کد خبر: 1002074
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۳:۳۰
بار‌ها دچار دوباره کاری‌ها می‌شویم با آن که می‌دانیم ویرانگر و ناخوشایند است
اهل پرهیز و مراقبت باش تا در دام دوباره کاری نیفتی آدم‌هایی که در زندگی همزمان، اهل پرهیز و نظم هستند کیفی‌ترین افراد برای در امان ماندن از دوباره‌کاری‌های فرساینده‌اند. وقتی تو اهل پرهیز هستی یعنی مراقبت بیشتری داری در برابر آنچه در درون و بیرون تو می‌گذرد. اگر اهل پرهیز باشی به هر چیزی دست نمی‌زنی چه در درون و چه در بیرون خودت، مگر آن که آن برداشتن و دست زدن – فرق نمی‌کند به اشیا یا افکار – دلیل محکمی داشته باشد، بنابراین افرادی که منظم، اهل پرهیز و مراقبت و آرامش هستند می‌کوشند هر چیزی را سر جای خود قرار دهند، زندگی منسجم‌تری دارند و حواس جمع کمک می‌کند در دام دوباره کاری‌ها سقوط نکنند
حسن فرامرزی
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: دو سه هفته پیش بود که سر و کله یکی دو ماشین نیمه‌سنگین راهسازی در کوچه ما پیدا شد. یکی‌شان که بیشتر آفتابی می‌شد از این ماشین‌های حفاری و سوراخ‌کاری آسفالت بود، دیگری هم قرار بود با تیغه‌اش، آسفالت را مثل یک تکه پنیر ببرد و کنار بگذارد. مصاف آسفالت و مته بزرگ فولادی آن دستگاه اول سر و صدای عجیبی در محله راه انداخته بود. آسفالت بیچاره مثل سرباز‌هایی که تا آخرین گلوله خشاب می‌جنگند در برابر ضربات بی‌امان و سهمگین آن مته بزرگ فولادی سرسختانه مبارزه می‌کرد، اما از اول هم معلوم بود مغلوب این مسابقه کدام یک از دو مبارز است. طولی نکشید که دو دستگاه نیمه‌سنگین راه‌سازی ظفرمندانه شکم کوچه را سفره کردند و محتویاتش را بیرون ریختند. اما داستان چه بود؟ گاه و بی‌گاه درست در محل تقاطع کوچه ما با کوچه‌ای دیگر، خودرو‌ها مثل ماشین‌های تصادفی شهربازی به همدیگر می‌خوردند البته نه کاملاً فانتزی. اول صدای جیغ ترمز و کشیده شدن لاستیک خودرو روی آسفالت می‌آید و بلافاصله صدایی شبیه تلق، تلوق یا شترک - بسته به اینکه مثلاً شاسی کوتاه به شاسی کوتاه بخورد یا شاسی کوتاه به شاسی بلند یا شاسی بلند به شاسی بلند – از راه می‌رسد و در ادامه صدای داد و بیداد آدم‌ها که معمولاً ادبیات یکسانی هم دارند و فصل مشترک حرف‌هایشان طوری طراحی شده که همیشه طرف مقابل را مقصر جلوه می‌دهد. حالا در این روز‌های کرونایی، شهرداری یا هر ارگان دیگری خواسته تنها تفریح محله ما را که می‌توان از پنجره و با حفظ فاصله از هرگونه ویروسی برخورد ماشین‌ها به همدیگر و داستان‌های خنده‌دار بعد از آن را از ما بگیرد. می‌خواهند کوچه را اصلاح هندسی کنند بنابراین دو خودرو نیمه‌سنگین راه‌سازی آمده‌اند و در ادامه کلی بلوک یا همان جدول سیمانی خالی کرده‌اند تا عرض کوچه از وسط بلوک چینی و جداسازی شود به این ترتیب به رانندگان تذکر داده می‌شود که کوچه هم بخشی از معابر شهر است نه بخشی از پیست ماشین‌های تصادفی در شهربازی. هدف از این کار چیست؟ کاهش سوانح رانندگی، حتی اگر این بلوک‌های زشت بی‌قواره منظره کوچه را خراب‌تر و عرض آن را محدودتر کرده باشد.
 
خودتان را بگذارید جای آسفالتِ بلاتکلیف

احتمالاً کاملاً بی‌طاقت شده‌اید و از من می‌خواهید درباره وضعیت جدید کوچه‌مان بگویم. واقعاً آدمیزاد چه توهمات سنگینی با خودش حمل می‌کند. در این اوضاع و احوال، مردم به تنها چیزی که نمی‌توانند فکر کنند همین است که مثلاً مشتاق وضعیت جدید کوچه محل زندگی کسی باشند که اصلاً نمی‌شناسندش. واقعیت آن است که از وضعیت جدید خبری نیست. بلوک‌های سیمانی همچنان در گوشه محله خاک می‌خورند و بی‌رحمانه و متجاوزانه جای پارک همسایه‌هایی که پارکینگ ندارند اشغال کرده‌اند و کاملاً مغضوب این دسته از همسایه‌ها هستند. از آن طرف خبر داغ این که: کارگران دو روز پیش آمدند و دوباره آن شیار‌هایی که برای کار گذاشتن بلوک‌های سیمانی کنده شده بود با آسفالت پر کردند، مثل یک ورزش است، انگار وزنه‌ای را بالا می‌بری و زمین می‌گذاری، آسفالت را می‌کنی و دوباره پر می‌کنی بدون اینکه در محل کندن و پر کردن اتفاق خاص یا حتی غیر خاصی افتاده باشد، به همین سادگی! این نشان می‌دهد که شهرداری از تصمیم قبلی خود برگشته است یا دست‌کم در این باره مردد است و برای رفاه حال همسایه‌ها فعلاً شیار‌های کنده شده با آسفالت پر شده‌اند. البته دور از ذهن نیست که دوباره آسفالت، کنده و جدول‌ها کاشته شود. خودتان را بگذارید جای طفلک آسفالت، واقعاً اگر جای آسفالت بودید آرزوی مرگ نمی‌کردید؟ احتمال دیگر هم ضعیف نیست: اینکه چند ماه دیگر شهرداری زیر فشار افکار عمومی یا حتی بدون فشار، دوباره به این نتیجه برسد که جدول‌ها به لحاظ زیبایی شناسی چهره محله را مخدوش کرده‌اند یا هر چیز دیگری، بنابراین یک بار دیگر آسفالت کنده شود.

گاهی حتی به نقطه اول هم برنمی‌گردی

آنچه من در این‌جا روایت می‌کنم ماکت بسیار کوچکی از دوباره کاری‌های وحشتناکی است که در میان تصمیم‌گیران و مجریان، دستگاه‌های مختلف، شرکت‌ها و سازمان‌ها صورت می‌گیرد. اما واقعیت آن است که اغلب ما در دام دوباره کاری‌ها می‌افتیم. به این فکر کنید در این مدت دو ماشین نیمه‌سنگین راه‌سازی ساعت‌ها در این کوچه کار کرده‌اند. کارگرانی آمده‌اند، کار کرده‌اند و به آن‌ها حقوق و دستمزد پرداخت شده یا قرار است پرداخت شود. همسایه‌هایی از صدای گوش‌خراش این ماشین‌آلات آزار دیده‌اند و ما تازه بعد از یکی دو هفته دوباره به نقطه اول برگشته‌ایم، یا بهتر است بگوییم حتی به نقطه اول هم برنگشته‌ایم، چون آسفالت کوچه، عملاً یک آسفالت وصله پینه‌ای شده و چهره زشتی به خود گرفته، در صورتی که آسفالت قبلی یکدست‌تر و ترو تمیزتر بود.

دام دوباره کاری‌ها از کجا پهن می‌شود؟

اما چرا ما در دام دوباره کاری‌ها می‌افتیم. تصمیم‌گیری‌های ما تیمی و تخصصی نیست؟ به افکار عمومی اهمیت نمی‌دهیم؟ اول عمل می‌کنیم و بعد به عواقب آن می‌اندیشیم؟ می‌خواهیم تند وتند پروژه‌ای را افتتاح کنیم یا کاری را به نام خودمان بزنیم، در حالی که کار ما از کیفیت لازم برخوردار نیست؟ نزاع میان مدیران برسر نشان دادن قدرت؟ برخورد‌های سلیقه‌ای؟ همه این‌ها می‌تواند تعیین کننده باشد، حتی می‌توانیم به این احتمال فکر کنیم که گاهی کاری درست و به موقع انجام می‌شود، اما به خاطر وجود وسواس یا لج بازی میان مدیران یک پروژه، دوباره کاری روی می‌دهد.

وقتی لحظه فرود جوراب‌ها را به یاد نمی‌آوری!

به نظر می‌رسد مهم‌ترین و تعیین کننده‌ترین عامل در دوباره کاری‌ها، وجود پدیده چندلایه‌ای به نام حواس پرتی عمیق است. منظور از حواس پرتی عمیق حالتی است که امروز اغلب ما به لحاظ روانی درگیر آن هستیم. به عبارت دیگر ما در طی روز حضور کاملی در کار‌هایی که انجام می‌دهیم نداریم به خاطر اینکه مدام فکر ما درگیر است. مثلاً صبح نیم ساعت دنبال جوراب می‌گردی و تا حد انفجار پیش می‌روی بنابراین مجبوری به دوباره کاری روی بیاوری یعنی اول صبح بروی سوپرمارکت یا یک جای باز پیدا کنی و جوراب بخری و به محض اینکه به خانه بر می‌گردی جوراب‌های مچاله شده‌ات را چشمک زنان ببینی. کجا؟ دم درِ دستشویی. چرا صبح یادت نیامد جوراب‌هایت آنجاست؟ به خاطر اینکه دیشب وقتی جوراب‌ها را گلوله می‌کردی و دم در دستشویی می‌انداختی حواست جای دیگری بود. کجا؟ در محاسبات، نقشه‌ها و گفتگو‌های ذهنی. اگر حواست جمع بود لحظه پرتاب جوراب‌های گلوله شده را به خاطر می‌آوردی، از این گذشته حتی صبح هم که دنبال جوراب‌هایت می‌گشتی باز حواست کاملاً روی جوراب‌ها به عنوان یک گشتن ساده متمرکز نبود بلکه داشتی خودت را ملامت می‌کردی که انرژی و توان تو صرف چه دوباره کاری‌هایی می‌شود و همین پچپچه آزاردهنده اجازه نمی‌داد که فارغ البال دنبال جوراب‌ها بگردی و به این فکر کن که شکل دوباره کاری‌ها می‌تواند متفاوت هم باشد مثلاً وقتی جورابت را پیدا نمی‌کنی خرید جوراب جدید آن هم اول صبح می‌تواند گزینه مطلوبت نباشد. به خاطر چه؟ صرفه‌جویی؟ یا حتی قضاوت افکار سوپرمارکت محله: حتماً پیش خودش فکر می‌کند این دیگر چه آدمی است؛ هفت صبح به سرش زده که جوراب بخرد بنابراین چه کار می‌کنی؟ همسرت را بیدار می‌کنی:

-جوراب‌های مرا ندیده‌ای؟

-نه.

-بابا دو ساعته دنبال جوراب می‌گردم، دیرم شده.

- من باید جای جوراب‌های تو رو بدونم؟

- نه، بگیر بخواب.

-آدم رو از خواب بیدار می‌کنی و بعد میگی بگیر بخواب؛ و حالا همین دیالوگ مختصر می‌تواند به بخشی از روز دو نفر آدم و البته در نگاه وسیع‌تر بخش قابل توجهی از آدم‌ها شکل دهد. ممکن است خودت یا همسرت سردرد بگیرید و همین سردرد، دومینووار روی کیفیت کار‌های بعدی و حتی شکل رابطه با آدم‌های دیگر تأثیر بگذارد و منشأ دوباره کاری‌های دیگری شود و فراموش نکنیم داستان از کجا آغاز شد؟ از آن جا که تو وقتی جوراب‌هایت را پرتاب می‌کردی حواست نبود کجا فرود می‌آید.

زندگی پراکنده و افزایش دوباره کاری‌ها

وقتی ما زندگی پراکنده و افسارگسیخته‌ای داریم احتمال دوباره کاری‌ها افزایش می‌یابد. وقتی بیرون هستی همسرت تماس می‌گیرد و می‌گوید: «می‌آیی این چند قلم جنس را بگیر»، اما تو آن قدر درگیر هستی که فراموش می‌کنی یا اشتباهی یا ناقص می‌گیری و مجبوری دوباره بروی بیرون و این یعنی تحمیل ترافیک، آلودگی و هزینه بیشتر به شهر. به خاطر چه؟ به خاطر اینکه تو در خودت مستغرق و متفرقی، از آن طرف همسرت حس می‌کند ارزش و اعتباری به درخواست‌های او نمی‌گذاری و آن جا هم حاشیه‌ای دیگر روی می‌دهد. در روابط کاری هم دوباره کاری‌ها می‌تواند ویرانگر باشد. بسیاری از مدیران نمی‌توانند دوباره کاری‌ها را تحمل کنند. آن‌ها از یک جهت حق دارند وقتی دوباره کاری‌ای به یک شرکت تحمیل می‌شود به این معناست که شرکت، زمان و هزینه را از دست داده و حسابی نزد مشتری بدقول و بی‌اعتبار شده، بنابراین دوباره‌کاری در محیط‌های کاری می‌تواند شرکت‌ها را در معرض فروپاشی و ورشکستگی قرار دهد، پس اگر می‌خواهی شغل خود را از دست ندهی باید دست از زندگی پراکنده برداری، یعنی هر لحظه در همان کاری باشی که انجام می‌دهی، ممکن است در آغاز بسیار سخت به نظر برسد، اما هر اندازه هم که پراکندگی‌هایت کم‌تر شود اثر آن را در زندگی‌ات حس خواهی کرد. ما موجودات چندلایه و عاطفی‌ای هستیم، وقتی در خانه هستیم به اداره فکر می‌کنیم و وقتی در اداره هستیم به خانه، چرا؟ چون مثلاً فرزندمان تب کرده است. اما با این حال می‌توانیم کار‌ها را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که تب و تاب‌های عاطفی‌مان را مدیریت کنیم و اجازه ندهیم که آن تب و تاب‌ها ما را به بازی بگیرند. وقتی پزشک هستی و بیماری را معاینه می‌کنی و بیمار از وضعیت خود می‌گوید بهتر است شش دانگ آنجا باشی، چون ممکن است در پرش‌های ذهنی چیز‌های مهم بسیاری را از دست‌دهی که می‌تواند ویرانگر باشد. پس زندگی عاطفی، محاسبات و نقشه‌هایمان چه می‌شود؟ می‌توانیم در فاصله بین دو معاینه، تماس تلفنی بگیریم و پرونده‌اش را ببندیم یا دست‌کم موقتاً کنار بگذاریم.

رابطه درستی با دوباره کاری‌هایت داری؟

دوباره کاری‌ها وقتی می‌توانند شکل تسلسل‌وار به خود بگیرند که حتی ما نتوانیم رابطه درستی با دوباره کاری‌هایمان برقرار کنیم یعنی به جای اینکه از دوباره‌کاری درس بگیریم آن را تبدیل به یک وسواس ذهنی - مثلاً ملامت و خودتحقیر کنی یا دیگرآزاری و فرافکنی- کنیم. من مجبور به دوباره کاری شدم، چون تو حواس مرا پرت کردی و فکر کنید که چه آتشی زیر این جمله نهفته است، چون طرف مقابل هم این طور نیست که به راحتی نقش خود را در حواس پرتی شما بپذیرد، یا اینکه شروع می‌کنی به ملامت و تحقیر خودت به خاطر دوباره کاری‌ای که در اداره انجام داده‌ای و همین موضوع باعث می‌شود پشت فرمان متوجه نشوی کوچه‌ای که وارد آن شده‌ای یک طرفه است و دوباره یک دوباره کاری دیگر به تو تحمیل شود.

یکی از بهترین کار‌ها برای توقف دوباره کاری‌ها این است که رابطه درستی با دوباره کاری‌هایمان برقرار کنیم: از آن‌ها درس بگیریم و در ادامه رها کنیم. به عبارت دیگر از آنچه در گذشته روی داده درس بگیریم، اما آن را به یک تنش روانی جدید تبدیل نکنیم. بهترین کار این است که مثلاً جوراب پوشیدن را کنار بگذاریم (!)، یا اگر تصمیم جدی برای جوراب پوشیدن داریم، لحظه پرتاب جوراب را دقیقاً به خاطر بسپاریم، یا نه، می‌توانیم جایی همیشگی برای جوراب‌ها تعیین کنیم.

کیفی‌ترین افراد برای در امان ماندن از دوباره کاری

آدم‌هایی که در زندگی همزمان، اهل پرهیز و نظم هستند کیفی‌ترین افراد برای در امان ماندن از دوباره‌کاری‌های فرساینده‌اند. وقتی تو اهل پرهیز هستی یعنی مراقبت بیشتری داری در برابر آنچه در درون و بیرون تو می‌گذرد، بنابراین هر چیزی را بر نمی‌داری مگر آن که دلیل محکمی برای برداشتن آن چیز وجود داشته باشد. اگر واقعاً باید جوراب‌هایم را گلوله و مثل توپ بسکتبال پرت کنم باید بدانم امتیاز این پرتاب کجاست و کجا دارم پرتاب می‌کنم. اگر اهل پرهیز باشی به هر چیزی دست نمی‌زنی چه در درون و چه در بیرون خودت، مگر آن که آن برداشتن و دست زدن – فرق نمی‌کند به اشیا یا افکار – دلیل محکمی داشته باشد، بنابراین افرادی که منظم، اهل پرهیز و مراقبت و آرامش هستند می‌کوشند هر چیزی را سر جای خود قرار دهند، زندگی منسجم‌تری دارند و حواس جمع کمک می‌کند در دام دوباره کاری‌ها سقوط نکنند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار