در دنیای امروز، آنگاه که سخن از مشروعیت یک حکومت به میان میآید، به واقع این پرسش مطرح میشود که آیا آن نظام، حق حاکمیت دارد، یا نه؟ پاسخ به این پرسش، در گرو تعیین تکلیف پرسش دیگری است که: اساساً حکومتها حق حاکمیت خویش را چگونه به دست میآورند؟ در باب حکومت پهلوی دوم، از این جنبه مباحث فراوانی صورت گرفته است که اثر «تئوریهای ساخت قدرت و رژیم پهلوی دوم» در زمره آنهاست. محمدرحیم عیوضی مؤلف این کتاب- که مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را روانه بازار نشر ساخته- در باب اهمیت موضوع پژوهش خویش، در مقدمه آن مینویسد: در دنیای امروز، آنگاه که سخن از مشروعیت یک حکومت به میان میآید، به واقع این پرسش مطرح میشود که آیا آن نظام، حق حاکمیت دارد، یا نه؟ پاسخ به این پرسش، در گرو تعیین تکلیف پرسش دیگری است که: اساساً حکومتها حق حاکمیت خویش را چگونه به دست میآورند؟ در باب حکومت پهلوی دوم، از این جنبه مباحث فراوانی صورت گرفته است که اثر «تئوریهای ساخت قدرت و رژیم پهلوی دوم» در زمره آنهاست. محمدرحیم عیوضی مؤلف این کتاب- که مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را روانه بازار نشر ساخته- در باب اهمیت موضوع پژوهش خویش، در مقدمه آن مینویسد:
«در سطح تحلیل این دو حوزه ساختاری قدرت، مفاهیم و مؤلفههای عمدهای وجود دارد که مبین الگوهای رفتاری در عرصه حکومت، نخبگان، مردم و سازمانهای سیاسی است. دوران حکومت پهلوی دوم، دوره ویژهای است که در بستر مطالعات جامعهشناسی سیاسی، بسیاری از مفاهیم و مؤلفههای فوق را به عرصه عملیاتی روانه کرده و تجارب ارزنده و سودمندی را در تحلیلهای مرتبط به تعامل ملت و حکومت در جامعه ایران پیشروی تحلیلگران قرار داده است. حکومت محمدرضا پهلوی با بهرهمندی از پشتوانه عظیم مالی و حمایت خارجی و نیز استفاده از مؤلفههایی، چون استبدادگرایی، اقتدارمنشی و... توانست طی سالیان متمادی با استبداد و حاکمیت زور، بسیاری از واژههای منحصر به نظامهای غیرمردمی و نامشروع را در فضاهای خاص سیاسی ایران عصر مدرن جلوهگر نماید. از سوی دیگر، شرایط خاص داخلی منتج از تعاملات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی طبقات، نهادها و اقشار مختلف اجتماعی با حکومت و تأثیرگذاری فزاینده نظام بینالملل و قدرتهای بزرگ بر حکومت محمدرضا پهلوی، نقش مؤثری در تحولات ساخت قدرت سیاسی عصر پهلوی دوم داشت. با توجه به متغیرهای دخیل در پیدایش ساخت قدرت سیاسی عصر پهلوی که برخی منشأ داخلی و برخی منشأ خارجی دارند، پاسخ به این سؤال که چگونه میتوان نظریه ساخت قدرت سیاسی عصر پهلوی دوم را با وجود متغیرهای متنوع دخیل تبیین کرد، جامعهشناسی سیاسی ایران را با اهمیت مینماید. نظریههای مرتبط به ساخت قدرت سیاسی ایران، چگونه مسائل پیچیده و مهم جامعه ایران و کارکرد عناصر سیاسی و اجتماعی در عرصه رقابت سیاسی را ریشهیابی و تبیین نموده است؟»
مؤلف در دیگر بخش این پیشگفتار، درباره روش خویش در این تحقیق، اشاراتی به شرح ذیل دارد: «در نظریهسازی ساخت قدرت سیاسی، هرگونه بحث از حکومت و پیامدها، نتایج و مؤلفههای آن در گرو توجه عالمانه به موقعیت اقشار و طبقات اجتماعی، آشنایی با منزلت و پایگاههای اجتماعی نخبگان، گروهها، نهادها و جریانهای سیاسی است، چراکه محوریت نظام سیاسی و قدرت حاکم و منشأ مشروعیت رژیمهای سیاسی از تعامل با جامعه و گروههای مرجع نشئت میگیرد. عمدهترین مباحث این کتاب نیز با تأکید بر نظام سیاسی عصر پهلوی دوم و زمینههای اجتماعی و بینالمللی شکلگیری آن در جهت تبیین کارآمدترین و مناسبترین نظریه ساخت قدرت سیاسی و انطباق آن با حکومت محمدرضا پهلوی است. با توجه به مدلهای گوناگون و متنوع ساخت قدرت سیاسی که مختص جوامع جهان سوم و در حال توسعه میباشد، سؤال اساسی این است که مناسبترین نظریه یا نظریههایی که الگوی مناسبی در انطباق با ساخت قدرت سیاسی عصر پهلوی دوم باشد، چیست؟ دستیابی به پاسخ مناسب برای سؤال فوق و کسب توفیقات ارزنده در انطباق نظریههای ساخت قدرت سیاسی با دولت پهلوی، موقعیت، شرایط، عملکرد و پایگاه مشروعیت نظام عصر پهلوی دوم در ایران را مشخص نموده و دلایل و انگیزههای رویارویی مردم در برابر حکومت را شفاف مینماید.»