کد خبر: 1057967
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۸:۳۱
شهید علیرضا موحددانش و ماجرای سفرش به حج
شهید پیچک  آرزوی علیرضا را محقق کرد ۱۳ مرداد ۱۳۶۲ سالروز شهادت سردار شهید علیرضا موحددانش است و ما هر ساله در این ماه به یاد یکی از جوان‌ترین و شجاع‌ترین فرماندهان دفاع مقدس می‌افتیم. شهید موحددانش در اخلاص و روحیه ایثار و رزمندگی بسیار شاخص و سرآمد بود و حضورش در سخت‌ترین جبهه‌ها گواهی برای تأیید این جملات است. به مناسبت سالروز شهادت این فرمانده بزرگ، مروری بر یکی از جالب‌ترین اتفاقات زندگی ایشان داریم که در ادامه می‌خوانید.
آرمان شریف

۱۳ مرداد ۱۳۶۲ سالروز شهادت سردار شهید علیرضا موحددانش است و ما هر ساله در این ماه به یاد یکی از جوان‌ترین و شجاع‌ترین فرماندهان دفاع مقدس می‌افتیم. شهید موحددانش در اخلاص و روحیه ایثار و رزمندگی بسیار شاخص و سرآمد بود و حضورش در سخت‌ترین جبهه‌ها گواهی برای تأیید این جملات است. به مناسبت سالروز شهادت این فرمانده بزرگ، مروری بر یکی از جالب‌ترین اتفاقات زندگی ایشان داریم که در ادامه می‌خوانید.

 جانبازی در جوانی

شهید موحددانش خیلی زود و با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۸ لباس پاسداری به تن کرد و حراست از بیت حضرت امام خمینی را به عهده گرفت. شهید موحددانش در آن زمان ۲۱ ساله بود، ولی مسئولیت‌پذیری و شجاعتش، او را برای هر کار و مسئولیتی آماده می‌کرد. شهید آماده انجام هر کاری جهت پیشبرد اهداف انقلاب بود و با آغوشی باز خدمت می‌کرد. علیرضا مدتی از محافظان مقام معظم رهبری و محمدرضا محافظ دکتر آیت بود. علیرضا از اولین نیرو‌هایی بود که سپاهی شد. علیرضا عضو گردان ۶ و ۹ تهران بود. در واقع هر جا که کار نشدنی‌ای بود او هم حضور داشت. حوادث کردستان و عملیات بازی‌دراز به عنوان آغاز سفر بی‌پایان شهید موحددانش در پیکار با دشمنان اسلام و ایران بود. در عملیات بازی‌دراز که به عنوان جانشین عملیات حضور داشت، دستش را از دست داد و جانباز شد. پس از شرکت در عملیات‌های بزرگی مثل فتح‌المبین و الی بیت‌المقدس به عنوان فرمانده گردان حبیب بن مظاهر به لبنان سفر کرد و مدتی را در آنجا همپای برادران مسلمان به مبارزه با صهیونیست‌ها پرداخت.
آرزوی سفر حج
یکی از جالب‌ترین بخش‌های زندگی شهید موحددانش ماجرای سفر ایشان به مکه و اتفاقات پس از آن است. شهید موحددانش در یکی از خاطراتش برای یکی از همرزمانش این‌گونه تعریف کرده است: «بعد از عملیات «بازی‌دراز» با دلی شکسته رو به خدا کردم و گفتم: «پروردگارا! ما که توفیق شهادت نداشتیم، قسمت کن در همین جوانی کعبه‌ات را، حرم رسولت را، غریبی بقیعت را زیارت کنم...» مشغول دعا و درخواست از درگاه پر از لطف خداوند بودم که شهید «غلامعلی پیچک» آمد. دستی به شانه‌ام زد و گفت: «حاج‌علی، مکه می‌روی؟!» یک‌دفعه جا خوردم و با تعجب پرسیدم: «چطور مگر؟» خندید و ادامه داد: «برایم یک سفر جور شده است، اما من به دلیل تدارک عملیات نمی‌توانم بروم. با خود گفتم شاید شما دوست داشته باشید به مکه بروید!» سر به آسمان بلند کردم. دلم می‌خواست با تمام وجود فریاد بکشم خدایا شکرت...»
تبلیغات در عربستان
سهمیه مکه برای شهید پیچک بود که آن را به شهید موحددانش داده بود. ایشان وقتی می‌خواست عازم حج شود، همچنان از کار تبلیغات و کار برای اسلام غافل نبود؛ لذا با توجه به مصنوعی بودن دستش از این موضوع حداکثر استفاده را کرد و مقدار زیادی عکس و پوستر انقلابی را داخل آن جاسازی کرد، طوری که تا خود عربستان هیچ‌کس متوجه این قضیه نشده بود. آن جا که می‌رسند، در یکی از به اصطلاح کمپ‌ها که وارد می‌شود می‌بیند عکس «فهد» نصب شده است. با زیرکی آن عکس را می‌کَنَد و عکسی را که همراه خود برده بود به جای آن نصب می‌کند.
مأموران سعودی که این قضیه را می‌بینند علیرضا را برای بازجویی می‌برند، اما چیزی از وی نمی‌توانند پیدا کنند. عکس فهد را دوباره روی دیوار می‌زنند و می‌روند. برمی‌گردند و می‌بینند عکس فهد باز پایین آورده شده و پوستر دیگری به جای آن نصب شده است. عصبانی می‌شوند که علیرضا این پوستر‌ها را از کجا می‌آورد، باز هم متوجه دست مصنوعی علیرضا نمی‌شوند تا اینکه بالاخره رهایش می‌کنند. همین کار را مکرر ادامه می‌دهد. به دوستانش گفته بود: «این دست مصنوعی ما بیشتر از دست واقعی در خدمت اسلام قرار گرفته است.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار