ایوب آقاخانی، نمایش جدیدش را با سبک و سیاقی جدید و کاملاً متفاوت با آثار گذشتهاش و با تکیه بر موقعیتهای کمدی روی صحنه برده است. او که پیش از این بیشتر آثارش در بستر رئالیسم اجتماعی شکل میگرفت اینبار تراژیکترین اتفاقات روزمره مردم جامعه را در قالبی کمدی روی صحنه برده است.
آقاخانی معتقد است در نگارش این نمایشنامه در حوزه دیالوگ نویسی به سمت آثار کمدیهای دیوید ممت و وودی آلن نزدیک شده است.
به بهانه اجرای نمایش «مرثیهای برای یک سبک وزن» با او گفتوگویی انجام دادهایم که میخوانید.
تا پیش از اجرای این نمایش، آثار شما را میشد در یک سبک و سیاق خاص بررسی کرد. اما نمایش «مرثیهای برای یک سبک وزن» اثری کاملاً متفاوت نسبت به کارهای گذشته است. این تفاوتها از کجا نشأت گرفته است؟
من فقط یک چیز را دوست دارم که به عنوان سبک من جا بیفتد، البته اگر واقعاً در مورد کارهای من سبکی وجود دارد. آن هم این است که ایوب آقاخانی با وجود داشتن دغدغههای فراوان، یک تکنسین تئاتر است.
من ادعا میکنم که در فضاهای مختلف با تکیه بر فرمول و تکنیک و الگوها میتوانم کار بکنم و همه آنها هم حداقل نمره قبولی بگیرند. در این نمایش هم البته میتوان ردپای سابق من را پیدا کنید. اما یک دگردیسی بزرگ در فضا، ژانر، نوع، اجرا و بازیگردانی و ... وجود دارد که همینها مخاطب را به این صرافت میاندازد که شاید ایوب آقاخانی شیوه کارش را تغییر داده است. اما اگر بررسی کنید میبینید از اولین کار من تا به اینجا، متوجه تلاشهای من در حوزههای مختلف، بخصوص در نویسندگی میشوید. حتی در متنهایی که برای دیگران نوشتهام، فضاهای متنوع و مختلفی وجود دارد. در بین آثارم البته کارهای رئالیسم اجتماعی معاصر زیاد وجود دارد. اما کارهای ارکائیک، غنایی و ابزورد هم در پروندهام دارم.
حتی اثر ایدئولوژیک از جنس تکنیک هم نوشتهام. نمایشهایی براساس شیوههای اجرایی ایرانی و غربی در کنار کارهای فرمال و قراردادی و مبتنی بر حرکت دارم. اما دوست دارم بیشتر این تنوع دیده شود و این مسأله عیان شود که میتوانم در هر فضایی تجربه کنم و از آن نمره 10 قبولی بگیرم.
حالا گاهی این تجربیات بیشتر مورد توجه قرار میگیرد و گاهی کمتر. این تکنیکمداری شخصی من است که آن را بیشتر به عنوان سبک دوست دارم.
البته بحث من بیشتر در حوزه نمایشنامه است. در کارهای قبلی شما تمرکز روی دیالوگنویسی و شخصیتپردازی بوده است. در این نمایش اما تمرکز کاملاً روی فضا و موقعیت است. تمام عناصری که پیشتر مبنای اثرتان بوده است امروز و در این نمایش جای خود را به شیوه اجرایی داده است؟
با شما موافق هستم. به اندازه کارهای قبلی من طمطراق دیالوگها وجود ندارد اما نوشتن این جنس از دیالوگ کار بسیار سختتری است و ادعا میکنم که کمتر کسی در ایران اینقدر تلاش کرده تا بلکه بتواند نوع فارسی دیالوگها و آثار «ممت» را تقلید کند. در واقع این اقدام، تقلید و تأثری است از شیوه نمایشنامه نوشتن و دیالوگنویسی آنان که البته کار بسیار دشواری است.
فقط آرایههای ویژهای که قطعاً در آثار رئالیستیام وجود دارد، در این اثر وجود ندارد. نوشتن این نوع دیالوگ کمتوجهی به دیالوگ نیست. بلکه توجه ویژه به نوع خاصی از دیالوگ است که نوشتن آن به این آسانیها هم نیست.
البته شاید صنایع ادبی در آن کمتر به کار برود و رنگ مایههای شخصیت کمتر در واژگان جا خوش کرده باشد. اما در نهایت آنچه که در صحنه اتفاق میافتد، بازهم ترفند، تکنیک و ویژگیهای تکنیکال دیالوگ نویسی است. اما بسیار کوتاه، کوتاه و شتابنده و سوءتفاهم برانگیز این اتفاقها رخ میدهد. شخصیتها مدام در سوءتفاهم آنچه که گفتهاند و شنیدهاند بسر میبرند و همین مسأله در تقویت موقعیت کمیک عمل میکند.
در آثار قبلی شما، بحث رئالیسم اجتماعی مطرح بود و حتی به سمت آثار رادیویی پیش میرفتید و با تکیه بر تأثیر کلام و نوع روایت و قصهگویی و شکلگیری اتفاقات از طریق کلام علائم نمایش را پیش میبردید. در این نمایش از کارهای رادیویی فاصله گرفتهاید و رویکرد جدیدی را پیش گرفتهاید. این رویکرد جدید از کجا پدیدار شده است؟
اتفاقاً این نمایش نمونه بسیار خوبی است که به لطف شما و به مدد قلمتان تا حدی به دوستان کمتوان در حوزه آکادمیک و منتقد که همیشه فکر میکنند تعدد دیالوگ یعنی رادیویی بودن، ثابت کند که ایوب آقاخانی اگر بخواهد میتواند آن سبک و سیاق را کنار بگذارد و به اکتهای کاملاً تصویری تکیه کند. اگر آنجا چنین چیزی وجود دارد، به طور قطع ضرورت آن نمایشنامه، دیالوگ محور بودن است. در این نمایش دیالوگ محور بودن اصلاً ضرورت نیست و به همین دلیل کاملاً از آن فاصله میگیرم.
فضای نمایش، فضایی است که باعث ارتباط زندهتر با مخاطب میشود. در حقیقت این فضا، نبض تپنده اثر، به عنوان یک اثر روز است.
پیش از این در نمایشهایتان نوع روایت به گونهای بود که فضا ساخته میشد، یعنی فضای نمایش کاملاً برگرفته از رویدادها و اتفاقات بود در حالی که اینبار دیالوگ در اختیار فضا قرار گرفته است. این قاعده را شکستن سخت نبود؟
درست میگویید. خیلی سخت بود اما ور کارگردانیام در این نمایش بهور نویسندگیام چیره شده است در عین حال خیلی خوشحال هستم که در این نمایش منتقدانم را راضیتر کردهام. حداقل برای قضاوت کارهای بعدیام که دوباره ممکن است رجعت جذابی به دیالوگ داشته باشم.
طراحی صحنه در این نمایش در مقابل چشم مخاطب صورت میگیرد و قرارداد صحنهای میان مخاطب و صحنه شکسته میشود و این مرز حتی در طراحی صحنه هم برداشته میشود. چرا این شیوه طراحی و اجرا را برای دکور نمایش انتخاب کردید؟
در حقیقت من از توانایی و موقعیت ویژه خانم لادن سیدکنعانی در طراحی صحنه سوءاستفاده کردم.
این شیوه خلاق راههای ویژهای برای اجرا فراهم کرده است. در این نمایش از برهنگی سانی سایه استفاده کردهایم. قرار است این کار درباره یکسری دیدگاهها و موقعیتها باشد و در عین حال در مظان نقد مخاطب قرار بگیرد. میخواستم بگویم اگر اتفاقی برای شخصیتها رخ میدهد به خاطر تصمیمات خودشان است. سادگی هدایت هاشمی باعث شکل گرفتن تمام این اتفاقات میشود. زمانی این اندیشگی اثر صریحتر میشود که بازیگران موقعیتها را جابهجا میکنند. آنها هستند که خانه را به کافه یا کنار خیابان و ... تبدیل میکنند.
این اقدام در تقویت همین اندیشه ساده است و قرار است در یک عریانی کمیک به هجو یا هزل برخی موقعیتها و شرایط دیدگاهها بپردازد و به نظرم به عنوان کارگردان، این اقدام ترفند خوبی است که جواب نیازهای ما را هم داده است.
محیط در نگارش این متن خیلی تأثیرگذار است. شما با اتکا به جزئیات فضای کار را تشکیل دادهاید. آیا واقعاً این رئالیسم اجتماعی اینبار در درون خودتان اتفاق افتاده که این نمایش اینگونه روایت و اجرا میشود؟
من این مسأله را وظیفه خود میدانم. یک هنرمند باید از جامعه تأثیر بگیرد و بر جامعه تأثیر بگذارد. به نظر من این کمترین کاری است که یک هنرمند تئاتر میتواند انجام دهد. با حرف شما کاملاً موافق هستم ولی تأکید میکنم که این تأثیر روی بازنویسی بیشتر بوده است.