کد خبر: 998337
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۹
مروری بر واقعه بمباران شیمیایی مقر گروه توپخانه ۶۳ خاتم‌الانبیا (ص) در گفت‌وگوی «جوان» با ۲ رزمنده حاضر
بعثی‌ها از موشک کاتیوشا برای بمباران شیمیایی استفاده می‌کردند در جریان عملیات کربلای ۸ و در آخرین روز‌های فروردین ۱۳۶۶ بود که نیرو‌های بعثی برای چندمین بار طی دفاع مقدس، از بمباران وسیع شیمیایی برای مقابله با رزمندگان اسلام بهره بردند. در جریان همین حملات بود که مقر تیپ ۶۳ خاتم‌الانبیا (ص) نیز مورد حمله قرار گرفت و تعدادی از رزمندگان این تیپ به شهادت رسیدند.
علیرضا محمدی
سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: در حالی که سالروز انجام عملیات کربلای ۸ را به تازگی گذرانده‌ایم، نگاهی بر خاطرات آن روز‌ها در گفتگو با حاج‌رضا سلیمانی و سیدمحمود حسینی از رزمندگان گروه ۶۳ توپخانه خاتم‌الانبیا (ص) می‌اندازیم. این دو، در یک مکان حضور داشتند و خاطرات‌شان در تکمیل خاطرات دیگری است.

حاج‌رضا سلیمانی مسئول عملیات تیپ توپخانه ۶۳ خاتم الانبیا (ص)
 
شلیک بدون وقفه
عملیات کربلای ۵ تمام شده بود و در بحبوحه عملیات کربلای ۸ بودیم. قرارگاه تاکتیکی تیپ توپخانه ۶۳ خاتم (ص) در جاده اهواز- خرمشهر، حدود شش کیلومتر مانده به خرمشهر سمت راست در دهکده مندوان قرار داشت. پوشش نخلستان دهکده، استتار خوبی برای قرارگاه بود. هرچند که اکثر درختان نخل بر اثر اصابت ترکش گلوله‌های توپ از نفس افتاده بودند. وارد قرارگاه که می‌شدیم یک فضای ۶ مترمربعی بود که محل استقرار مراجعان بود و جلوی در یک پتوی سیاه آویزان کرده بودیم تا شب‌ها نور داخل سنگر بیرون نرود. این پتو حائل بین سنگر ما و نخلستان بود.

شب بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶ شام را در خدمت برادران حاج‌صغیری (مسئول طرح و عملیات)، رضا افشار (معاون گردان ۱۷ امام صادق (ع))، حاج‌علی نورمحمدی (مسئول مهندسی رزمی یگان) و سیدمحمود حسینی (معاون طرح و عملیات) بودیم. حاج‌رضا نوشادی (رئیس ستاد تیپ) و حاج‌حبیب‌الله کریمی (فرمانده تیپ) هم برای جلسه مهمی رفته بودند قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا (ص). تا ساعت ۱۰ شب از هر دری صحبت کردیم. وضعیت توپ‌ها، موجودی مهمات، کمبود نیروی انسانی، گزارش دیدگاه‌های منطقه و... بعد از آن هم مسئولان گردان‌ها و واحد‌ها برای خوابیدن رفتند سنگر استراحت.

ساعت حدود ۱۲ شب بود که صدای شلیک توپخانه عراق را شنیدم. خیلی پرحجم و بدون وقفه شلیک می‌کردند. احتمال دادم آتش تهیه قبل از عملیات باشد، با یکی دوتا از دیدگاه‌ها تماس گرفتم و با کد گفتم: «ببینید منطقه چه خبر است؟ عراق غیر از شلیک پرحجم گلوله‌های توپ و کاتیوشا، تحرک دیگری هم مثل جابه‌جایی نیروی پیاده یا جابه‌جایی یگان زرهی دارد؟» چند دقیقه بعد دیدگاه‌ها وضعیت خط لجمن (لبه جلویی منطقه نبرد) را عادی گزارش دادند. با گزارش دیده‌بان‌ها احتمال دادم آتش ایذایی اجرا کرده باشند. با دو، سه تا از بچه‌ها رفتیم روی سقف سوله تا ببینیم توپخانه دشمن بیشتر از کدام جهت شلیک می‌کند و کدام قسمت از منطقه را هدف قرار داده است.

موشک‌های بدون صدا!
برادر شادلو (از نیرو‌های مخابرات) هم ضبط صوت آورده بود و صدای شلیک آتشبار‌های عراق را ضبط می‌کرد. آتشبار‌های ۱۳۰ و ۱۵۲ دشمن از جنوب بصره، پشت پتروشیمی عراق شلیک می‌کردند. در همین بین دیدم هفت، هشت تا قبضه کاتیوشا به صورت همزمان از سمت شهر زُبیر شروع به شلیک کردند. موشک‌های کاتیوشا یکی پس از دیگری شلیک می‌شد و به سمت مواضع ما می‌آمد. بعد از ۲۰، ۳۰ ثانیه صدای شلیک موشک‌های کاتیوشا هم آمد. لحظاتی بعد موشک‌های کاتیوشا زوزه‌کشان از روی سرما به سمت جاده اهواز- خرمشهر رفتند. منتظر شنیدن صدای حدود ۳۰۰ موشک کاتیوشا در پشت مواضع خودمان بودم، اما خبری نشد. حتی صدای یک انفجار هم نیامد. صدای انفجار گلوله‌های توپخانه دشمن می‌آمد، ولی از صدای انفجار موشک‌های کاتیوشا خبری نشد که نشد. پیش خودم گفتم شاید موشک‌ها در منطقه نیزار یا رودخانه خورده و عمل نکرده، شاید هم عراقی‌ها یادشان رفته سر موشک‌ها ماسوره ببندند! که هر دو احتمال منطقی به نظر نمی‌رسید. بعد از شلیک آتشبار‌های کاتیوشا آتش دشمن کلاً قطع شد و منطقه در سکوت کامل قرار گرفت. چند دقیقه بعد هم با بچه‌ها آمدیم پایین و رفتیم داخل سنگر.

دود آبی‌رنگ
نیم ساعت بعد که همه چیز آرام شده بود گفتم بروم یک چرخی دور و بر سنگر بزنم. از سنگر تطبیق آمدم اتاق مراجعان که با یک مهتابی کوچک همیشه روشن بود و یک پتو زده بودیم جلوی در ورودی‌اش. دیدم از کنار پتو دود آبی رنگی به شدت در حال نفوذ به داخل سنگر است. انگار که یک تریلی که روغن‌سوزی دارد پشت پتو ایستاده و گاز می‌دهد. چنین حالتی داشت. گفتم شاید به خاطر شلیک گلوله‌های توپخانه دشمن نخلستان آتش گرفته و دود آن همه جا پخش شده. جلوتر رفتم سرم را بردم کنار پتو و یک نفس کوتاه کشیدم. بوی گاز شیمیایی تمام حجم ریه‌ام را پر کرد. سریع رفتم داخل سنگر استراحت که فرماندهان گردان‌ها و واحد‌ها خوابیده بودند فریاد زدم: شیمیایی زدن. بچه‌ها هم که حرفه‌ای شده بودند در عالم خواب و بیداری ماسک‌هایشان را که کنارشان بود سریع کشیدند روی صورتشان. خودم هم رفتم سنگر تطبیق ماسکم را برداشتم و به صورت زدم.

ماسک‌های غیراستاندارد
در مدت کوتاهی دود گاز شیمیایی تمام سنگر را فراگرفت. چیزی شبیه مه غلیظ؛ طوری که از ورودی سنگر انتهای سنگر دیده نمی‌شد. با توجه به اینکه ماسک‌ها استاندارد نبود، ما هم همه محاسن داشتیم و همان ماسک غیراستاندارد کاملاً روی صورت‌مان نمی‌نشست؛ ماندن‌مان در قرارگاه به معنای انتحار شیمیایی بود، اما با توجه به وضعیت منطقه نمی‌توانستیم قرارگاه را رها کنیم و برویم. با توجه به شرایط منطقه، مختصات توپخانه‌های دشمن را جهت اجرای آتش ضدآتشبار به آتشبار‌های توپخانه و کاتیوشا دادیم و به دیدگاه‌ها اعلام آماده‌باش کردیم که شش دانگ حواس‌شان به تحرکات و جابه‌جایی‌های دشمن باشد. میز مخابرات که در انتهای سوله بود به علت غلظت گاز شیمیایی تار دیده می‌شد. سیدمحمود روی میز طرح تیر کار می‌کرد. رفتم سری به عسگری بزنم که دیدم داخل ماسک عسگری اصلاً هیچ چیز معلوم نیست. اول فکر کردم داخل ماسک دود شیمیایی پر شده، بیشتر که دقت کردم دیدم بنده خدا حالت تهوع گرفته و هر چه خورده بود توی ماسک بالا آورده. سوئیچ ماشین را دادم به عسگری و گفتم تو برو اورژانس، من و سیدمحمود اینجا هستیم. تنها ماشین موجود در قرارگاه را هم دادیم عسگری برد عقب. من و سید هم کار پشتیبانی آتش منطقه را تا ۹ صبح در سنگر شدیداً آلوده به شیمیایی دوتایی انجام دادیم. من و سید خیلی شدید سرفه می‌کردیم، چشمان‌مان هم شده بود کاسه خون و همه چیز را تار می‌دیدیم. ساعت ۸ صبح برادر جهان‌آرا با تیم ش. م. ر آمدند، محوطه و داخل سنگر قرارگاه را پاکسازی کردند.

بعداً مشخص شد حجم آتش توپخانه عراق در آن شب، پوششی برای تک شیمیایی با موشک‌های کاتیوشا بوده است. تا پیش از این هم عراقی‌ها با گلوله‌های توپ و بمباران هوایی مواضع و عقبه ما را شیمیایی می‌زدند. آن شب عراق برای اولین بار از موشک‌های کاتیوشا برای تک شیمیایی استفاده کرده بود.

ادامه خاطره شیمیایی قرارگاه تاکتیکی از زبان سیدمحمود حسینی محشر سنگر مخابرات
صبح ساعت ۱۱ که وضعیت منطقه تا حدودی به حالت عادی برگشته بود با یک دستگاه جیپ میول کره‌ای رفتم به موقعیت نبوی ۲ سر بزنم. موقعیت نبوی به نوعی قرارگاه پشتیبانی تیپ در منطقه بود که یکی دو کیلومتر عقب‌تر از ما و نزدیک جاده اهواز- خرمشهر بود. واحد‌های دیده‌بانی، بهداری، مخابرات، تطبیق، مهندسی و... هر کدام یک سنگر در این موقعیت داشتند که تعدادی از نیروهایشان به صورت آماده در آنجا مستقر بودند تا در صورت لزوم به سرعت به‌کارگیری شوند. نیرو‌های مخابرات هم به صورت متمرکز آنجا بودند و با نیرو‌های مخابرات تطبیق به‌صورت نوبتی جابه‌جا می‌شدند. به همین جهت همه بچه‌های مخابرات مستقر در موقعیت نبوی ۲ را می‌شناختم و اُنس و الفتی بین ما ایجاد شده بود.

وارد محوطه موقعیت نبوی ۲ که شدم اول رفتم داخل سوله مخابرات. با ورود به داخل سنگر سر جایم میخکوب شدم. تمام بچه‌های مخابرات که داخل سنگر بودند به شهادت رسیده بودند. وضعیت شهدا به صورتی بود که معلوم بود متوجه تک شیمیایی عراق شدند، ولی شدت و غلظت گاز‌های شیمیایی منجر به شهادت آن‌ها شده است. همه بچه‌ها ماسک زده بودند، یکی، دو نفر آمپول آتروپین هم زده بودند و سُرنگ آتروپین هنوز دست‌شان بود، چند نفر دیگر ماسک زده و حتی پوتین‌هایشان را هم پوشیده بودند، ولی جلوی در سنگر افتاده بودند. بچه‌های سیمبان، بچه‌های نصّاب و اپراتور‌های بیسیم همه و همه در اوج مظلومیت به شهادت رسیده بودند. سنگر‌های مهندسی، بهداری و... هم کم و بیش حال و روز سنگر مخابرات را داشتند.

عامل سیانور
آن شب عراقی‌ها چند نوع عامل شیمیایی از جمله سیانور را با هم زده بودند تا بیشترین تلفات ممکن را از ما بگیرند. در همین موقع حاج‌روح‌الله محمدی (یکی از مسئولان واحد دیده‌بانی) با من تماس گرفت و گفت یکی از بچه‌های دیده‌بانی گزارش داده یک گلوله عمل نکرده شیمیایی بین موقعیت نبوی ۲ و جاده اهواز- خرمشهر دیده شده است. به سمت منطقه‌ای که دیده‌بان گزارش داده بود رفتم، نرسیده به جاده اهواز- خرمشهر دیدم یک ستون خودرویی خاص که ۴۰ تا ۵۰ ماشین بود با پرچم سازمان ملل (UN) به سمت خرمشهر می‌آید. کنار خاکریز جاده توقف کردم ببینم چه خبر است. ستون نیرو‌های سازمان ملل که به من رسید یک نفر ایرانی که مترجم و راهنمایشان بود از ماشین پیاده شد و به سمت من آمد و گفت: ما شنیدیم این منطقه را شیمیایی زدند. گفتم بله دیشب این منطقه را شیمیایی زدند و ما هم کلی شهید و مجروح دادیم. پرسید: محل انفجار گلوله‌ها را می‌دانید کجاست؟ گفتم: بچه‌های دیده‌بان مختصات محل انفجار گلوله‌های شیمیایی را دادند، ظاهراً یک گلوله عمل نکرده هم آنجا دیدند. آن برادر که خیلی از شنیدن این خبر خوشحال به نظر می‌رسید رفت با یکی دیگر از نیرو‌های ایرانی صحبت کرد و گفت ما هم دنبال محل اصابت گلوله‌های شیمیایی می‌گردیم. شما برو ما هم پشت سر شما می‌آییم.

استناد سازمان ملل
من با جیپ راه افتادم و کاروان نیرو‌های سازمان ملل هم پشت سرم می‌آمد. حدود ۱۰، ۱۵ دقیقه بعد رسیدیم به محل انفجار موشک‌های شیمیایی کاتیوشا. تعداد بسیار زیادی قیف انفجار (محل اصابت گلوله که زمین را شکافته را قیف انفجار گویند) با فاصله کم در دشت دیده می‌شد، مقداری هم تکه‌های پلاستیکی سوخته در داخل قیف انفجار نمایان بود. نیرو‌های سازمان ملل از ماشین‌هایشان پیاده شدند و بعد از زدن ماسک با دستکش مشغول نمونه‌برداری از خاک داخل قیف‌های انفجار شدند. من هم با جیپ در همان محوطه دنبال موشک عمل نکرده می‌گشتم که متأسفانه پیدا نکردم.

دو، سه ماه بعد یعنی خرداد یا تیر ۱۳۶۶ سازمان ملل با استناد به نمونه‌هایی که آن روز از آن منطقه برداشته و آزمایش کرده بودند برای اولین بار (بعد از پنج، شش سال، که عراق از گاز‌های شیمیایی علیه ما استفاده می‌کرد) استفاده عراق از گاز‌های شیمیایی را علیه نیرو‌های ایرانی تأیید و آن را محکوم کرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار