سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: راوی این رمان، زن درد کشیدهای به نام رؤیاست که سرگذشت زندگیاش را از کودکی تا میانسالی در پنج دهه از زندگی به زبان اول شخص مفرد برای مخاطب روایت میکند. داستان از دهه ۱۳۵۰ خورشیدی با کودکی راوی آغاز میشود. در دورهای که زندگی ساده و سنتی مردم، پای چراغهای نفتی و فیتیلهای میگذرد و تا بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی و پایان آن ادامه پیدا میکند و مابقی ماجرای داستان هم در دهه ۷۰، ۸۰ و ۹۰ اتفاق میافتد که عصر کامپیوتر است و مردم گوشیهای موبایل در دست دارند. البته در بین این دههها، بخش اعظم داستان در دهه ۱۳۶۰ میگذرد که زمان جنگ ایران و عراق است و در واقع درونمایه و شاکله اصلی داستان را جنگ تشکیل میدهد. میتوان گفت شروع داستان از اوج زندگی سنتی یک خانواده شکل میگیرد و با شروع عصر مدرنیته به پایان میرسد.
ادبیات جنگ
در دهههای اخیر کتابهای متعددی از ادبیات داستانی در رابطه با جنگ و ژانر دفاع مقدس در کشور منتشرشده است که به تشریح وقایع و حوادث هشت سال دفاع مقدس پرداختهاند. کتابهای دفاع مقدس به طور کلی به دو قسمت تقسیم میشوند؛ دسته اول کتابهایی هستند که ماجراهای آن در خط اول جبهه اتفاق افتاده است و کاراکترهای آن فرماندهان و رزمندگانی هستند که در جبههها مشغول جنگند، دسته دوم هم کتابهایی با موضوع جنگند که ماجراهای آنها در شهرها و روستاهای جنگی و مرزی و به اصطلاح در پشت جبهه اتفاق افتاده است. «زنی در فصل پنجم» جزو دسته دوم است که قسمت اعظم رویدادهای آن در شهر کرمانشاه میگذرد و نویسنده از آنجا که خودش در شهر یادشده زندگی کرده و به قول معروف بچه جنگ است موفق شده است تصویری تا حدودی دقیق، قابل لمس و باورپذیر از دوران جنگ در شهرهای مرزی، پیشروی خواننده بگذارد. تصاویری که هم یک فلشبک تاریخی و تجدید خاطره برای بچههای نسل جنگ به حساب میآید و هم مخاطبان نسل جدید ما را با اتفاقها و زندگی مردم در آن دوران آشنا میکند. مخاطبانی که شاید نه صدای آژیر خطر حمله هوایی و ضد هواییها را از نزدیک شنیدهاند، نه موسیقی حماسی شبهای عملیات را که از رسانهها پخش میشد و نه رنگ چادرهای شلوغ اردوگاههای بیرون از شهر و پناهگاههای تودرتو را دیدهاند و نه خاکریز و چفیه را.
ادبیات اقلیمی
زنی در فصل پنجم علاوه بر اینکه در ژانر ادبیات جنگ قرار دارد، میتوان آن را جزو «ادبیات اقلیمی» هم قلمداد کرد. نویسنده رمان در واقع با یک تیر دو نشان را هدف قرار داده است. او علاوه براینکه گوشههایی از حوادث تاریخی هشتسال دفاع مقدس را در قالب یک رمان رئال به ما نشان میدهد به معرفی و تشریح جغرافیا و زبان و آداب و رسوم مردم یکی از استانهای غربی کشور هم میپردازد. در طول داستان نویسنده مخاطب را با خود به محلهها، بازارها، کوچهپسکوچهها و مکانهای باستانی و مذهبی شهر قدیمی کرمانشاه میبرد و با نوع زندگی مردمان بومی آنجا آشنا میکند. یکی دیگر از ویژگیهای این کتاب، استفاده آگاهانه از گویش و اصطلاحات کلامی اهالی کرمانشاه است که نویسنده با مهارت این گویش را در دیالوگهایی که بین کاراکترهای داستان ردوبدل میشود به کار برده است. گویش و لهجهای که شخصیتهای داستان از آن استفاده میکنند، فارسی کرمانشاهی است؛ زبانی که در شهر کرمانشاه رواج دارد. در حقیقت یک نوع فارسی لهجهدار که به فارسی کرمانشاهی معروف است. البته زبان مردمان بومی کرمانشاه کُردی است، اما اگر نویسنده در تمام دیالوگها از این زبان استفاده میکرد طبیعتاً مخاطب در خوانش کتاب با مشکل مواجه میشد و نویسنده بهترین تصمیم را برای انتقال مفهوم، استفاده از فارسی کرمانشاهی دانسته است: «قرآن را به سینهام چسباندم: «ای خدای بزرگ امیدم فقط به خودتَه. تنهام نذار... جان هرکسی که دوست داری قَسَمت میدم قدرتِتَه نشانِم بدی ازِت مِخوام بهمان صبر بدی... حال بابا ََره خوب بکنی...» (صفحه ۱۶۵- پاراگراف سوم)
شخصیتهای کلیدی داستان
شخصیتهای کلیدی این رمان، رؤیا، پدرش و همسرش احمد هستند که بیشتر حوادث داستان بر محور زندگی آنها میچرخد. در کتاب «زنی در فصل پنجم» شخصیتهای رمان به خوبی ساخته و پرداخته شدهاند. میتوان گفت رؤیا نماد تمام زنان زجرکشیده و مقاومی است که با تمام مشکلات جنگ و مصیبتهایی که به سرش آمده هیچگاه دست از تلاش بر نداشته است و با ایمان و اراده بر مشکلات زندگی غلبه میکند و به هدفش میرسد. او در پایان داستان به این نتیجه میرسد که گرچه خود در انتخاب همسر دچار مشکل شده است، اما تلاش میکند تا دخترش «ستاره» ازدواج موفقی داشته باشد و به سختیهایی که او در گذشته تجربه کرده است، دچار نشود. پدر رؤیا که زمانی فرد فرهیخته و اهل شعر و کتاب بوده به هروئین مبتلا میشود. او نخواسته پدرش را در طول داستان آدم قدیسی نشان بدهد در واقع حقیقت تلخی را گفته که واقعیت دارد. او میخواسته بگوید هیولای اعتیاد، فرهیخته و غیرفرهیخته نمیشناسد و امکان لغزش در زندگی برای همه اقشار مختلف جامعه وجود دارد. پدری که زمانی از گلویش میبرید تا به زن و فرزندانش روزی برساند، حالا پول خرجی مدرسه بچههایش را برای مواد مخدر خرج میکند. شخصیت احمد هم خوب پرداخته شده است. احمد یک «مردسالار» واقعی است. او از کتاب و نوشتن و ادبیات چیزی نمیداند. احمد دوست دارد زنش فقط غذا بپزد و بچهداری کند. مهربان و دست و دلباز است، اما به وقتش هم آدمی غیرمنطقی است و هرگاه ویرش بگیرد متوسل به خشونت میشود و زنش را کتک میزند. اما در پایان داستان او تحت تأثیر رفتار انسانی زنش قرار میگیرد، چون دیگر آدم پختهای شده است و برای همسرش کتاب هم میخرد. احمد اقرار میکند که همسرش را دوست دارد منتها خیلی بلد نیست که عشق و محبتش را به شریک زندگیاش نشان بدهد.
مبارزات مردم بومی در زمان جنگ
یکی از مقولههایی که در این رمان تقریباً ۶۰۰ صفحهای اشاره پررنگی به آن نشده است و جای خالی آن در پرداخت قصه واقعاً احساس میشود، نشان ندادن مبارزات مردم شهرهای مرزی مثل سرپل زهاب و ایستادگی آنها در مقابل دشمن است. نگارنده در دوران خدمت سربازیام که در یکی از شهرهای کوچک اطراف کرمانشاه یعنی گیلانغرب بودم، متوجه شدم که مردم گیلانغرب، قصرشیرین و سرپل زهاب با تفنگهای شکاری و با کمترین امکانات جلوی نیروهای بعثی ایستادند و در این نبرد حتی نوجوانها و زنهای زیادی هم حضور داشتند.ای کاش نویسنده اشارهای هم به مبارزات خودجوش مردم بومی اطراف کرمانشاه در اوایل حمله عراقیها و در شروع جنگ، با کمترین امکانات میکرد. رمان «زنی در فصل پنجم» با اینکه تعداد صفحاتش زیاد است، اما اصلاً خستهکننده نیست. چون حوادث نگاشته شده بسیار جاندار و قابل لمس هستند. نویسنده بدون اینکه پایان آن را لو بدهد داستان را پیش برده و تا آخرین صفحه کتاب با تعلیقی که خصوصاً در فصلهای پایانی داستان ایجاد کرده است، مخاطب را با خود همراه میکند.