
کبری آسوپار
شانزدهمین نمایشگاه مطبوعات دیروز به پایان رسید و برای ضیافتی دیگر از جنس رسانه، باید یک سال دیگر به انتظار نشست. این سطور، نگاهی کلی دارد به برخی از نکات قابل ذکر در باب نمایشگاه شانزدهم:
موسیقی و ژانگولر و... در مصلای تهران!
قبلترها، وقتی قرار شد اولین نمایشگاه کتاب در مصلی برگزار شود، اعتراضاتی برخاست که مصلی یعنی مکان نماز خواندن و شبستان مصلی، جای مقدسی است و اصلاً جدا از همه این قصهها، باید فکری به حال محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی کرد و... خلاصه اینکه دغدغههایی به اعتراض بروز کرد. بروزی که هر سال کمرنگتر شد و حالا دیگر به صفر رسیده است. آنقدر در شلوغی نمایشگاه گم میشویم که یادمان میرود هر اتفاقی اینجا در حال وقوع است، در واقع در مصلای پایتخت ایران اسلامیمان اتفاق میافتد.
وقتی نمایشگاه بینالمللی – کتاب و مطبوعات و رسانههای دیجیتالی فرقی نمیکند- را در مصلی برگزار میکنیم و توانایی ممانعت از روی دادن اتفاقاتی را که در شأن یک مکان مذهبی نیست نداریم، صحنههایی به وجود میآید آزاردهنده!
اینگونه است که فلان خانم بازیگر با تیپی که گویاً شدیداً از نگاه گشت ارشادیهای ناجا درو مانده به مصلای تهران میآید و در حیاط مصلی با پسر جوانی که قصد گرفتن امضا دارد دست داده و روبوسی میکند! پخش انواع موسیقیجات! از غرفههای مختلف و ژانگولر بازی در یکی از غرفهها از جمله دیگری مواردی است که شأنیت مصلی را زیر سؤال میبرد. فکر کنید چه احساسی میشود داشت وقتی با تبلیغاتی اینگونه مواجه میشوید: مراسم ژانگولر بازی جنب محراب!
سوت و کف هم دیگر عادیتر از آن شده که حتی در مکانی چون مصلی مورد اعتراض قرار بگیرد. در این میان میماند وجه تسمیه «مصلی» نامیدن مکانی که سالانه میزبان چندین نمایشگاه است و فقط یک بار صلاتی در آن خوانده میشود که از همان یک بار هم، امسال خبری نبود! شاید حالا که نمایشگاهها در مصلی برگزار میشود، بد نباشد که فکری نه برای محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی، بله به حال مصلایی حقیقی - و نه فقط در نام برای پایتخت جمهوری اسلامی ایران بکنیم!
دنیای جدای ورزشیها!
ورزشیهای نمایشگاه مطبوعات این بار در جوار مهمانان خارجی نمایشگاه و جوانان نشریات دانشجویی بودند در طبقه دوم، این طبقه دومی شدن ورزشیها شاید در نگاه اول آنها را مهجور نشان میداد، اما در هر حال این مطبوعات هم مخاطبان خاص خودشان را دارند و ورزشیخوانهای حرفهای که اکثراً هم جوان هستند، برای دیدنشان به نمایشگاه میآمدند. دنیای این قسمت از نمایشگاه، کاملاً با قسمتهای دیگر متفاوت بود، انگار که در کل نمایشگاه فقط خودشان بودند، دیدار با ورزشیها از مجری و فوتبالیست تا مربی و رزمیکار و... بازار گرفتن امضا و عکسهای یادگاری هم داغ بود. جوانهای آبی و قرمز یحتمل این قسمت از نمایشگاه بیشتر به دلشان نشسته است؛ اصلاً شاید هم فقط برای این قسمت آمده بودند!
ولخرجیهای غیرفرهنگی در نمایشگاهی فرهنگی
ولخرجیهای ناجالب! بعضی همکاران رسانهای، گرچه از سالهای قبل آغاز شد، اما امسال دیگر خیلی زیاد به چشم میآمد. ولخرجیهایی که هر قدر با اغماض نگاه شوند، باز هم به چهره فرهنگی نمایشگاه نمیآید. کالای فرهنگی، آن هم کالایی که قرار است خود فرهنگساز باشد، در قالب هیچ دو دو تا چهار تایی با این ولخرجیها آبش در یک جوی نمیرود. همه این جور در نیامدنها را وقتی کنار سال اصلاح الگوی مصرف بگذارید، قصه تلختر هم میشود.
جالب توجهتر در این میان غرفه کمیته امام خمینی (ره) بود که تنها غرفه فرشدار نمایشگاه به حساب میآمد و اصلاً به اصل موجودی کمیته امداد که کمک به محرومین است، نمیخورد. گرچه با ساختمان شیکشان در سوهانک نسبتاً جور در میآمد!
کاش حالا که در انتخاب برگزیدگان جشنواره آیتمی هم برای غرفهآرایی برتر در نظر گرفته شده، گزینش برگزیده این آیتم با عنایت به اصلاح الگوی مصرف صورت میگرفت.
عنایت ویژه غرفهداران به مخاطبان معروف
نمایشگاه شانزدهم مطبوعات بیتأثیر از فضای سیاست زده ماههای اخیر ایران نبود، چه از منظر بحثهای سیاسی که در اغلب ساعات نمایشگاه در مقابل غرفههای جوان و کیهان و رجا و فارس بین مردم یا بین مردم و مسؤولان غرفهها برپا میشد و چه تصاویر و فیلمهایی که از ال سیدیهای غرفههای مختلف پخش میشد و مخاطبان را برای دیدن فرامیخواند. البته خود این فیلمها هم محل بحثهای جدی بود. غرفهها گرچه به تناسب محتوای روزنامه و سایتشان برای چنین بحثهایی توفیق اجباری یافته و میزبانی میکردند، اما بیشتر فکرشان به جای جذب مخاطب عادی که تنها در چنین نمایشگاهی امکان دیدن اصحاب رسانه برایش فراهم میشود، به سراغ چهرههای مطرح سیاسی و فرهنگی میرفتند و آنها را به غرفهشان دعوت میکردند. دعوت از این چهرهها و گرفتن عکس و مصاحبههای بیمزه! که نظرتان در این مورد و آن مورد چیست، و بعد با زدن عکس این بازدیدها در رسانه مربوطه، ژست مهم بودن گرفتن، تقریباً رقابت نه چندان خوشایندی را میان برخی غرفهداران به وجود آورده بود. شاید بهتر این بود، اصحاب رسانه از این فرصت هفت روزه برای ارتباط بیشتر با مخاطبان عامشان که اغلب به رسانهها دسترسی ندارند، بهره میجستند.
نوستالژی اتوبوسی در نمایشگاه مطبوعات
قبل از ورود به شبستان، در حیاط مصلی چشمان شما با منظره جالبی مواجه میشود. قدیمیترین اتوبوسهای تهران آنجا، کنار حیاط مصلی برای بازدید مخاطبان نمایشگاه مطبوعات صف کشیدهاند.
از اتوبوسهای دماغدار قدیمی تا لیلاند و اتوبوسهای دو طبقه قرمز تا همین اتوبوسهای BRT خودمان که شاید تنها در چنین موزههای بتوان خلوت یافتشان! یک BRT کوچک هم آن وسط بود که چشم را نوازش میداد. زیبایی این اتوبوسها و نوستالژیک بودنشان گرچه قشنگ بود و یادآور خاطرهها، اما عجیب به نمایشگاه مطبوعات بیربط بود. کنار زیباییاش این بیربطیاش هم به چشم میآمد.
ضیافت شانزدهم مطبوعات امروز با معرفی برگزیدگان، رسماً به کار خود پایان میدهد..