۲۳ آبان ۱۳۹۹ بود که خبر رسید استوار یکم مالک طاهر به همراه دو نفر از همرزمانش در درگیری با ضدانقلاب که در مرزهای شمالغرب کشور انجام گرفته بود، به شهادت رسیدهاند. ۲۳ آبان ۱۳۹۹ بود که خبر رسید استوار یکم مالک طاهر به همراه دو نفر از همرزمانش در درگیری با ضدانقلاب که در مرزهای شمالغرب کشور انجام گرفته بود، به شهادت رسیدهاند. امسال چند روز مانده به سالگرد مالک، یکی از همرزمانش به نام بهبود حسینیکیا با ما تماس گرفت تا خاطراتی از همرزمش که گویی از دوران دبیرستان با هم آشنا شده بودند در اختیارمان بگذارند. بهبود احساس میکرد ادای دینی نسبت به مالک دارد. به پاسداشت این احساس ارزشمند که به نوعی همگی مان نسبت بهشهدا داریم، متن زیر را بخوانید.
شهید جوان
مالک طاهر متولد سال ۷۴ بود و در ۲۵ سالگی به شهادت رسید. سال گذشته با برادرش مهدی و خواهرش فاطمه گفتوگویی انجام دادیم که اندکی پس از شهادت برادرشان منتشر شد. بهبود حسینیکیا با یادآوری آن گفتگو در خصوص آشناییاش با مالک میگوید: «با شهید از دوران دبیرستان آشنا شدم. مهمترین خصوصیت اخلاقی او که همه به آن اذعان دارند، رفتار محترمانهاش با همه بود. در دبیرستان همگی نوجوان بودیم و پر از شور و شر، اما مالک یک پختگی در رفتارش داشت و با احترامی که به ما میگذاشت، باعث جلب احترام ما هم میشد.»
استخدام نیروی انتظامی
همرزم شهید طاهر در ادامه بیان میدارد: «دوستی من با مالک حتی پس از اتمام دوران دبیرستان ادامه پیدا کرد. سال ۹۴ با هم اقدام کردیم تا به عضویت نیروی انتظامی درآییم. با هم به آموزشی رفتیم. آنجا هم مثل مدرسه، مالک احترام همه را داشت و باعث شده بود تا همه او را دوست داشته باشند. نه اینکه فقط به بچههای کادر احترام بگذارد، بلکه به سرباز زیر دستش هم احترام میگذاشت. طوری رفتار میکرد که سربازها با او احساس برادری داشتند.»
عاشق شهدا
عشق به شهدا شاخصه اخلاقی تمامی آنهایی است که میتوانند خودشان را به قافله شهدا برسانند. در همین خصوص حسینیکیا میگوید: «هر وقت مالک روزنامهای را میخواند که خبر شهادت کسی را پوشش داده بود، خیلی غصه میخورد و میگفت چه میشود اگر سعادت شهادت نصیب من شود؟ به خوبی یادم است میرفت سر مزار شهدا و زار زار گریه میکرد. از آنها میخواست شفیعش شوند تا او هم شهادت را در آغوش بکشد. از ته دل شهادت را خواست و خدا هم آن را نصیبش کرد.»
رزمنده شجاع
همرزم شهید همچنین میگوید: «هیچ وقت ندیدم که مالک از حضور در عملیاتی بترسد. همیشه سختترین و خطرناکترین عملیات را میپذیرفت و بدون ترس قدم به آن میگذاشت. همیشه لبخند بر لب داشت و این لبخند را در صحنههای مشکل نیز حفظ میکرد. اگر قرار بود با دشمنی روبهرو شویم، مالک با دشمن شجاعانه روبهرو میشد و تا آخرین گلولهاش میجنگید. روز شهادتش هم تا آخرین فشنگ جنگیده بود.»
روزی که شهید شد
روزی که مالک شهید شد، من در مرخصی بودم. با مرزبانی تماس گرفتم، اما کسی پاسخگو نبود. گوشیام را چک کردم؛ عکس مالک و شهیدان مسلم جهانآرا و کامران کرامت را گذاشته بودند. بعدها از همرزمانم شنیدم که این سه نفر مثل کوه ایستاده بودند. این سه نفر همگی با یک ماشین به مأموریت رفته بودند. خبر شهادت مالک در مرزبانی روی همه تأثیر گذاشته بود. او یکی از مؤدبترین آدمهایی بود که در عمرمان دیده بودیم. یادش به خیر! در زمستانهای سرد پیش میآمد که مالک به جای سرباز میرفت روی برجک نگهبانی و پست میداد. یا کاپشنش را میداد تا سربازها سردشان نشود. هر وقت مرخصی میرفت کل پاسگاه منتظر میشدند که مالک کی برمیگردد...