کد خبر: 984371
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۸ - ۰۱:۵۱
هر دو خانواده گریانند؛ گریه یک طرف بابت داغ از دست رفتن جان غزاله و گریه طرف دیگر بابت در خطر بودن جان آرمان، یک طرف خود را مستحق قصاص می‌داند تا داغش تسکین پیدا کند و طرف دیگر فقط یک خواسته دارد، آن‌هم طلب گذشت از قصاص. در آخرین تلاش‌های صورت گرفته از سوی تیم صلح و سازش دادسرای امور جنایی به سرپرستی دکتر محمد شهریاری خانواده غزاله با توقف یک ماهه حکم موافقت کرده‌اند.
سرویس حوادث جوان آنلاین: گم شدن غزاله، دختر نوجوان را ۱۲ اسفندماه سال ۹۲ اعضای خانواده‌اش به پلیس تهران گزارش دادند. آن‌ها به مأموران گفتند که دخترشان با پسری نوجوان به نام آرمان دوست بود و آن‌ها با هم اختلاف داشتند. وقتی مأموران پلیس به سراغ پسر نوجوان رفتند، او گفت که از غزاله خبر ندارد. تحقیقات بعدی پلیس، اما نشان داد که روز حادثه غزاله ۱۳ بار با یک شماره تلفن با آرمان تماس داشته است. بررسی‌های بیشتر پلیس همچنین نشان داد که غزاله توسط آرمان جانش را از دست داده است. در تحقیقات بعدی که پلیس از آرمان انجام داد وی به قتل اعتراف کرد. او درباره آشنایی‌اش با غزاله گفت: ما در سفر تفریحی که همراه خانواده‌هایمان به ترکیه داشتیم با هم آشنا شده بودیم و بعد به ارتباطمان ادامه دادیم. خانواده من در جریان دوستی ما بودند، اما تذکر داده بودند که غزاله را به خانه نیاورم.

آرمان ادامه داد: مدتی بود که من می‌خواستم رابطه‌مان را قطع کنم، اما غزاله اصرار به ادامه رابطه داشت. آن روز پدر و مادرم خانه نبودند و بعد از دیدن تماس غزاله او را به خانه دعوت کردم تا درباره مشکل پیش آمده حرف بزنیم. غزاله را به اتاقم بردم و درباره موضوع حرف زدیم که کار به مشاجره کشید. من عصبانی شدم و با میله بارفیکس به سرش زدم که فوت شد. بعد چند نایلون روی سرش کشیدم و جسد را داخل چمدان مسافرتی گذاشتم و جسد را در سطل زباله مکانیزه رها کردم و با چمدان خالی به خانه برگشتم. آرمان ادامه داد: من بعد از حادثه ماجرا را برای یکی از دوستانم هم تعریف کردم.

اطلاعات پلیس
اعتراف‌های آرمان با اطلاعاتی که پلیس به دست آورده بود همخوانی داشت. مأموران در بازرسی از خانه آثار لکه‌های خون کشف کردند که آزمایش‌ها نشان داد که آثار خون متعلق به غزاله است. در بررسی دوربین‌های مداربسته هم مشخص شد که آرمان به همراه چمدان ساختمان را ترک کرده و مدتی بعد با همان چمدان به ساختمان برمی‌گردد. تحقیقات همچنین نشان داد که بخشی از حرف‌های آرمان درباره قطع کردن رابطه درست نیست، چراکه مأموران دست‌نوشته‌ای از غزاله به دست آوردند که نشان می‌داد، او اصرار به قطع کردن رابطه داشته است و حرف‌های آرمان در این باره درست نیست.

ماجرا عوض شد!
با وجود اینکه تلاش‌ها برای پیدا کردن جسد غزاله نتیجه‌ای نداشت بازپرس با استناد به مدارک موجود در پرونده و اعتراف آرمان به قتل او را مجرم شناخت و پرونده با صدور کیفرخواست به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. دو سال بعد از وقوع حادثه و در اولین جلسه رسیدگی به پرونده اولیای دم خواستار صدور حکم قصاص شدند. وقتی نوبت به آرمان رسید او اتهام قتل را نپذیرفت و گفت: زمان حادثه من ۱۷ ساله بودم. آن روز غزاله چند بار تماس گرفت و درباره زندگی در سوئد سؤال‌هایی پرسید. از او خواستم که برای حرف زدن در این باره به خانه ما بیاید که قبول کرد. ما حدود نیم ساعت در این باره حرف زدیم و بعد از خانه بیرون رفت و من در را بستم. ناگهان صدای افتادن چیزی از بیرون به گوشم رسید. در را که باز کردم دیدم از پله‌ها سقوط کرده است. او را بلند کردم و به داخل بردم. خیلی ترسیده بودم و نمی‌دانستم که چه کار باید بکنم. به خانواده‌ام قول داده بودم غزاله را به خانه نیاورم و اگر به اورژانس خبر می‌دادم خانواده‌ام متوجه می‌شدند که زیر قولم زده‌ام. تصمیم گرفتم تا جسد را داخل چمدان بگذارم و از خانه بیرون ببرم که این کار را کردم. او در پاسخ به سؤال قاضی که گفته بود چرا در تحقیق‌های اولیه به قتل اعتراف کرده‌ای جواب داد که من همین حرف‌ها را به مأموران گفتم، اما حرفم را قبول نکردندو مجبور شدم دروغ بگویم. او همچنین در پاسخ به این سؤال که نزد یکی از دوستانت هم به قتل اعتراف کرده بودی، گفت: وقتی ماجرای افتادن غزاله را به دوستم گفتم او هم حرفم را نپذیرفت که گفتم با میله بارفیکس مرتکب قتل شده‌ام که قبول کرد! قاضی همچنین از آرمان پرسید: خانه شما در طبقه چهارم بود و چه لزومی داشت که غزاله به جای رفتن سمت آسانسور بخواهد از پله برود و صدای سقوط کردنش را به جز شما کس دیگری از همسایه‌ها نشود که آرمان گفت: نمی‌دانم چرا غزاله به سمت آسانسور نرفت و درباره اینکه چرا کسی جز من هم صدای افتادن غزاله را نشنیده جوابی ندارم که بدهم. من قبول دارم که اشتباه کردم، اما مرتکب قتل نشده‌ام. آرمان درباره میله بارفیکس خونی هم گفت: وقتی غزاله را بلند کردم تا به خانه بیاورم دستم خونی شد و با همان دست میله بارفیکس را برداشتم گوشه‌ای گذاشتم که خونی شد. وکیل متهم نیز در دفاع از موکلش گفت که آرمان زمان قتل کمتر از ۱۸ سال داشته و ما در خواست اعمال ماده ۹۱ که مخصوص نوجوانان است را داریم.

بعد از شور
قضات رسیدگی‌کننده بعد از شور، دفاعیات متهم و وکیل او را وارد ندانسته و او را به قصاص محکوم کردند که رأی صادر شده با اعتراض وکلای متهم در دیوان عالی کشور بررسی و مورد پذیرش قرار نگرفت. بعد از تأیید شدن رأی، پرونده به شعبه اجرای احکام دادسرای امور جنایی تهران فرستاده شد و بعد از کامل شدن مراحل اجرای حکم، نام آرمان در لیست افراد محکوم به مرگ قرار گرفت تا اینکه دو روز قبل خبری در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد که حکایت از این داشت قرار است روز چهارشنبه ۱۱ دی‌ماه حکم در مورد آرمان اجرا شود. عبدالصمدخرمشاهی، وکیل متهم در واکنش به این خبر اعلام کرد که ابلاغیه‌ای در این باره از سوی دادسرا به او اعلام نشده و او هم خبر را در شبکه‌های اجتماعی دیده است. از جمله اینکه انتشاردهنده خبر احسان علیخانی بوده که در پست اینستاگرامش از خانواده اولیای دم درخواست کرده بود از آرمان اعلام گذشت کنند. بعد هم خبر درخواست گذشت از آرمان را چند هنرمند دیگر هم منتشر کردند. صبح دیروز، اما آرمان از سلول خود در زندان رجایی شهر به پای چوبه دار منتقل شد و هیئت صلح و سازش دادسرای امور جنایی به سرپرستی قاضی محمد شهریاری تلاش برای جلب رضایت را در دستور کار خود قرار دادند و موفق به گرفتن مهلت یک ماهه شدند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار