سرویس سبک زندگی جوان آنلاین: ما مصرفکننده هستیم. زندگی میکنیم و برای زنده ماندن نیاز داریم به مصرف چیزهایی که برایمان مفید است. نگاهی به اطراف زندگی خود بیندازیم. هر چیزی که در زندگی ما وجود دارد به خاطر همین خانه و زندگی ما آمده است. از دستگیره در که بازش میکنیم تا وارد خانه شویم، تا خوراکی که میخوریم و بستری که برای استراحت و آرامش در گوشهای داریم و هر آنچه در خانه و زندگی ما وجود دارد، همه مورد مصرف ما هستند. ما مصرف میکنیم، چون نیاز داریم به مصرف. برخی از وسایل مصرفی ما آنهایی هستند که نمیشود از زندگیمان جدایشان کرد. مثلاً خودکار و کاغذ و همینطور کیبوردی که با آن کلمات را کنار هم میچینیم، همین حکم را دارد. برای شما هم حتماً وسایلی وجود دارد که برای آنها جایگزینی نمیشود پیدا کرد، ولی لازم است کمی منصفانهتر به ماجرا نگاه کنیم. برای تولید همین اقلام چه موادی که سوزانده نشده، چه دودها که به هوا نرفته، چه زبالهها که تولید نشده و چه مواد مضری که به طبیعت وارد نشده است! بنابر این تکلیف ما چیست؟ کاغذ نخریم؟ کامپیوتر و وسایل مورد نیازمان را تهیه نکنیم؟ چه کار باید کرد؟
قدیمیها بسیاری از وسایلی را که تهیه میکردند خوب هم نگه میداشتند. بیشتر جوانترها تصورشان بر این است که قدیمیها دست و دلشان به خرج کردن نمیرفته. برای همین بیشتر جوانها با دیدن رفتار قدیمیترها بیشتر دست و دلباز میشوند و در واقع بیشتر ریخت و پاش میکنند تا مبادا کسی بهشان بگوید خسیس! با این کار اسم خود را میگذارند لارج. ولی به راستی قدیمیها چه فکری داشتند که در مصرف کردن محتاط بودند؟ هر زمانه وقتی همه جور آدمی را در خود جای میدهد، هماکنون هم بسیاری از افراد هستند که حواسشان به مصرفهای زندگیشان است، ولی به نظر میآید برای همه اینطور نیست. بسیاری چیزها در زندگی ما وجود دارد که مرتب در حال نو شدن است. مبلمانی که چند وقت یک بار باید عوض شود و سری جدیدی جایگزینش شود، لوسترهایی که چند وقت یکبار جایش را به جدیدترین مدلها میدهد و... اینها همه نشان از مصرف متعادل دارد؟ هربار که هر کداممان یکی از این اقدامات را در زندگیمان انجام میدهیم، ممکن است یک آن نیرویی از درون به ما بگوید که چرا اینقدر حواست به عوض کردن اینهاست؟ شاید هم ندایی از درون به ما بگوید: گناه دارد این درستش نیست که چند وقت یکبار اینهمه وسیله و اثاث را میریزی بیرون از خانه، چون هم سالم هستند و هم زیبا. یا اینکه اینهمه وسیله واقعاً در زندگی تو ضرورت دارد؟ ولی شاید یک آن بیشتر این نجواها را نشنویم و دل هم به شنیدنش نسپاریم! چون تمام فکر و ذکر و حواسمان به این است که زودتر وسایل تازهای را که دوست داریم به زندگی بیاوریم یا اینکه قبلیها را از زندگیمان بگذاریم بیرون و این قصه تنها به تعویض وسایل و لوازم زندگی ختم نمیشود. هر روز نگاهمان به تولیداتی است که برای مصرف روزانه ما صورت میگیرد. انواع کنسروها، انواع خوراکیها و غذاهای آماده و هر آنچه که در کارخانهها تولید میشود. جذابیت هر یک از آنها ممکن است آنقدر زیاد باشد که ما را یک راست و بیآنکه دربارهاش کمی فکر کنیم به سوی خود بکشاند. ما میرویم به سراغ خریدن چیزهایی که خوشمان میآید. شاید کمی هم به عاقبت کارمان فکر نکنیم. فقط میدانیم که الان دوست داریم آن چیزها را بخریم، پس میخریم. شاید هم اسم نیاز را رویش بگذاریم تا بار احساسی هم به آن بدهیم و دستکم خودمان، خودمان را زیر سؤال نبریم که هی! فلانی تو اصلاً معلوم هست که چه اتفاقی برایت افتاده است؟
شاید یک روز به خود بیاییم و ببینیم که همه چیز زندگیمان را از نان خوردن گرفته تا لباس تن و... همه چیز را آماده تهیه میکنیم. حتی ممکن است خیلی وقتها خوراک روزانهمان را هم از رستورانها یا به صورت آماده و کنسروی تهیه کنیم و حتی به خود زحمت تهیه آن را هم ندهیم، در حالی که شاید وقت کافی هم برای درست کردنش داشته باشیم ولی ساعتها روبه روی تلویزیون لم داده و پشت هم سریال ببینیم.
زندگی ما با مصرف خو گرفته است چه به صورت منفی و چه مثبت آن، چه کم و چه زیاد. شاید بد نباشد یک شب کاری کنیم که کمی تمیز نیست. شاید بد نباشد یک شب این کار را که کمی مشمئز کننده است انجام دهیم تا متوجه رفتار قدیمیترها هم بشویم. یک شب یک لگن بزرگ برداریم. هر آنچه زباله از صبح درون سطل خاکروبه ریختهایم، خالی کنیم درونش. از این پیشنهاد تعجب نکنید. طوری نمیشود. بالا دستش این است که چیزی دستگیرمان نمیشود و دوباره آشغالها را برمیگردانیم درون سطل.
ولی چند دقیقهای به آنچه تولید کردهایم خوب نگاه کنیم. برخی ممکن است درست رفتار کرده و زبالههای خشک وتر را از هم جدا کنند، ولی برخی دیگر همه را با هم میریزند درون سطل. هرگونه که آنها را جمعآوری میکنیم، در این کار تفاوتی نمیکند، مهم این است که بنشینیم و تکتکشان را ببینیم. غیر از چیزهایی که ممکن است تلف کرده باشیم مانند لیوان و بشقابی که خیلیهایمان میشکنیم و به راستی هم پیش میآید، بسیار چیزهای دیگر هم پیش رویتان قرار گرفته است. برگههای دستمال کاغذی، بطریهای پلاستیکی یا شیشههای شیر و آبمیوههای کارخانهای. قوطی رب، پوست میوهها، کاغذهایی که از کارهای مختلف مانند نوشتن، بسته بیسکویت و... در خاکروبهها وارد شدهاند، نایلونهایی که از خرید روزانه به دست آمده و درون آشغالها اضافه شده است، در لگن برخی ممکن است پاکتهای خالی سیگار و تهماندههایش وجود داشته باشد و همینطور خاکستر و اثرات برخی مواد دیگر. دانههایی از برنج و تکههایی از نان که خشک شده و دور ریخته شده و باقیمانده غذاها ممکن است از محتویات دیگر درون لگن باشد. چند دقیقهای بنشینیم کنار این لگن و به آنچه از صبح به همراه کسانی که با ما زندگی میکنند به زباله تبدیل کردهایم، کمی فکر کنیم، شاید خیلی چیزها تغییر کند. برخی از افراد که این روشها را مناسب نمیدانند و برایشان خندهآور هم هست، شاید اینگونه سخنها هرگز به گوششان نرسد، ولی برخی که به دنبال بهتر زیستن هستند شاید در عمل هم این کارها را انجام بدهند. مهم این نیست که ما آشغالها را بریزیم روبه رویمان. مهم این است که بنشینیم در برابر نتیجه رفتارمان.
شاید بوی آزاردهندهای از لگن به مشامتان برسد و آزارتان بدهد، با اینکه تنها چند ساعت از به وجود آمدن آنها گذشته است. زبالهها قرار است از خانه برود بیرون و راهی محلهایی شود که مخصوص نگهداری و بازیافت یا از بین بردنشان است. ولی اینها خود به خود جایی نخواهد رفت مگر به دست عدهای از افراد که مسئول انتقال آنها هستند، پس نشستهایم کنار چیزی که اهمیتش کم نیست.
شاید با این تمرینات یا رفتارهایی که شما بهترینش را پیشنهاد بدهید، با نتیجه کار خودمان بهتر مواجه شویم. به نظر میرسد لازم است به طریقی، نتیجه مصرف خودمان را با چشم ببینیم که تصمیمات بهتری هم برای روش زندگی کردنمان بگیریم.