کد خبر: 1000733
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۰۴:۱۵
جلوی ولگردی انرژی خود را بگیریم
یک همای حساس به نام آرامش ما در زندگی دنبال چه می‌گردیم؟ ظاهراً دنبال آرامش، اما بخش خنده‌دار داستان این است که ما آن آرامش درون را که پیشتر در ما مستقر است نادیده می‌گیریم تا به یک آرامش فرضی برسیم که به واسطه به دست آوردن یا رسیدن به چیزی مهیا می‌شود. واقعیت آن است که زندگی حقیقی ما به واسطه شناسایی و لمس آن آرامش، انرژی و نور لطیف مستقر در درون‌مان اصالت می‌یابد و هر زمان که ما آن نور و شعله انرژی را از دست بدهیم در حقیقت زندگی واقعی را گم کرده‌ایم
سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: فرض کنید یک پرنده- مثلاً همای سعادت- بالای سرتان قرار دارد و به شما گفته‌اند تحت هیچ شرایطی، این هما نباید از روی سرتان بپرد. تأکید هم می‌کنند که این هما بسیار حساس است و کوچک‌ترین حرکت اضافه‌ای بکنید از روی سرتان بلند می‌شود و هیچ وقت هم برنمی‌گردد. شما می‌توانید همه کار‌های روزمره‌تان را انجام بدهید، با هر کسی که دوست دارید حرف بزنید، بنشینید، دراز بکشید، بخوابید، سر کارتان بروید، در یک رستوران غذا بخورید، ورزش کنید یا هر کاری که دوست دارید انجام دهید، اما اولویت با همان همای حساس است و اگر هما از دست برود ممکن است به قیمت جان‌تان تمام شود. اگر این صحنه را مجسم کنید احتمالاً هر کس پیش خود خواهد گفت چقدر کار دشوار و سختی است و احتمالاً در ادامه وقتی توانست اندکی دشواری این صحنه را نزد خود هضم کند خواهد گفت در این صورت بخش قابل توجهی از انرژی و توان من باید صرف مراقبت از همایی شود که در روی سرم نگه داشته‌ام یعنی هما بر سر در حال رانندگی هستم و یکی هم جلوی من می‌پیچد، به خودم می‌گویم نمی‌ارزد عصبانی شوم، چون به محض اینکه از کوره دربروم حال خودم را نخواهم دانست و کاملاً محتمل است که هما از دست برود و این اتفاق نباید بیفتد یا مثلاً در یک قرارداد مهم کاری هستم، با این حال نمی‌توانم همه توجه خودم را به آن قرارداد کاری بدهم، چون اگر تمام توجهم معطوف آن قرارداد شود در یک لحظه ممکن است سرم را به تندی به سمت دیگری بچرخانم و هما...

نشت جان در کالبد زندگی

حال از این مثال فانتزی به واقعیت زندگی و درون خودمان برگردیم. چه چیزی در زندگی واجب‌تر از حفظ آن انرژی پاک و لطیف، آن نور بی‌غل و غشی است که در درون ما وجود دارد؟ ما در زندگی دنبال چه می‌گردیم؟ ظاهراً دنبال آرامش، اما بخش خنده‌دار داستان این است که ما آن آرامش درون را که پیشتر در ما مستقر است نادیده می‌گیریم تا به یک آرامش فرضی برسیم که به واسطه به دست آوردن یا رسیدن به چیزی مهیا می‌شود. واقعیت آن است که زندگی حقیقی ما به واسطه شناسایی و لمس آن آرامش، انرژی و نور لطیف مستقر در درون‌مان اصالت می‌یابد و هر زمان که ما آن نور و شعله انرژی را از دست بدهیم در حقیقت زندگی واقعی را گم کرده‌ایم، هرچند در ظاهر ممکن است نام زنده بر ما اطلاق شود، اما در درون‌مان احساس زندگی و سرزندگی نمی‌کنیم. وقتی ما به این درک برسیم دقیقاً مثل موقعیت فانتزی همای سعادت هر کاری خواهیم کرد که اول از همه آن عامل سعادت و نیک‌بختی حفظ شود، چون آگاه شده‌ایم که حفظ و تداوم حضور آن هما، مهم‌ترین اولویت زندگی ماست. اگر کسی به واقع به چنین درک و دریافتی برسد که حفظ توازن، اعتدال و آرامش درون او از هر چیزی واجب‌تر است-، چون به محض اینکه آن اعتدال، نور و آرامش از دست می‌رود در حقیقت ما از زندگی حقیقی دور می‌افتیم- در آن صورت به گونه‌ای رفتار خواهد کرد که نشت جان و انرژی در او به حداقل برسد.

آن سستی و بی‌رمقی از کجا می‌آید؟

اغلب ما به خاطر نداشتن انضباط و پرهیز ذهنی، زواید فکری، احساسی و رفتاری زیادی داریم. کسی با پرخاش جمله‌ای به شما می‌گوید، می‌توانید دو واحد انرژی صرف آن رفتار کنید، اما شما ۲ هزار واحد انرژی صرف می‌کنید و تا طرف را با خاک یکسان نکنید دست‌بردار نیستید بنابراین می‌بینید که یک هفته است انگار با کمبود انرژی مواجه شده‌اید، به این می‌ماند که انرژی‌های درون خود را پیش‌خور کرده‌اید و آن سستی و بی‌رمقی مثل بدهی‌ای است که بالا آورده‌اید. مثلاً من ۳ میلیون تومان در ماه درآمد دارم و روز اول حقوق گرفتن نه تنها همه آن ۳ میلیون تومان را خرج می‌کنم بلکه یک میلیون تومان هم همان روز مساعده ماه بعد را از حسابداری می‌گیرم. ما با انرژی و توان درون خود نیز بسیار ولخرجانه رفتار می‌کنیم. در خیابان پیاده‌روی می‌کنید، چشم‌تان به یک زن و مرد می‌افتد. به نظرتان می‌آید که این زن و مرد اصلاً به‌هم نمی‌آیند یعنی مرد، بسیار مسن‌تر از زن است. زن چهره زیباتری دارد و اساساً با هیچ محاسبه‌ای به‌هم نمی‌آیند. دیدن این زن و مرد در خیابان حدود ۱۰ ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد، اما به یک پروژه فکری و کارآگاهی برای شما تبدیل می‌شود و مثل یک سناریونویس، سناریو‌های احتمالی بسیاری را بررسی می‌کنید، اما در نهایت چه چیزی دستگیر شما می‌شود؟ ذهن خسته‌ای که بیهوده به هر گوشه‌ای سرک می‌کشد، بی‌آنکه واقعاً بداند دنبال چه چیزی می‌گردد.

ناآگاهانه در مسیر تعارض‌های تاریک قرار می‌گیریم

اگر اولویت ما در زندگی، حفظ توازن، اعتدال و انضباط ذهنی و روانی‌مان باشد در آن صورت، زندگی ما بسیار متفاوت‌تر از آن چیزی خواهد بود که امروز شاهد آن هستیم. نشسته‌ام جلوی تلویزیون و ۵۰ دقیقه است که سریالی را می‌بینم و همزمان به سازندگان و عوامل سریال فحش و ناسزا می‌دهم که چقدر سریال‌های آبکی و بی‌محتوا را تهیه می‌کنند یا مشغول محاسبه درآمد کارگردان و بازیگران این سریال شده‌ام که اگر برای هر قسمت از این سریال چند ۱۰ میلیون تومان گرفته باشند در آن صورت چه پولی به جیب زده‌اند. بعد من، همسرم و آدم‌هایی که آنجا نشسته‌اند به طرز قابل توجهی احساس بدبختی می‌کنیم، اما آن سریال تمام نشده می‌گوییم راستی شبکه فلان هم سریال دیگری دارد که بد نیست. سریال شروع نشده می‌گوییم ولی فصل قبلی این سریال خیلی خیلی بهتر ساخته شده بود و دوباره انتقاد‌ها از کیفیت نازل سریال‌ها و اینکه همه فقط آمده‌اند که پول درشتی را به جیب بزنند، بار خودشان را ببندند و بروند، بالا می‌گیرد. می‌بینید؟ چه جان و رمقی از ما در نداشتن انضباط ذهنی و روانی و پرهیز از ولگردی‌های تمام‌نشدنی تلف می‌شود؟ در صورتی که اگر من به شکل بنیادین و آگاهانه‌تر می‌زیستم مجبور نبودم خود را در چنین تعارض‌های تاریکی قرار دهم. انگار من زهر می‌نوشم و همزمان از اینکه این زهر، دل و روده مرا تکه‌تکه می‌کند انتقاد و گلایه می‌کنم، تصور چنین موقعیتی فقط در یک صورت امکانپذیر است، اینکه فرد به شکل عمیقی در یک خواب توهم‌زا فرورفته باشد. واقعاً اگر من آگاه باشم زهری را نخواهم نوشید که مجبور شوم از تکه‌تکه شدن امعا و احشایم به زمین و زمان ناسزا بگویم، یا مثلاً بگویم‌ای بابا! اینستاگرام پر شده از آدم‌های از خود راضی بی‌سوادی که فقط بلد هستند زندگی تصنعی‌شان را به رخ این و آن بکشند و در همان زمان بروم ساعت‌ها در صفحه همان آدم‌هایی که از خود راضی و بی‌سواد می‌خوانم بچرخم، در صورتی که اگر من آگاه بودم جان و انرژی خود را صرف این تعارض‌ها نمی‌کردم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار