کد خبر: 1007574
تاریخ انتشار: ۰۲ تير ۱۳۹۹ - ۰۵:۱۵
اگر فایده‌ای برای حسرت خوردن پیدا نمی‌کنیم چرا مرتب در این دام می‌افتیم؟
۵ فایده حسرت خوردن را نام ببرید چرا ما حسرت می‌خوریم؟ شما هم می‌توانید حسرت‌های زندگی‌تان را فهرست کنید؟ اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که دامنه بلندبالایی از حسرت‌ها را در زندگی به دنبال خود می‌کشید. از حسرت پنج ثانیه پیش وقتی متوجه می‌شوید که می‌توانستید وقتی بیرون بودید بنزین بزنید تا فردا در شلوغی جاده مجبور نباشید در صف بنزین بایستید تا حسرت‌های چندین ساله‌ای که گاه تا مغز استخوان ما نفوذ می‌کنند
حسن فرامرزی
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: دو سال پیش بود. می‌خواستم از شر پراید مدل ۸۸ خلاص شوم. او از ما خسته شده بود؟ ما از او بیزار بودیم؟ یا هر دو؟ به هر حال بیچاره عمرش را کرده بود و از طرفی احساس می‌کردم واقعاً امنیت لازم را برای خانواده در جاده فراهم نمی‌کند. به خاطر همین رفتم از بانک وام گرفتم. بانک‌ها را هم که می‌شناسید هر چقدر کم‌تر وام بگیرید اجداد بیشتری از خانواده‌تان را احضار می‌کنند و جلوی چشم‌تان می‌آورند. اجدادم به من لطف داشتند و بسیار خوب با من و بانک همکاری کردند و بالاخره من مبلغ مابه‌التفاوت یک پراید و یک دستگاه ال‌نود مدل ۹۴ - دو سال پیش این ماشین گزینه خیلی خوبی برایم بود- را جور کردم. صاحب ال‌نود مدل ۹۴ ماشینش را در یک اپلیکیشن مجازی آگهی کرده بود و تقریباً همسایه‌مان هم بود. به او زنگ زدم، گفت ۳۷ میلیون با چند نفر مشورت کردم گفتند ۳ میلیون گران‌تر می‌گوید. تماس گرفتم گفتم یکی دو تومان پایین‌تر بیا مشتری هستم. تقریباً راضی شد و گفت سه روز دیگر تهران است و برگردد معامله می‌کنیم. در این دو سه روز ناگهان اقتصاد کشور زیر و زبر شد. آخر هفته وقتی به او زنگ زدم گفت منصرف شده است. قیمت خودرو تا هفته آینده همین طور صعودی جلو رفت. از چند نفر پرسیدم گفتند بی‌خود بالا رفته و پایین می‌آید. چطور؟ حباب دارد، قیمت هیجانی است و نمی‌ارزد یک دستگاه ال‌نود را ۴۰ میلیون بخری. امروز دو سال از آن روز‌ها می‌گذرد و من به پراید مدل ۸۸ خود چنان چسبیده‌ام که انگار آخرین بازمانده نسل دایناسورهاست، یک موجود کاملاً منحصر‌به‌فرد. تا حالا چند بار به خاطر اهانتی که دو سه سال پیش به این موجود نازنین کردم و می‌خواستم از شرش خلاص شوم از او عذرخواهی کرده‌ام، چون می‌دانید که واقعاً چیزی در زندگی معلوم نیست و آدم می‌ترسد همین را هم از دست بدهد.

در طول این دو سال هر وقت یاد این صحنه می‌افتم که اگر دو سه روز قبل‌تر آن آگهی را دیده بودم حالا سوار ال‌نود بودیم– دور از چشم پراید نازنینم– حسرت می‌خورم. فقط چند روز زودتر! لعنت به این شانس! تا ما یک وام گرفتیم و خواستیم ماشین قراضه‌مان را عوض کنیم – ببخشید پراید جان– ناگهان اقتصاد داخلی و خارجی، واردات و صادرات، قیمت ارز، اقتصاد خرد و کلان به هم ریخت و همه معادلات بازار به هم خورد. آخر این چه شانسی است که ما داریم. بعد هم پول وامی که گرفته بودیم صرف اقساط خودش شد، تازه چیزی هم رویش گذاشتیم که بهره بانکی خدای نکرده آسیب نخورد.

آیا یک فایده برای حسرت خوردن پیدا خواهید کرد؟

چرا ما حسرت می‌خوریم؟ شما هم می‌توانید حسرت‌های زندگی‌تان را فهرست کنید؟ اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که دامنه بلندبالایی از حسرت‌ها را در زندگی به دنبال خود می‌کشید. از حسرت پنج ثانیه پیش وقتی متوجه می‌شوید که می‌توانستید وقتی بیرون بودید بنزین بزنید تا فردا در شلوغی جاده مجبور نباشید در صف بنزین بایستید تا حسرت‌های چندین ساله‌ای که گاه تا مغز استخوان ما نفوذ می‌کنند. تردیدی وجود ندارد که یک فرد آگاه، اگر چیزی را رها می‌کند می‌داند که چرا آن چیز را رها کرده و اگر چیزی را برمی‌دارد می‌داند چرا آن را برداشته است. اگر غیر این باشد شما به چنین فردی چه می‌گویید؟ می‌گویید مثل خواب زده‌ها رفتار کرده است. اگر من الان این‌جا هستم می‌دانم چرا این جا هستم و اگر از این جا می‌روم می‌دانم برای چه می‌روم. درباره افکار، ایده‌ها و احساس‌های ما هم دقیقاً چنین چیزی صدق می‌کند. اگر من این فکر را برداشته‌ام می‌دانم که برای چه برداشته‌ام و اگر رها می‌کنم می‌دانم برای چه رها می‌کنم. این خاصیت فرد آگاه است، اما ما معمولاً این طور عمل نمی‌کنیم. اگر از کسی بپرسید پنج فایده از فایده‌های حسرت خوردن را نام ببرید احتمالاً او حتی نخواهد توانست یک فایده برای حسرت خوردن ذکر کند، با این همه چرا ما به حسرت‌های‌مان می‌چسبیم؟

خطای بنیادین واقعیت پنداشتنِ یک موقعیت ذهنی

وقتی ما حسرت می‌خوریم در واقع دچار یک خطای بنیادین می‌شویم. اما آن خطای بنیادین چیست؟ آن خطای بنیادین، واقعیت پنداشتن یک موقعیت ذهنی است. به حسرت من در نرسیدن به خودروی بهتر توجه کنید. من پراید مدل ۸۸ را که موجود است در برابر یک ال‌نود ۹۴ ذهنی– ال نود فقط در ذهن من وجود دارد- مقایسه می‌کنم، اما این طور تصور می‌کنم که هر دو موجود هستند، بنابراین حسرت می‌خورم. اما این قضاوت کاملاً عجولانه و اشتباه است. چرا؟ بیایید فرض کنیم که من سه روز قبل‌تر با آن آگهی دهنده تماس می‌گرفتم و به آن ال‌نود می‌رسیدم. آیا کار تمام می‌شد؟ چه تضمینی وجود داشت که ال‌نود از جلوی خانه به سرقت نرود و البته هیچ وقت هم پیدا نشود. آیا این احتمال وجود نداشت که به خاطر شرایط بد اقتصادی نتوانیم اقساط بانک را بدهیم و مجبور شویم ال‌نود نازنین‌تر را بفروشیم و دوباره به پراید نازنین خودمان مراجعه کنیم؟ اگر با آن ال‌نود در جاده تصادف شدید می‌کردیم چه؟ آیا باز در حال حسرت خوردن بودیم؟

چرا حافظ می‌گوید بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم؟

در واقع ما با یک محدویت بسیار بزرگ در زندگی روبه‌رو هستیم، محدودیتی که به طرز زیبا و شاهکار در مصرع طلایی حافظ – بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم– متجلی شده است. آدمیزاد برای هر کاری هم ساخته شده باشد برای داوری و قضاوت ساخته نشده است. واقعاً چه واقعه و رخدادی برای ما خوب است و چه واقعه و رخدادی بد است؟ یا چه چیزی باعث می‌شود که فلان رخداد رقم بخورد؟ در مثال پراید و ال‌نود چرا من حسرت می‌خورم و دایم به خودم سرکوفت می‌زنم؟ چون خودم را در اتفاقات بیرونی تنها عامل تعیین کننده می‌یابم، در حالی که کافی بود بانک وام را یک هفته زودتر دست من می‌رساند یا فلان خبر یا تحول سیاسی یا بین‌المللی دو هفته دیرتر روی می‌داد، یا بازار‌ها دو هفته دیرتر به آن رخداد بین‌المللی یا سیاسی واکنش نشان می‌دادند، در آن صورت معلوم است که اتفاقات به گونه دیگری رقم می‌خورد.

حسرت می‌خوریم چون به سرعت قضاوت می‌کنیم

ما حسرت می‌خوریم، چون قضاوت می‌کنیم و خودمان را تنها عامل تعیین کننده می‌یابیم. البته ممکن است دیدگاه برخی درباره این مثال‌ها این باشد: طرف نتوانسته به ماشین و موقعیت مورد علاقه‌اش برسد حالا با این توجیه تراشی‌ها می‌خواهد ذهن خودش را آرام کند. می‌توان این گونه هم به موضوع نگاه کرد، اما هدف از ارائه این مثال‌ها چیز دیگری است. در حقیقت وقتی ما یک موقعیت از میان هزاران موقعیت زندگی را بیرون می‌کشیم و بدون توجه به ارتباط آن با هزاران رخداد دیگر به صورت انفرادی آن را زیر ذره بین می‌گذاریم در واقع دچار خطای بنیادینی می‌شویم. زندگی ما از هزاران و میلیون‌ها کنش تشکیل شده است. نه تنها کنش‌های ما بلکه کنش‌های دیگران و این همه بر روی همدیگر، اتفاقات زندگی ما را می‌سازد. در جاده می‌روید پنج ماشین جلوتر راننده‌ای در حال خوابیدن پشت فرمان است. چرا او دارد می‌خوابد؟ جواب دادن به این سؤال شاید به اندازه یک رمان ۲ هزار صفحه‌ای زمان ببرد. چندین خودرو پشت سر هم به دنباله این خودرو در حال حرکت هستند. جاده به خاطر تعطیلات شلوغ است و ماشین‌ها فاصله طولی را کم‌تر از میزان استاندارد آن رعایت کرده‌اند. تو هم یکی از آن‌ها هستی. ناگهان راننده جلو – پنج خودرو جلوتر – ماشین را در خواب به گارد ریل می‌کوبد و خودرو‌های بعدی هم مثل مهره‌های بازی دومینو به خودرو جلوتر و در ادامه به همدیگر می‌کوبند و مثل اشیاء بی‌جان روی هم فرود می‌آیند. حالا این تصادف را بیرون می‌کشیم و می‌خواهیم آن را بررسی کنیم. آیا ما واقعاً می‌دانیم چه شده است؟ ظاهراً بله! چند خودرو به هم خورده‌اند. چند کشته و مجروح هم روی دست ما مانده است، اما وقتی جلوتر می‌رویم به صد‌ها و هزاران عاملی برمی‌خوریم که روی هم سوار شده‌اند و در نهایت این تصادف را رقم زده‌اند. اگر ما همه آن عوامل را کنار هم بگذاریم آیا به راحتی می‌توانیم بگوییم ما با چه چیزی روبه‌رو شده‌ایم؟ می‌توانیم به راحتی راننده جلویی را متهم کنیم و قضیه تمام شود؟ اما راننده‌هایی که فاصله را مراعات نکرده‌اند چه؟ آیا اگر آن‌ها را هم متهم کنیم قضیه تمام می‌شود؟ آیا می‌توانیم آنقدر جلو برویم که چهره قربانی را در صورت همه راننده‌ها ببینیم؟ آیا نمی‌توان پای مسئولان را هم وسط کشید؟ اگر استراحت‌گاه‌های خوب و باکیفیت در میانه راه بود آیا باعث نمی‌شد راننده‌ها این همه برای رسیدن عجله نکنند. سهم برنامه ریزان فرهنگی در این تصادف کجاست؟ اگر راننده‌ها از کودکی آموزش دیده بودند و رعایت فاصله به یک فرهنگ تبدیل می‌شد چه؟ چه کسانی در این باره مسئولیت داشتند، اما به مسئولیت خود عمل نکردند؟ آیا رد پای هزاران سال پیش و عادات نیاکان ما را نمی‌توان در این تصادف دید؟ اگر آدمیزاد می‌توانست در سطح وسیع به مهارت گوش دادن و سخن گفتن درست برسد– که تا به امروز نتوانسته به این مهارت برسد– در آن صورت افراد از مصاحبت با همدیگر به وجد نمی‌آمدند؟ و اگر اینگونه بود راننده در موقعیت دیگری قرار نمی‌گرفت؟ در صورتی که او اکنون به تأسی از همه سرنشین‌های خودرو که ترجیح داده‌اند با چرت زدن، مسیر کسل کننده را کوتاه کنند پلک‌هایش سنگین شده است. اگر سیستم ترمز ماشین جلویی و ماشین‌های دیگر بهتر عمل کرد و استاندارد قوی‌تری داشت که خود این مستلزم این است که اقتصاد کشور رقابتی باشد و مدیران دولتی بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی را اداره نکنند و در نتیجه با ایجاد رقابت خودرو‌های باکیفیت‌تری تولید شود... اگر حقوق راننده جلویی به اندازه‌ای بود که می‌توانست تعمیرات جدی‌تری بر روی خودرو خود اعمال کند و... چطور حقوق راننده خودرو می‌تواند بهتر شود؟ وقتی که توزیع درآمد‌ها در اقتصاد کشور عادلانه‌تر باشد، وقتی فرصت‌های تحصیلی و شغلی بهتر توزیع شود، چطور می‌توان به توزیع بهتر فرصت‌های تحصیلی و شغلی رسید؟ وقتی که شایسته‌ها بر مسند امور قرار گیرند. می‌بینید؟ در یک سیستم ترمز ناقابل چقدر عوامل پیدا و پنهان وجود دارد؟ و با این همه باز حتی اگر ما با همه این جزییات جلو برویم معلوم نیست که بتوانیم به قضاوت درستی در این باره برسیم.

خطای بزرگ نتیجه‌گیری‌های منتج به حسرت چیست؟

خطای بزرگ نتیجه‌گیری‌های منتج به حسرت و اندوه در این است که در این نتیجه‌گیری‌ها یک موقعیت واقعی با یک موقعیت کاملاً ذهنی سنجیده می‌شود که واضح است نادرست است. وقتی شما در یک چاله می‌افتید و مچ پای‌تان پیچ می‌خورد چرا دچار حسرت و اندوه می‌شوید؟ به خاطر اینکه شما این موقعیت پیش آمده را که کاملاً واقعی است در برابر یک موقعیت ذهنی– یک مسیر صاف و شرایط دلخواه – برابر می‌کنید در صورتی که از کجا می‌دانید جلوتر یک چاه در سر راه شما قرار نداشت. توجه می‌کنید؟ از کجا می‌دانید جلوتر کوه ریزش نمی‌کرد؟ از کجا می‌دانید اگر تصادف جزیی نمی‌کردید از یک تصادف هولناک‌تر مصون بودید؟ وانگهی فرض کنیم که اساساً جلوتر هم در مسیر صافی قرار می‌گرفتید باز ما از کجا می‌دانیم که ماحصل برهم کنش رویداد‌ها در زندگی ما چیست؟ واقعاً ما از کجا می‌دانیم ورود یک دستگاه ال‌نود به چرخه زندگی ما چه نتایجی را به بار می‌آورد؟ آیا اگر برنده قرعه‌کشی یک میلیارد تومانی شویم خیلی خوب است؟ ما نمی‌دانیم. ممکن است کاملاً برای ما خوب باشد ممکن است خوب باشد، اما بعد متوجه شویم خوب نبوده است. ممکن است خوب نباشد بعد متوجه شویم خوب بوده است. ممکن است زنی از اینکه یک میلیارد تومان پول مفت به زندگی‌شان آمده است بسیار خوشحال شود، اما بعد متوجه شود که کاش هیچ وقت این پول را برنده نمی‌شد، چون همسرش بعد از به دست آوردن این پول به او خیانت کرد بنابراین افسرده و ناراحت شود. ممکن است همان زن پنج سال بعد به درک دیگری از آن برنده شدن برسد و بگوید چه خوب! چون اگر این پول نمی‌آمد متوجه عمق باور‌های مرد زندگی‌اش نمی‌شد و طلاق نمی‌گرفت و مجبور بود با چنین مردی به زندگی ادامه دهد. با این حال ممکن است همین قضاوت هم با معلوم شدن زوایایی دیگر باز تغییر کند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار