کد خبر: 1059661
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۰:۴۰
نظری تحلیلی بر روابط سیاسی و اقتصادی رژیم پهلوی دوم با اسرائیل
سفارتی در تهران که پرچمی بر فراز خویش نمی‌افراشت! در دوره سلطنت پهلوی دوم، ارتباط پنهانی با کشور اسرائیل، در زمره فاکتور‌های مهم در سوگیری سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران به شمار می‌رفت. سوگمندانه با سپری شدن بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان ابعاد آن در پس پرده مانده و به درستی بازشکافی و تبیین نشده است! مقال پی آمده سعی دارد تا این ارتباط را در حوزه سیاست و اقتصاد، مورد خوانش قرار دهد. امید آنکه تاریخ‌پژوهان معاصر را مفید و مقبول آید.
رضا زارع فاروقی

سرویس تاریخ جوان آنلاین:   در دوره سلطنت پهلوی دوم، ارتباط پنهانی با کشور اسرائیل، در زمره فاکتور‌های مهم در سوگیری سیاسی، امنیتی و اقتصادی ایران به شمار می‌رفت. سوگمندانه با سپری شدن بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان ابعاد آن در پس پرده مانده و به درستی بازشکافی و تبیین نشده است! مقال پی آمده سعی دارد تا این ارتباط را در حوزه سیاست و اقتصاد، مورد خوانش قرار دهد. امید آنکه تاریخ‌پژوهان معاصر را مفید و مقبول آید.


بزرگ منشی کوروش را در برابر اسرائیل تکرار کنید!
در ۸ آذر ۱۳۲۶/ ۲۹ نوامبر ۱۹۴۸، مجمع عمومی سازمان ملل متحد طرح پیشنهادی کمیسیونی را متشکل از ۱۱ عضو سازمان ملل، مبنی بر تقسیم فلسطین به دو منطقه عرب و یهودی به تصویب رساند. این تصویب که در پرتو فعالیت‌های تبلیغاتی شدید و ماهرانه آژانس یهود و پشتیبانی قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه حمایت چشمگیر و حیاتی امریکا حاصل شد، سازمان‌های یهودی و صهیونیستی را بر آن داشت که در اردیبهشت ۱۳۲۷ در پی عقب‌نشینی نیرو‌های انگلیسی از فلسطین و با استفاده از ضعف اعراب، دولت «اسرائیل» را تأسیس کنند. موشه شرتوک وزیرخارجه وقت اسرائیل، طی تلگرافی به نام «دولت موقت اسرائیل» خطاب به وزیر امور خارجه ایران، ضمن اعلام استقرار یک دولت یهود مستقل در فلسطین، با یادآوری خاطره تاریخی نجات قوم یهود به دست کوروش، از رژیم شاه تقاضا کرد با شناسایی اسرائیل و ایجاد روابط دوستی با آن کشور، بزرگ‌منشی کوروش بزرگ را تکرار کند! دولت ایران پس از مدتی با اعزام «عباس صیقل» به اسرائیل به بهانه نظارت بر املاک اتباع ایرانی، اولین گام را در جهت ارتباط با اسرائیل برداشت. صیقل در یکی از گزارش‌های ارسالی خود به ایران، با تمجید فراوان از رفتار اسرائیل، بر تسریع شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران تأکید ورزید.

به رسمیت شناخته شدن دوفاکتوی اسرائیل از سوی ایران در دوره فترت!
حکومت ایران، در پرتو برخی تحولات داخلی و تأثیرپذیری از نظام بین‌المللی و فاکتور‌هایی همچون تبعید آیت‌الله کاشانی به لبنان و بازداشت برخی مخالفین حکومت پس از ترور نافرجام شاه در بهمن‌۱۳۲۷ در دانشگاه تهران، سفر طولانی شاه به امریکا در آبان ۱۳۲۸ و کسب اطلاع از نفوذ فوق‌العاده محافل یهودیان در امریکا، روابط نامطلوب ایران با برخی کشور‌های جهان عرب و نگرانی از تهدیدات آنها، به رسمیت شناخته شدن اسرائیل از سوی ترکیه به عنوان اولین کشور اسلامی در ۲۸ مارس ۱۳۴۹، غیر عربی بودن ایران و اسرائیل در خاورمیانه و نگرانی دو رژیم از کشور‌های عربی مخالف اسرائیل و رژیم شاه و دو قطبی شدن نظام بین‌المللی و تحولات ناشی از آن و قرار گرفتن ایران و اسرائیل در اردوگاه غرب، به خصوص در کانون سیاست‌های خاورمیانه‌ای امریکا زمینه را برای شناسایی اسرائیل مناسب یافت و دولت محمد ساعد مراغه‌ای هنگام فترت مجلس در اسفند ۱۳۲۸، اسرائیل را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت. اعلامیه رسمی دولت که در ۲۳ اسفند ۱۳۲۸ به مناسبت شناسایی اسرائیل انتشار یافت، به شرح زیر بود:
«پس از استقلال دولت اسرائیل و به رسمیت شناختن آن از طرف سازمان ملل متحد، جهت بررسی حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین که در نتیجه وقوع جنگ خسارات زیادی متحمل شده بودند، آقای عباس صیقل را به عنوان نماینده به فلسطین اعزام داشت. پس از مذاکرات مفصلی که از طرف سازمان ملل و دولت امریکا با ایران به عمل آمد، برای اینکه دولت ایران بیشتر بتواند منافع اتباع خود را حفظ کند و اشکالاتی که در کار چند هزار ایرانی مقیم فلسطین پیدا شده مرتفع شود، سه ماه قبل آقای صفی‌نیا را به سِمت مأمور مخصوص به فلسطین اعزام کرده بود و با این عمل، دولت ایران دولت اسرائیل را بالفعل به رسمیت شناخت، ولی برای اینکه این شناسایی به صورت رسمی درآید، طبق تصمیم هیئت دولت آقای انتظام نماینده دائمی دولت شاهنشاهی در سازمان ملل متحد به اطلاع نماینده دولت اسرائیل رساند که از این پس دولت ایران دولت اسرائیل را به طور دوفاکتو به رسمیت شناخته است. تلگراف رسیده از آقای انتظام حاکی است که این دستور به موقع اجرا گردید».

تجدید نظر رهبران نهضت ملی ایران، درباره به رسمیت شناختن اسرائیل
انتشار خبر شناسایی غیرمنتظره اسرائیل از سوی دولت ایران، علاوه بر عکس‌العمل شدید برخی نمایندگان مجلس شورای ملی و سنا و محافل مذهبی، واکنش‌های شدید کشور‌های عربی به‌ویژه مطبوعات آن کشور‌ها را در پی داشت. پیروزی نهضت ملی، انتظارات جدیدی را در داخل و خارج از کشور، در خصوص تجدیدنظر درباره موضوع شناسایی اسرائیل پدید آورد. این مسئولیت بیش از همه متوجه آیت‌الله کاشانی رهبر مذهبی نهضت بود که سابقه طولانی در مبارزه با استعمار داشت و از حامیان واقعی فلسطین محسوب می‌شد. دولت محمد مصدق به خواسته افکار عمومی مردم مسلمان ایران و جهان اسلام پاسخ مثبت داد و در تیر ۱۳۳۰، شناسایی دوفاکتو اسرائیل را پس گرفت و کنسولگری ایران را در اسرائیل منحل کرد. انحلال کنسولگری ایران در اسرائیل و فراخوانی کادر سیاسی ایران از اسرائیل، به منزله فسخ شناسایی اسرائیل تلقی می‌شد، اما برخی سیاستمداران و به خصوص اسرائیلی‌ها از زاویه دیگری به این قضیه می‌نگریستند و بر این اعتقاد بودند که شناسایی دوفاکتو همچنان به قوت خود باقی است. شاه نیز بر همین باور بود و بعد‌ها سعی کرد در مصاحبه جنجال‌برانگیز خود - که واکنش شدید مصر را به دنبال داشت- شناسایی اسرائیل را به کابینه محمد ساعد مراغه‌ای در سال ۱۳۲۸ ربط دهد. نکته قابل توجه در این میان، آن است که شادمانی اعراب و مردم ایران از قطع روابط ایران و اسرائیل، به طول نینجامید و با کودتای امریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تحکیم پایه‌های سیاسی رژیم محمدرضا پهلوی، روابط ایران و اسرائیل در ابعاد گوناگون گسترش یافت.

توسعه ارتباط با اسرائیل، به مثابه پیامد کودتای ۲۸ مرداد
در واقع یکی از پیامد‌های کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در حوزه سیاست خارجی ایران، از سرگیری روابط ایران و اسرائیل در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی- اطلاعاتی، نظامی و فرهنگی بود. در بُعد سیاسی با افزایش تعداد کارشناسان و کارکنان اسرائیلی در ایران، فعالیت نمایندگی اسرائیل رو به گسترش نهاد، به گونه‌ای که نمایندگی اسرائیل، یکی از بزرگ‌ترین هیئت‌های اسرائیلی در خارج محسوب می‌شد. نمایندگان اسرائیل، هر کدام با ویژگی‌ها و خصوصیات خاص خویش و به طور مرموز و پیچیده، همواره سعی می‌کردند با نفوذ در میان هیئت حاکمه و مراکز مهم، حتی به دربار راه یابند! مئیر عزری به عنوان اولین سفیر اسرائیل در تهران موفق شد از شاه نشان درجه دوم تاج دریافت کند. نمایندگان اسرائیل در پرتو دکترین «میثاق حاشیه‌ای» دیوید بن گوریون بنیانگذار دولت اسرائیل مبنی بر ایجاد روابط با کشور‌های پیرامون جهان عرب - که مورد پذیرش شاه قرار گرفته بود- بستر‌های لازم را برای فعالیت‌های گوناگون فراهم کردند. بن گوریون بر این باور بود که اسرائیل با برقراری پیوند‌های دوستی با ایران، ترکیه و اتیوپی، می‌تواند چهره خاورمیانه را دگرگون کند و در برابر دشمنان مشترک این ملت‌ها، نیروی سیاسی توانایی را سازمان دهد. سیاست میثاق حاشیه‌ای با سیاست خارجی محمدرضا پهلوی مبنی بر «ناسیونالیست مثبت» تلاقی یافت و مبنای گسترش روابط دو رژیم شد. نیاز شدید اسرائیل به یارگیری جدید در منطقه، به منظور جلوگیری از آسیب‌پذیری و خارج شدن از انزوا و نیاز امنیتی حکومت شاه در برابر تهدیدات شوروی و برخی کشور‌های تندرو عربی از جمله مصر و عراق، از عوامل تسریع ارتباط نزدیک ایران و اسرائیل به شمار می‌آید.

تلاش اسرائیل برای لو دادن رابطه خویش با ایران!
زوی دوریل، نیمرودی، لوبرانی و هارملین از جمله نمایندگان فعال اسرائیل در تهران بودند که با رفتار‌های خارج از مقررات خود قصد داشتند ایران را در برابر یک عمل انجام شده قرار دهند و با روش‌های مختلف، روابط دو کشور را آشکار کنند که در برخی موارد، عملکرد آن‌ها با اعتراض شدید نمایندگان کشور‌های عربی به وزارت خارجه ایران همراه می‌شد. البته در برخی مسائل پیش آمده، از وزارت امور خارجه هم کاری برنمی‌آمد! هرچند سفارت اسرائیل در تهران، به دلیل ترس از واکنش‌های مردم و کشور‌های عربی، پرچمی بر فراز ساختمان خود نیفراشته بود و نمایندگان اسرائیل نمی‌توانستند در تشریفات رسمی ظاهر شوند، اما از تمام امتیازات دیپلماتیک همانند دیگر کشور‌ها بهره‌مند بودند! با انتخاب دکتر ابراهیم تیموری به عنوان سفیر ایران در تل آویو، نمایندگی ایران فعالیت خود را گسترده‌تر از قبل، تحت پوشش دفتر در سفارت سوئیس آغاز کرد. این نمایندگی در مکاتبات اداری «برن ۲» نامیده می‌شد و کارمندان ایرانی، اعضای هیئت نمایندگی سفارت ایران در سوئیس تلقی می‌شدند. پس از ابراهیم تیموری - که از آذر ۱۳۳۸ تا آبان ۱۳۴۲، نمایندگی فوق العاده ایران را در تل‌آویو عهده‌دار بود- به ترتیب، منوچهر پیشوا از آبان ۱۳۴۲ تا بهمن ۱۳۴۲، صادق صدریه از بهمن ۱۳۴۲ تا اسفند ۱۳۴۶، فریدون فرخ از فروردین ۱۳۴۷ تا آذر ۱۳۴۹، ابراهیم تیموری مجدداً از آذر ۱۳۴۹ تا فروردین ۱۳۵۴ و مرتضی مرتضایی از فروردین ۱۳۵۴ تا بهمن ۱۳۵۷، مسئولیت نمایندگی ایران در تل آویو را برعهده داشتند. با پیروزی انقلاب اسلامی «ناصر رسولیان» از بهمن ۱۳۵۷ تا فروردین ۱۳۵۸، جهت تحویل و تعطیل به تل آویو اعزام گردید.

سفر‌های پنهان مقامات ۲ کشور و توسعه شتابناک روابط
با استقرار نمایندگان ایران و اسرائیل در تهران و تل آویو و سفر‌های پنهانی مقامات عالی رتبه دو رژیم، به ویژه نخست‌وزیران اسرائیل یعنی دیوید بن گوریون، گلدامایر، اسحاق رابین و مناخیم بگین به ایران فصلی جدید در روابط دو کشور گشوده شد. از آغاز دهه ۴۰ و به ویژه سرکوب قیام ۱۵ خرداد، روابط در سطحی بسیار وسیع، در جنبه‌های مختلف گسترش یافت و ایران فعال‌تر از گذشته در تحولات پرشتاب منطقه‌ای، همراه با اسرائیل گام برداشت. اسناد موجود گویای این واقعیت است که فعالیت نمایندگی اسرائیل در تهران، در مقایسه با فعالیت نمایندگی ایران در تل آویو، به مراتب گسترده‌تر، پیچیده‌تر و آزادتر بوده که یکی از دلایل اصلی آن علاوه بر ورزیدگی خاص نمایندگان اسرائیل، پنهان کاری و بعضاً تکذیب روابط از سوی شاه بوده است، در حالی که اسرائیل به شدت به آشکارسازی و رسمی شدن روابط، به دلیل نداشتن موقعیت مناسب بین‌المللی و عدم پذیرش برخی نهاد‌های بین‌المللی و روابط محدود بین کشورها، به خصوص روابط سیاسی تمایل داشت، ایران از بیم واکنش‌های گسترده کشور‌های عربی و اسلامی، نمی‌توانست بدان تظاهر کند. هر چند در باب روابط بین دو کشور، قاعدتاً باید وزارت امورخارجه از جزئیات آگاه باشد، ولی روابط ایران و اسرائیل با توجه به ویژگی‌های منحصر به فرد خود، از این قاعده مستثنا بود و آنچه درباره این روابط در وزارت امورخارجه وجود دارد، فقط بخش اندکی از ابعاد آن را آشکار می‌کند، زیرا این روابط تحت کنترل ساواک انجام می‌گرفت، بنابراین بسیاری از فعالیت‌های انجام شده، از نگاه وزارت امورخارجه مخفی باقی مانده است!


تسری رابطه پنهان سیاسی، به روابط اقتصادی
سابقه روابط تجاری بین بازرگانان یهودی و ایرانی، به قبل از شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران بازمی‌گردد. بازرگانانی که از طریق فروش کالا، سود سرشاری به دست می‌آوردند، با فشار و نفوذ خود به دولت ایران و اسرائیل، نقش تعیین کننده‌ای در ایجاد روابط اقتصادی داشتند. در روابط اقتصادی ایران و اسرائیل «نفت» از جایگاه ممتازی برخوردار بود. نیاز شدید اسرائیل برای به گردش درآوردن صنایع و توسعه آن و قادر ساختن ماشین‌های نظامی خود در جنگ‌هایش با اعراب از یکسو و فقدان منابع طبیعی و تحریم نفتی اسرائیل توسط اعراب، از سوی دیگر، نفت را به منزله یک کالای استراتژیک تبدیل کرده بود. از این رو، اسرائیل درصدد برآمد نیاز‌های نفتی خود را از ایران که دارای ذخایر عظیم نفت و یک کشور غیر عربی بود، تأمین کند. در پاییز ۱۳۳۳، سلطان حسین سنندجی دبیر دوم سفارت ایران در لندن، ضمن ملاقاتی با مردخای گازیت دبیر اول سفارت اسرائیل، پیشنهاد فروش نفت ایران را مطرح کرد. گازیت بی‌درنگ، موضوع را به دولت متبوعش گزارش داد. دو هفته بعد، دو دیپلمات یکدیگر را در ضیافت ملکه الیزابت دوم، در کاخ باکینگهام دیدند. سنندجی به همکار اسرائیلی‌اش اطلاع داد به زودی معاون مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، به لندن خواهد آمد و هر گاه اسرائیل مایل به خرید نفت باشد، این فرصت برای انجام مذاکرات مقدماتی، مغتنم خواهد بود.

گفتگو‌های پنهانی ایران و اسرائیل، این بار برای به دست آوردن نفت ایران!
گفتگو‌های پنهانی بر سر نفت نیز از همین سال‌ها آغاز شد و در جریان آن، ایران با فروش نفت موافقت کرد. پس از آنکه در مرداد ۱۳۳۵، جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد و در ۷ آبان همان سال، مصر هدف حمله مشترک نیرو‌های انگلیسی، فرانسوی و اسرائیل قرار گرفت، همکاری نفتی بین ایران و اسرائیل گسترش یافت، زیرا کانال سوئز، گذرگاه ۷۳ درصد از کالا‌های وارداتی و ۷۶ درصد از نفت صادراتی ایران، بسته شده بود! تحریم فروش نفت به اسرائیل از جانب شوروی هم در پی حمله اسرائیل به مصر، نفت ایران را تنها جایگزین نفت شوروی کرده بود. در تابستان ۱۳۳۶، شرکت نفت ایران نماینده‌ای به اسرائیل فرستاد تا با مقامات مربوطه رژیم اشغالگر گفتگو کند. رهاورد این سفر و گفتگو‌ها - که بسیار محرمانه انجام شد- امضای قراردادی بود که به موجب آن، نفت ایران به بهای بشکه‌ای ۱/۳۰ دلار، به اسرائیل فروخته می‌شد! دیوید بن گوریون نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی که از عقد این قرارداد به شدت خوشحال شده بود، بلافاصله دستور داد تا یک لوله نفت هشت اینچی بین بندر ایلات و بئر شبع، احداث و از آنجا نفت ایران، با کامیون‌های نفتکش، به پالایشگاه حیفا حمل شود! لوله مزبور ظرف صد روز ساخته شد و در دسامبر ۱۹۵۷ (۱۳۳۶)، مورد بهره‌برداری قرار گرفت. حدود یک سال بعد در ملاقاتی بین محمدرضا پهلوی و لوی اشکول وزیر دارایی اسرائیل، طرفین توافق کردند تا روابط خود را در زمینه‌های سیاسی، نفتی و اطلاعاتی گسترش دهند. شاه برای نشان دادن حسن نیت خود، آمادگی ایران را برای صدور نفت بیشتر به اسرائیل اعلام کرد. بدین منظور یک لوله ۱۸ اینچی نفت با هزینه‌ای بالغ بر ۱۸ میلیون دلار، باید احداث می‌شد. با اتمام ساخت این لوله در سال ۱۳۴۰، صادرات نفت ایران به اسرائیل دو برابر شد.

نقش حیاتی نفت ایران برای اسرائیل
نفت ایران برای اسرائیل جنبه حیاتی داشت، بنابراین رهبران این کشور، همه تلاش خود را برای ایجاد یک جریان عادی و مطمئن برای به کف آوردن آن به کار بستند. حتی پس از جنگ شش روزه (۱۹۶۷)، اسرائیل بهره‌برداری از چاه‌های نفت ابورودپس در شبه جزیره سینا را آغاز کرد تا بتواند وابستگی خود به نفت خارجی را کاهش دهد، اما مایل بود مطمئن باشد که از ایران، همچنان نفت دریافت خواهد کرد. رژیم شاه در خیانتی آشکار به مصالح مسلمین و با وجود فشار‌های اعراب، هرگز در تحریم نفتی اعراب علیه غرب، شرکت نکرد و همچنان به ارسال نفت به اسرائیل ادامه داد. علاوه بر این مهاجرت‌های دسته جمعی یهودیان از دیگر کشور‌ها به اسرائیل و توسعه اقتصادی آن رژیم از یکسو و وابستگی شدید ایران به فروش نفت به منظور کسب درآمد بیشتر برای اجرای برنامه‌های اصلاحات تحت عنوان «انقلاب سفید» از سوی دیگر، هر دو کشور را بر آن داشت تا در دهه ۴۰ برای صدور و دریافت نفت بیشتر و سرمایه‌گذاری و توسعه خطوط لوله نفت در اسرائیل اعلام آمادگی کنند. یکی از موضوعات مهم در جریان معامله نفت بین ایران و اسرائیل، موضوع خط لوله جدید بندر ایلات- اشکلون است که برای اسرائیلی‌ها از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار بود. بسته شدن کانال سوئز و در نتیجه آن طولانی شدن مسیر تردد کشتی‌ها از دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا سبب شد اسرائیلی‌ها طرحی را پیشنهاد کنند که به واسطه آن کشتی‌های نفتکش، وارد بندر ایلات در خلیج عقبه شوند و نفت دریافتی از ایران، به وسیله یک خط لوله جدید ۴۲ اینچی، به بندر اشکلون واقع در ساحل دریای مدیترانه انتقال یابد و از آنجا به وسیله کشتی‌های نفتکش به اروپا حمل شود. در یکی از اسناد سری سفارت امریکا، امتیازات خط لوله نفت بین بندر ایلات و دریای مدیترانه، نسبت به انتقال نفت به وسیله نفتکش‌ها بررسی و از جهات مختلف به فواید انتقال نفت از طریق لوله اشاره شده است. خط لوله ایلات- اشکلون، ۲۶۰ کیلومتر طول داشت که مخارج آن را دولت ایران پرداخت و از این طریق، نفت ایران به مناطقی در اروپا به ویژه، ایتالیا و رومانی ارسال می‌شد. در سال ۱۳۴۸ طبق دستور شاه، ۱۰ میلیون تن نفت از طریق این لوله، به اسرائیل فرستاده شد. صدور نفت ایران حتی پس از جنگ چهارم اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۵۲ ادامه یافت، به ویژه از زمانی که اسرائیلی‌ها مجبور شدند حوزه‌های نفتی اشغال شده در صحرای سینا را به مصری‌ها بازگردانند. در یک کلام، شاه همواره در دیدار با مقامات اسرائیلی، به وعده‌های خود در خصوص ادامه صدور نفت، وفادار بود و تا پیروزی انقلاب اسلامی نیز به این رویکرد تداوم بخشید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار