصی جذابیت خاصی پیدا کرده بود، سالیان سال در جزیره سهیل ماند و مهمان نیزارهای این جزیره شد. او رفت و ما را تا ابد داغدار هجرانش کرد...
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که آن تازه براتم دادند