۱۲ دیماه سالروز درگذشت آیتالله محمدتقی مصباحیزدی بود؛ شخصیتی که ارادت و علاقه فراوانی به رهبر معظم انقلاب داشت؛ مراوداتی که البته دوجانبه بود. این را میشود از پیام تسلیت حضرت آیتالله خامنهای برای درگذشت ایشان هم متوجه شد: «ایشان متفکری برجسته، مدیری شایسته، دارای زبان گویایی در اظهار حق و پای با استقامتی در صراط مستقیم بودند. ۱۲ دیماه سالروز درگذشت آیتالله محمدتقی مصباحیزدی بود؛ شخصیتی که ارادت و علاقه فراوانی به رهبر معظم انقلاب داشت؛ مراوداتی که البته دوجانبه بود. این را میشود از پیام تسلیت حضرت آیتالله خامنهای برای درگذشت ایشان هم متوجه شد: «ایشان متفکری برجسته، مدیری شایسته، دارای زبان گویایی در اظهار حق و پای با استقامتی در صراط مستقیم بودند. خدمات ایشان در تولید اندیشه دینی و نگارش کتب راهگشا و در تربیت شاگردان ممتاز و اثرگذار و در حضور انقلابی در همه میدانهایی که احساس نیاز به حضور ایشان میشد، حقاً و انصافاً کمنظیر است.»
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI. IR به مناسبت اولین سالگرد درگذشت آیتالله مصباحیزدی و برای آشنایی بیشتر با ابعاد شخصیتی ایشان، گفتوگویی با حجتالاسلاموالمسلمین علی مصباحیزدی، فرزند آیتالله انجام داده است. آیتالله مصباح رحمتاللهعلیه، امور اخلاقی را نزد اساتید بزرگی از جمله حضرت امام رحمتاللهعلیه، مرحوم حضرت آیتالله بهجت رحمتاللهعلیه، مرحوم علامه طباطبایی رحمتاللهعلیه و آیتالله انصاری همدانی رحمتاللهعلیه تلمذ کردند و به نوعی شاگرد اخلاقی آنان محسوب میشدند. تأثیرپذیری از این بزرگان باعث شد از هر کدام از آنان رنگوبویی به ایشان سرایت کند و استفادههایی ببرند.
خاطره موسیقی در ماشین
تأکید میکردند که نفس انسان خیلی شیطنت و لایههای پیچیدهای دارد، به طوری که گاهی انسان خیال میکند کاری را صددرصد فقط به خاطر خدا دارد انجام میدهد، ولی اگر خوب وارسی کند یا فرد بصیری او را برانداز کند، متوجه میشود بازیهای نفس و وساوس نفسانی است.
حضرت علامه میفرمودند، اوایل طلبگی با اتوبوس از قم به تهران میرفتم. یک بار کنار من، آقای روحانی نسبتاً جاافتادهای نشسته بود و به خاطر پخش موسیقی، خیلی برآشفته و ناراحت شد و به من گفت چرا ما نباید نهی از منکر کنیم. به او گفتم آیا حرمت موسیقی بیشتر است یا حرمت غیبت؟ اگر الان کسی جلوی ما غیبت کند، به همین اندازه ناراحت میشویم؟ علاوه بر اینکه کار این راننده گناه و نوعی دهنکجی به من و شمای روحانی است، ولی ما بیشتر به خاطر دهنکجی این راننده نسبت به خودمان ناراحت شدیم. باید آن چیزی که پیش خدا معصیتش بیشتر است و اهمیت بالایی دارد، ما را بیشتر ناراحت کند. اگر از آن کمتر ناراحت شدیم، باید بدانیم که پای نفس در میان است.
یادگیری زبان فرانسه در مسجد
آیتالله مصباح، هیچگاه علم و دانش خود را محدود به دروس حوزوی نکردند و در کنار آن، مطالعات و مباحث علمی دیگری را هم دنبال میکردند، ضمن اینکه در دروس رایج حوزوی همیشه فرد ممتازی بودند. ایشان میفرمودند در ابتدای طلبگیام، شخصی به نام مرحوم محققی کلاس زبان داشت و علوم روز را خوانده بود. بعد من به ایشان گفتم مقداری فرانسوی به من درس بدهند. ایشان هم گاهی در مسجد یا در دالان خانهشان به من فرانسوی یاد داد. وقتی دید که من علاقهمند و پیگیرم، در این زمینه کمکم کرد.
ایشان، هرگاه حس میکردند که باید در حیطهای اطلاعاتی داشته باشند تا شبههای را پاسخ دهند یا وظایف خود را به خوبی انجام دهند، در رشتههای مورد نیاز کسب علم میکردند و از اینکه شاگردی کنند ابایی نداشتند. حضرت علامه، بعد از انقلاب استاد مسلّم بودند و مؤسساتی را تأسیس کردند و مدیریت آنجا را بر عهده داشتند، حتی دروس عالی در زمینه فلسفه و تفسیر را تدریس میکردند، اما زمانی که احساس کردند برای پاسخگویی به نیازهای روز جامعه باید از علوم انسانی روز مطلع باشند، شروع به خواندن کتب روانشناسی کردند. در زمینه ریاضیات و اقتصاد هم مطالعه داشتند. خاطرم است که یکی از اساتید دانشگاه پنجشنبهها به منزل ما میآمدند و برای ایشان کلاس اقتصاد برگزار میکردند.
علامه و مخالفت با انقلاب؟!
ایشان معتقد بودند امروزه انجام وظایف فردی برای روحانیت کفایت نمیکند. اینکه یک روحانی معلوماتی را فراگیرد و بعد کتابی نوشته یا سخنرانی و تدریس کند، کافی نیست. نمیتوان امروزه این وظیفه سنگین و گستردهای را که بر دوش روحانیت است به این شکل جواب داد. ایشان معتقد بودند برای حل مشکلات، نیاز به کار تشکیلاتی و گروهی است، لذا دغدغه ایشان پرورش نیروهایی بود که بتوانند در آینده چنین مشکلاتی را حل کنند. تأسیس مؤسساتی مانند در راه حق و امام خمینی (ره) مصداق این قضیه محسوب میشوند. ایشان این مدارس را برای تربیت نیرو تأسیس کردند، البته در کنار این اقدامات باید به مسائل روز جامعه و نیازهای فوری هم بپردازیم، ولی اگر درس را برای این کار تعطیل کنیم اشتباه است. دوراندیشی ایشان همیشه مدنظر بود، ولی گاهی اوقات از آن تعابیر و تفاسیر ناصوابی هم میشد، مثلاً میگفتند ایشان با انقلاب مخالف است، چون به صحنه نمیآید و در فعالیتهای میدانی شرکت نمیکند. ایشان از همان زمانی که با مدرسه حقانی و شهید بهشتی و شهید قدوسی همکاری میکردند، دغدغه داشتند که ما باید نیرو تربیت کنیم تا وقتی نظام اسلامی تشکیل شد، آدم مسلمان و محقق داشته باشیم تا بتواند آن نظام اسلامی را طراحی و مدیریت کند. علامه در یکی از دیدارهایشان با حضرت امام رحمتاللهعلیه گفته بودند، اگر شما امر بفرمایید ما درس را تعطیل کنیم و به جبهه برویم، ما این کار را انجام میدهیم. امام هم فرمودند نه، وظیفه شما کار دیگری است و هر وقت من به جبهه رفتم، شما هم بروید. وقتی چنین مسائلی پیش میآید، باید همه بسیج شوند و آن نیاز را برطرف کنند، ولی نباید نیازهای بلندمدت فراموش شود، چون اگر آنها را فراموش کنیم، اصل نظام و اسلام ضربه میخورد.
متفکری بدون مرز
نگاه جهانی، یکی دیگر از ویژگیهای کار ایشان بود. علامه نگاهشان فقط به داخل مرزها نبود. این نگاه باعث میشد نسبت به نیازهای کل جهان حساس باشند، به همین علت سفرهای متعددی به کشورهای شرقی، غربی، آفریقایی، امریکای لاتین و جاهای مختلف داشتند و محور تمرکزشان در برخورد با افراد و علما و دانشمندان و فرهیختگان این بود که امروز در جهان چه نیازها و خلأهای فکری و فرهنگی وجود دارد که یک روحانی مسلمان موظف است آنها را تأمین کند. در این زمینه با افراد متعددی بدون هیچ ابایی کمک و مشورت میگرفتند، حتی از دانشگاهیانی که در بعضی از ابعاد با ایشان اختلاف فکری داشتند و از الگوهایی که در کشورهای دیگر برای اهداف مشابه طراحی شده بود هم استفاده میکردند، به عنوان مثال یکی از دغدغههای ایشان، بحث تربیت اخلاقی بود. ایشان از بعضی دوستانشان که خارج از کشور تحصیل میکردند، خواسته بود بررسی کنند دغدغه اخلاقی و تربیتی مدارس مذهبی خارج از کشور چیست و چگونه است، آنها چه طرحی برای تهذیب و تربیت اخلاقی شاگردهایشان دارند.
مبارزه فرهنگی
آیتالله مصباح تحت تأثیر نگاه حضرت امام (ره) نگاه جامعی به دین داشتند و دین را منحصر به مسائل عرفانی و انزوا و تهذیب نفس نمیکردند و با دلالت و تأکید آیتالله بهجت رحمتاللهعلیه وارد فعالیتهای اجتماعی شدند. دین فقط نماز و روزه نیست و روحانی موظف است در نیازهای اجتماعی و مسائل اجتماعی دخالت و فعالیت کند. علامه با همین دید وارد مسائل اجتماعی و مبارزاتی شد.
مبارزات ایشان عمدتاً صبغه فرهنگی داشت. این نکتهای بود که در مبارزات ایشان با انحرافات فکری قبل و بعد از انقلاب کاملاً مشهود است، مبارزه با انواع انحرافاتی که هر کدامشان میتوانستند انحراف عظیمی را در جهتگیری نظام و دولت و مسائل مربوط به حکومت ایجاد کنند. در تمام اینها، جهتگیری و استراتژی آیتالله مصباح این بود که باید مبانی را اصلاح کرد. این موضوعی است که دیگران از پس مبارزه با آن برنمیآیند. این کار مهم است، چون زیربناییترین کار است. از طرف دیگر، به خاطر اینکه خیلی آشکار و روبنایی نیست، به آن توجه کمی میشود. دولتها معمولاً به این مسائل توجه نمیکنند، چون دیربازده است و تأثیرش در زندگی روزمره مردم به زودی معلوم نمیشود و برای بیلان کار دادن خیلی مفید نیست.
درباره رهبر
ایشان رهبر انقلاب را حقیقتاً نماینده حضرت ولیعصر (عج) میدانستند. در مسائلی که احتمال میدادند تشخیصشان با نظر رهبر انقلاب اختلاف خواهد داشت و اگر رهبر انقلاب نهی کنند و بدانند که ایشان راضی نیستند، آن کار را ترک میکردند. علامه همین نگاه را هم به حضرت امام خمینی (ره) داشتند. ایشان در برههای وظیفه شرعی خود میدانستند که با انحرافات دکتر شریعتی مبارزه کنند و سر این مسئله خیلی صدمه خوردند، اما زمانی که حضرت امام فرمودند فعلاً باید این مسائل را کمرنگ کرد و بر مسئله مبارزه با طاغوت متمرکز شد، علامه جلساتشان را تعطیل کردند. ایشان اطاعت امر ولی را مثل اطاعت از امام معصوم (ع) واجب میدانستند.
جامعیت رهبر انقلاب هم برای آیتالله مصباح جالب بود. ایشان با اعجاب از جامعیت رهبر انقلاب صحبت میکردند، حتی از جامعیت رهبر انقلاب به عنوان یک نعمت بزرگ یاد میکردند. توصیهای هم به ما و افراد برای حفاظت از نظام حول محور رهبری میکردند، حتی در ایام بیماری هم دست از این توصیه برنمیداشتند. هر وقت که حالشان بهتر میشد و میتوانستند چند کلمهای صحبت کنند، عمدتاً سفارش به قدردانی وجود رهبر انقلاب میکردند و میفرمودند دیگر مثل ایشان در دنیا پیدا نمیکنید.