کارگردان فیلم «طلا و مس» میگوید: قبل از اینکه فیلم سینمایی بسازم، پنج مستند برای شبکه شاهد درباره خانواده شهدای اطراف روستاهای اصفهان ساختم، اما «بوسیدن روی ماه» سختترین فیلمی است که ساختهام و به مراتب از «طلا و مس» هم سختتر بود. کارگردان فیلم «طلا و مس» میگوید: قبل از اینکه فیلم سینمایی بسازم، پنج مستند برای شبکه شاهد درباره خانواده شهدای اطراف روستاهای اصفهان ساختم، اما «بوسیدن روی ماه» سختترین فیلمی است که ساختهام و به مراتب از «طلا و مس» هم سختتر بود.
به گزارش «جوان» همایون اسعدیان در ادامه سلسلهگفتگوهای تاریخ شفاهی موزه سینمای ایران با بیان اینکه هیچ وقت تصور نمیکردم وارد سینما شوم، افزود: کلاس دوم دبیرستان بودم، دوستی داشتم که بعد از زنگ مدرسه به کتابخانه کانون پرورش فکری به کلاس فیلمسازی میرفت، با او همراه شدم و با وارد شدن به این کتابخانه، مسیر زندگیام عوض شد. قبل از اینکه فیلم سینمایی بسازم، با تهیهکنندگی منوچهر محمدی پنج مستند برای شبکه شاهد درباره خانواده شهدای اطراف روستاهای اصفهان ساختیم. در حوزه فیلمسازی هم «بوسیدن روی ماه» سختترین فیلمی است که من ساختم و به مراتب از طلا و مس هم سختتر بود.
اسعدیان درباره همکاریاش با مسعود کیمیایی توضیح داد: یادم میآید در یک تابستان مسعود کیمیایی میخواست فیلم «سفر سنگ» را بسازد، اسفندیار منفردزاده در کانون پرورش فکری رئیس بخش فیلمسازی بود و من در آن زمان هنرجو بودم. به او گفتم من را سر فیلم کیمیایی ببرد و او گفت فردا دفتر آریانا فیلم بیا و در آنجا با امیرفرخ تهرانی که طراح صحنه فیلم بود آشنا و دستیار طراح صحنه و لباس فیلم کیمیایی شدم. وی ادامه داد: یادم میآید زمانی که فیلمبرداری شروع شد با امیرفرخ تهرانی بحثم شد و به او گفتم دیگر کار نمیکنم و میروم، او هم قبول کرد. به دستیار اول مسعود کیمیایی هم این موضوع را گفتم. مسعود کیمیایی شنید و از من مشکل را جویا شد. در نهایت من به گروه او پیوستم و دستیار سوم کیمیایی شدم، یعنی زیردست نصرت کریمی و محمد ترابنیا که آدمهای بسیار شریفی بودند. این کارگردان و فیلمنامهنویس در ادامه بیان داشت: زمانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودیم، تصور میکردیم نسل ما قرار است سینمای ایران را متحول کند و فکر میکردیم قبلیها باید بروند و ما وارد شویم. سالها طول کشید تا متوجه شدم در سینما کات وجود ندارد و نسلها قطع نمیشوند تا نسل بعدی بیاید بلکه داخل هم ادغام میشوند و به نسل بعدی میپیوندند. من معتقدم ما تا زمانی میتوانیم کار کنیم که بتوانیم بهروز و با زمانهمان همراه باشیم. ما بازنشستگی نداریم و بازنشستگیمان زمانی است که ذهنمان از زمانهمان عقب بیفتد. وقتی نسل جوان خلاق و باسواد که بیشتر از من فیلم میبیند، میآید، طبیعی است که من یا باید بروم یا باید خودم را بهروز نگه دارم.