کد خبر: 1074416
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
مروری بر نقش و فعالیت غواصان در عملیات کربلای ۴ در گفت‌وگوی «جوان» با یکی از غواصان حاضر در عملیات
سختی‌ها از اشتیاق نیرو‌ها برای حضور در عملیات کم نمی‌کرد عملیات کربلای ۴ عملیات سخت و پیچیده‌ای بود. این را نیرو‌های غواصی که به عنوان خط‌شکن در عملیات شرکت کردند می‌گویند. آن‌ها چندین ماه قبل از عملیات آموزش‌های سختی را پشت سر گذاشتند و شب عملیات نیز با سختی‌های زیادی مواجه شدند
احمد محمدتبریزی

عملیات کربلای ۴ عملیات سخت و پیچیده‌ای بود. این را نیرو‌های غواصی که به عنوان خط‌شکن در عملیات شرکت کردند می‌گویند. آن‌ها چندین ماه قبل از عملیات آموزش‌های سختی را پشت سر گذاشتند و شب عملیات نیز با سختی‌های زیادی مواجه شدند. با وجود تمام سختی‌ها و خطراتی که بر سر راه عملیات وجود داشت، باز هم غواصان با جان و دل پای کار آمدند و تا آخرین لحظه نیز صحنه را ترک نکردند. غواصان زنجانی برای عملیات کربلای ۴ زحمات زیادی کشیدند و به عنوان خط‌شکن جزو اولین نیرو‌هایی بودند که با دشمن بعثی درگیر شدند. جانباز حمید همراز از غواصان حاضر در عملیات کربلای ۴ است که فرماندهی دسته‌ای از نیرو‌های غواص را به او سپرده بودند. همراز از استان زنجان در این عملیات حاضر شد و از نزدیک شاهد ایثار و رشادت همشهری‌هایش بود. این جانباز دفاع مقدس در گفتگو با «جوان» از آموزش‌های طاقت‌فرسای قبل از عملیات و اتفاقات شب عملیات می‌گوید که در ادامه می‌خوانید.

شرایط سیاسی و نظامی کشور قبل از شروع عملیات کربلای ۴ به چه شکل بود؟
رزمندگان در زمان جنگ اصلاً دنبال سیاست‌بازی نبودند فقط بحث امام برای‌شان مطرح بود. هر چه امام فرمان می‌داد تلاش‌شان انجام و اجرایی کردن حرف‌های امام بود. جریان مک‌فارلین قبل از عملیات کربلای ۴ مطرح شد و ما آن زمان آموزش‌ها را در سد دز می‌دیدیم. این موضوع تأثیر زیادی بین رزمندگان نداشت و، چون امام فرموده بودند امسال باید سال پیروزی رزمندگان باشد همه نیرو‌ها هدف‌شان عملی کردن حرف امام بود و کسی نمی‌خواست حرف امام زمین بماند. سیاست‌کاری‌ها تأثیری بر روند کار نیرو‌ها نداشت.

بنا به آموزش‌هایی که غواصان می‌دیدند برای‌تان مسجل شده بود که در آینده عملیاتی آبی- خاکی انجام خواهید داد؟
از حدود شهریورماه که آموزش‌ها شروع شده بود می‌دانستیم عملیاتی آبی در پیش خواهیم داشت. غواصان مدتی در داخل شهر تبریز و زنجان تمرین می‌کردند و بعد در سد دز تمرین‌ها را ادامه دادند. تا اینجا می‌دانستیم عملیات آبی خواهد بود و کسی خبری از غواصی زیر آب نداشت. تا اینکه آموزش‌های غواصی در منطقه کارون شروع شد و همه فهمیدند در عملیات غواصی خواهیم داشت. آموزش‌های سخت و جانفرسایی در سرمای شب‌های جنوب انجام می‌شد. در زمان آموزش‌ها رزمندگان حداقل سه شیفت آموزش غواصی داشتند؛ صبح تا ظهر، بعد از ظهر تا عصر و بعد از شام تا نیمه شب آموزش‌ها ادامه پیدا می‌کرد.

شما از چه زمانی وارد منطقه عملیاتی کربلای ۴ شدید؟
ما تاپانزده بیست روز قبل از عملیات نمی‌دانستیم عملیات در کدام منطقه است و کجا باید وارد عمل شویم. البته بچه‌هایی که در عملیات‌های قبلی حضور داشتند بنا به مناطقی که عملیات‌ها انجام شده بود حدس‌هایی می‌زدند که در آن مناطق دیگر عملیات صورت نمی‌گیرد. مناطق هم محدود بود و مناطقی که عملیات انجام نشده بود را پیش‌بینی می‌کردند که عملیات در آنجا انجام شود. نزدیک عملیات زمانی که کادر گردان را برای شناسایی منطقه بردند تازه فهمیدیم باید کجا عملیات انجام دهیم. دو روز قبل از عملیات پای کار عملیات رفتیم.

شما که با غواصان در ارتباط بودید روحیه نیرو‌های غواص را چطور می‌دیدید و آن‌ها آماده انجام یک عملیات بزرگ بودند؟
وقتی اسم عملیات می‌آمد تمام رزمندگان مشتاق بودند در آن عملیات شرکت کنند. رزمندگانی ناراحت بودند که نمی‌توانستند در عملیات حضور داشته باشند. بچه‌های گردان‌های زنجان معمولاً در عملیات‌ها خط‌شکن بودند و هیچ وقت نبود بعد از خط‌شکن عمل کنند. مخصوصاً گردان حضرت ولیعصر (عج) که همیشه اصرارش بر این بود که خط‌شکن باشد. نیرو‌ها اشتیاق زیادی برای شرکت در عملیات داشتند. اینکه کسی بگوید عملیات سخت خواهد بود و شرکت نمی‌کنم اصلاً چنین چیز‌هایی مطرح نبود. سردار اصانلو فرمانده گردا‌ن ما بود و مثل دیگر فرماندهان بچه‌ها را تشویق می‌کرد تا در عملیات‌ها شرکت کنند و خط‌شکن باشند. قبل از اینکه عملیات‌های آموزشی شروع شود سردار اصانلو و فرمانده گردان‌های دیگر داخل گردان‌ها می‌رفتند و از بین نیروها، آماده‌ترین‌ها را انتخاب می‌کردند. غواصان را از لحاظ قدرت جسمانی جدا می‌کردند و بعد با آن‌ها صحبت می‌کردند تا آماده عملیات شوند. به ویژه برای عملیات کربلای ۴ نخست نیرو‌هایی که از نظر جسمی توانایی بالایی داشتند از بین نیرو‌ها انتخاب می‌شدند. بعد برای‌شان از سختی‌های عملیات گفته می‌شد و باز هم با گفتن از سختی‌ها و مشکلات عملیات، از اشتیاق کسی برای شرکت در عملیات کم نمی‌شد.

غواصان به لحاظ بدنی و مهارتی در چه سطحی قرار داشتند؟
غواصان حداقل سه ماه قبل از عملیات آموزش‌های آبی دیده بودند و توانایی‌های‌شان برای این عملیات بالا رفته بود. برخی بعداً اضافه شدند و به سطح آمادگی لازم رسیدند و برخی دیگر هم از نظر بدنی نمی‌کشیدند. فرماندهان اگر حدس می‌زدند ممکن است یک نیرو در عملیات کم بیاورد آن نیرو را جدا می‌کردند و سعی در انتخاب زبده‌ترین نیرو‌ها داشتند. نیرو‌هایی هم که می‌خواستند جدا شوند حال‌شان خیلی خراب می‌شد. شهید ابوالفضل خدامرادی تا آخرین لحظات در آموزش‌ها شرکت می‌کرد و به عنوان معاون گروهان حضور داشت، ولی چون دیابت داشت گاهی اوقات حالش خراب می‌شد. قبل از عملیات سردار اصانلو ایشان را صدا کرد و گفت بهتر است در این عملیات شرکت نکنی. در گردان ما از سه گروهان، دو گروهان خط‌شکن می‌شد و یک گروهان هم به عنوان پشتیبان با قایق‌ها می‌آمد. سردار اصانلو گفت برای فرماندهی گروهان پشتیبان بمان. شهید خدامرادی از این موضوع خیلی ناراحت بود و شدید گریه می‌کرد. چون احتمال داشت در حین عملیات برایش مشکل پیش بیاید خودش هم قبول کرد و برای گروهان پشتیبان ماند. البته شهید خدامرادی در عملیات کربلای ۵ مسئول گروهان خط‌شکن شد و همان‌جا هم به شهادت رسید. حتی آن‌هایی که مشکلاتی مثل ضعف جسمانی و بیماری داشتند هم مشتاق حضور در عملیات بودند و هیچ وقت نمی‌خواستند از قافله نیرو‌ها عقب بمانند.

غواصان برای این عملیات غیر از سرمای زمستان چه مشکلات دیگری سر راه‌شان داشتند؟
قبل از عملیات سختی کار آموزش بیش از اندازه بود. علاوه بر سرما برای اینکه نیرو‌ها بتوانند خودشان را به سطح آمادگی لازم برسانند باید حداقل شش کیلومتر در آب با یک اشنوگل شنا می‌کردند. هماهنگی یک گردان نیرو با چنین مسائلی خیلی سخت بود. حتی دو نفر از نیرو‌ها حین آموزش شهید شدند. ابزارآلات کم بود. وزنه‌ای که غواصان باید به کمرشان می‌بستند تا وزن بدن‌شان هماهنگ شود پیدا نمی‌شد. به همین خاطر مجبور می‌شدند وزنه‌های سربی و آجر به کمرشان ببندند. یا برای اینکه بالای آب بمانند کمربند‌های مخصوص پیدا کرده بودند. شب عملیات هم که سختی‌های خودش را داشت.

شناسایی‌های قبل از عملیات را هم شما انجام می‌دادید؟
شناسایی‌های آبی را بچه‌های اطلاعات عملیات انجام می‌دادند و آموزش‌های لازم در این زمینه را به بچه‌های گردان منتقل می‌کردند. بچه‌های اطلاعات خودشان شش کیلومتر در آب می‌رفتند و مناطقی که باید عمل می‌شد را شناسایی می‌کردند. ما برای شناسایی منطقه یک بار از نزدیک نقطه ر‌هایی را دیدیم که از کجا باید حرکت کنیم. یک بار هم در روز در کنار دکل دیده‌بانی که ۵۰ متر ارتفاع داشت کادر گردان جمع شد که دشمن دائم اطراف دکل را با خمپاره و توپ می‌زد. به خاطر خطرات سردار اصانلو اجازه ندادند نیرو‌ها از دکل بالا بروند. شهید مهدی حیدری از نیرو‌های اطلاعات عملیات از دوستان‌مان بود. سن و سال زیادی نداشت که به شهادت رسید. ما آن زمان متولد ۱۳۴۴ بودیم و ایشان متولد ۴۸ بود. چهار سال از ما کوچک‌تر بود، ولی شناگر خیلی خوبی بود و قهرمان شنای زنجان بود. با نیرو‌های اطلاعات عملیات کار می‌کرد. شهید سهرابی و شهید یوسف قربانی از دیگر شهدای گردان ما بودند.

قبل از عملیات در جریان لو رفتن عملیات نبودید؟
یک چیز‌هایی را حس کرده بودیم. مخصوصاً یک شب که برای شناسایی منطقه رفتیم در تاریکی و سکوت هواپیما‌های عراقی از بالا منور زدند. هواپیما‌ها مناطقی را منور می‌زدند که احساس خطر می‌کردند. منور‌هایی که هواپیما‌ها می‌زدند به چلچراغ معروف بود و شب‌های عملیات از این منور‌ها استفاده می‌کردند. چند منور زدند و منطقه مثل روز روشن شد. احساس کرده بودند که از اینجا عملیاتی انجام خواهد شد. می‌دانستند از کجا عمل می‌کنیم فقط زمانش را نمی‌دانستند. هر شب با هواپیما چنین کاری می‌کردند و بعضی از نیرو‌ها همان شب گفتند که اینجا لو رفته است و از اینجا نمی‌شود عملیات کرد. عباس راشاد از نیروهای‌مان گفت اگر ارتش سرخ شوروی هم بخواهد از اینجا رد شود نمی‌تواند. منتها دیگر فرماندهان گفته بودند که عملیات انجام شود و ما هم گوش به فرمان بودیم. آن عملیات را برای‌مان توجیه کرده بودند که بزرگ‌ترین عملیات جنگ خواهد بود و بزرگ‌ترین پیروزی به دست خواهد آمد. قدم بعدی ما بعد از گذشتن از آب این بود که عملیات دیگری در بصره انجام دهیم.

شب عملیات بر نیرو‌ها چه گذشت؟
شب عملیات قبل از اینکه حرکت نیرو‌ها شروع شود بچه‌ها با هم خداحافظی و روبوسی کردند. می‌دانستند دیگر برگشتی در کار نخواهد بود. غواصان خودشان را برای همه چیز آماده کرده بودند. اگر عملیات پیروز هم می‌شد سخت‌ترین عملیات تاریخ جنگ می‌شد. سختی‌های عملیات خیلی زیاد بود. شب عملیات ما باید وارد آب می‌شدیم و نصف عرض رودخانه را جلو می‌رفتیم و بعد به سمت خلاف جهت آب برمی‌گشتیم. آب موقع مد آب شروع شده بود و باید از یک تنگه دوطرفه که دو طرفش عراقی‌ها بودند داخل آب‌های عراق می‌شدیم و در آنجا پیشروی می‌کردیم و سمت دشمن می‌زدیم. اگر متوجه نمی‌شدند باید حداقل شش کیلومتر زیر آب با نی جلو می‌رفتیم. همه نیرو‌ها یک طناب را گرفته بودند و باید چند کیلومتر حرکت می‌کردند. یک نفر جلو که از نیرو‌های اطلاعات عملیات بود باید ستون را می‌کشید و می‌برد. ما که وارد آب شدیم نصف عرض رودخانه را جلو نرفته بودیم که گروهی از غواصان لشکر امام حسین (ع) را در حال حرکت دیدیم. مدت زیادی از شروع عملیات نگذشته بود که عراقی‌ها متوجه حضورمان شدند و شروع به زدن منور کردند. با روشن شدن هوا ستون‌ها کاملاً دیده شد و رگبار شدید از انواع سلاح‌ها زده شد. دشمن شدیداً منطقه را می‌زد و مثل جهنم آتش می‌بارید. آن شب شهادت غواصان و رزمندگان را دیدیم. شهید یعقوب‌علی محمدی سرستون گروهان ما بود و ستون را کنار کشید و دیگر نگذاشت سر ستون به تنگه برسد. ایشان فقط داد می‌زد که طناب را ر‌ها کنید و خودتان را کنار بکشید. همه این کار‌ها در حدود ۱۵ الی ۲۰ دقیقه طول کشید و ما زیاد دور نشدیم. آب داشت سرعت می‌گرفت. یک گروهانی از ما که جلوتر رفته بود زیاد شهید و اسیر داده بود. آنجا از دو طرف نیرو‌ها را می‌زدند. از آن لحظه تا صبح آن منطقه زیر آتش عراقی‌ها بود. تمام نخل‌های آنجا داشت می‌ریخت. تا صبح در آن منطقه ماندیم و صبح که هوا روشن شد به عقب برگشتیم.

بعد از عملیات روحیه نیرو‌ها به ویژه غواصان افت کرده بود؟
بالاخره تأثیر خودش را می‌گذاشت. از یک گردان ۴۰۰ نفره نیمی شهید شده بودند و تنها ۲۰۰ نفر مانده بودند و این موضوع ناراحتی زیادی داشت. کسانی که بیشتر در جریان عملیات بودند احساس ناراحتی می‌کردند. از یک طرف هم رادیو‌های بیگانه و عراقی‌ها تبلیغات می‌کردند و با اسرای‌مان مصاحبه می‌کردند و ما این گزارش‌ها را می‌دیدیم و می‌شنیدیم. تمام این کار‌ها در روحیه نیرو‌ها اثرگذار بود. حتی بچه‌ها به فرمانده گردان‌ها پیشنهاد کردند به نیرو‌ها استراحتی داده شود. دوباره به همان منطقه آموزشی برگشتیم و برای شهدا مجلسی برگزار و عزاداری کردیم. بعد هم فرماندهان گفتند خبری از رفتن نیست و برای عملیات بعدی می‌مانیم. چون برای این عملیات نیرو زیاد جمع شده بود و همه نیرو‌ها هم وارد عمل نشده بودند می‌خواستند از این ظرفیت عظیم استفاده کنند. قبل از عملیات برای جذب نیرو فراخوانی داده و رزمندگان را در قالب لشکر حضرت رسول (ص) به مناطق عملیاتی فرستاده بودند. نمی‌توانستند تمام نیرو‌ها را جمع کنند و بگویند بروید و دوباره برای اعزام فراخوان می‌دهیم. در نهایت این‌گونه برنامه‌ریزی شد که به نیرو‌ها گفتند باید بمانید. حتی من سرم جراحتی برداشته بود گفتند زخمی‌هایی که می‌توانند بمانند در درمانگاهی در همان منطقه درمان شوند. کسانی که سطحی و سرپایی بودند همان‌جا درمان می‌شدند. من هم ماندم و برای عملیات کربلای ۵ آماده شدیم. عملیات کربلای ۵ نسبت به عملیات کربلای ۴ برای ما خیلی راحت‌تر بود. چون آموزش‌های سخت را دیده بودیم عمل کردن در کربلای ۵ برای‌مان راحت‌تر بود. آموزش‌های مخصوص آن منطقه را دیدیم که آموزش‌های ساده‌ای هم بود. چون بچه‌ها هم آمادگی لازم را داشتند آموزش‌ها برای‌شان سخت نبود. در نهایت مرخصی‌ها را لغو و قرنطینه ایجاد کردند و دیگر مطمئن شدیم در همان محدوده عملیات خواهیم داشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار