کد خبر: 96224
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۱
در این خصوص طی سالیان گذشته بیشتر به نقل این جنایت پرداخته شده و کمتر به بسترهای شکل‌گیری این حادثه، واکاوی آن و سپس تأثیرات این حادثه در مسیر پیروزی انقلاب اسلامی. این نوشته بر آن است هرچند مختصر، نگاهی گذرا به مؤلفه‌های فوق‌الذکر داشته باشد.
محرم سال 42 فرصت مناسبی برای علما فراهم کرد تا مردم را با ابعاد حقیقی نظام استبدادی پدر و پسر پهلوی بیشتر آشنا کنند. سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی(ره) که پس از رحلت مرجع بزرگ شیعیان آیت‌الله بروجردی عملاً مشهورترین مرجع پس از ایشان شناخته می‌شد در افشاگری علیه رژیم همانند بمبی در سراسر کشور منتشر شد و پس از آن بود که رژیم چاره‌ای جز دستگیری امام(ره) نداشت.
اما هرگز تصور نمی‌کرد این بازداشت چنین واکنش تندی را از سوی مردم شهرهای مختلف به دنبال داشته باشد. آنها نهایتاً تصور اجتماع کوچکی از مردم قم‌ را پیش‌بینی کرده بودند که آن را هم با قوه قهریه می‌توانستند خنثی کنند.
با قیام عظیم مردم در روز پانزدهم خرداد، رژیم که از جمعیت راهپیمایی کننده در تهران و شهرهای مختلف به وحشت افتاده بود، راهی جز قتل‌عام مردم در پیش پای خود ندید و بدین صورت بود که آن حادثه عظیم اتفاق افتاد که امام(ره) در پیام تسلیت آن حادثه، روز 15 خرداد را عزای ابدی ملت اعلام کردند. پس از چند ماه زندانی کردن امام(ره)، در اثر فشارها ایشان را آزاد کردند غافل از اینکه این عالم مبارز، روش خود را تغییر خواهد داد اما چند برهه خصوصاً جریان کاپیتولاسیون نشان داد که امام(ره) سر سازگاری با این رژیم جعلی ندارد و چاره‌ای ندیدند که رهبر به پاخاسته مردم را این بار از ایران تبعید کنند. با تبعید امام(ره) عملاً نهضت عظیم مردم از وجود رهبری که آنها را هدایت کند بی‌بهره بود، هرچند امام(ره) در تبعید نیز با پیام‌های خود ملت را از وقایع و جنایات رژیم آگاه می‌ساخت.
سالیان سال گذشت تا اینکه حادثه‌ای که امام(ره) از آن به الطاف خفیه الهی تعبیر کرد رخ داد و آن رخدادی نبود جز شهادت حاج‌آقا مصطفی فرزند ارشد امام امت. این شهادت و مقاله توهین‌آمیز روزنامه اطلاعات وقت علیه مرجع تقلید بزرگ شیعه، خون ملت مسلمان را به جوش آورد و زمینه‌های احیای نهضت را فراهم ساخت.
قیام مردم قم و به شهادت رساندن تعداد زیادی از آنها و سپس اربعین‌های شهدا که در شهرهای مختلف برگزار می‌شد چراغ نهضت را شعله‌ور ساخت تا اینکه فرصت به ماه مبارک رمضان در تابستان سال 57 رسید.
معنویت ماه مبارک رمضان و حضور مردم در مساجد فرصت مناسبی بود که زمینه‌های برافروخته شدن مجدد نهضت توسط وعاظ در ذهن مردم شکل بگیرد. با پایان ماه مبارک و حلول ماه شوال برنامه‌ریزی شده بود تا در چهار نقطه تهران، نماز عید فطر برپا شود. علاوه بر سه نقطه جنوب، شرق و غرب که نمازهای باشکوهی برپا شد، اما مانور قدرت حقیقی این روز را باید در شمال تهران و در تپه‌های قیطریه مشاهده می‌کردیم؛ نقطه‌ای که طبق گفته روزنامه‌های آن زمان بیش از 100هزار نفر این نماز عظیم را به امامت آیت‌الله شهید مفتح اقامه کردند و با سخنرانی انقلابی شهید باهنر، بستر شکل‌گیری یک راهپیمایی بزرگ در آن روز شکل گرفت.
مردم با شعارهایی همچون «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی» و «نهضت‌ ما حسینی است، رهبر ما خمینی است» تپه‌های قیطریه در شمال تهران را تا میدان راه‌آهن در جنوب تهران پیمودند؛ حادثه‌ای که به سرعت در صدر اخبار رسانه‌ها و خبرگزاری‌های جهان قرار گرفت. جالب‌تر از میزان حضور مردم در این تظاهرات، حضور چندین هزار بانوی چادری در این راهپیمایی بود که جذابیت آن برای رسانه‌های بیگانه از اصل حادثه بیشتر بود.
وقتی خبر این راهپیمایی را به پهلوی دادند نتوانست طاقت بیاورد، سریعاً سوار هلی‌کوپتر شد تا خود شخصاً جمعیت را ببیند اما صحنه‌‌ای که مشاهده می‌کرد و خصوصاً شعارهایی که می‌دادند و خواهان حکومت اسلامی و برچیده شدن نظام شاهنشاهی بودند شاه را شوکه کرد. مسعود انصاری یکی از درباریان در تحلیل این تظاهرات می‌نویسد:«تظاهرات عید فطر که از قیطریه شروع شد و آن انبوه جمعیت غیرمنتظره و شعار حکومت اسلامی که همراه آن جمعیت انبوه بود و اساساً سازماندهی بی‌چون و چرایی که آن جمعیت را به قیطریه کشاند و سپس در ردیف‌های منظم به راهپیمایی در خیابان آورد، زنگ خطر بزرگی بود» و در قسمت دیگر می‌‌نویسد: «روحیه شاه را یکسره دگرگون کرد و حتی می‌شود این لغت را به کار برد که آن مرد با همه ابهت و قدرتی که به آن تظاهر می‌کرد، یکسره شکست» همچنین پیر بلانشه، نویسنده معروف فرانسوی از اجتماع عظیم مردم در عید سعید فطر عنوان «آغاز پایان کار رژیم سلطنت» یاد می‌کند.
پس از این راهپیمایی عظیم که به‌جز تهران در سایر شهرهای بزرگ نیز برگزار شد، حضرت امام(ره) در پیام تبریکی فرمودند: «مردم مسلمان ایران به دنبال برگزاری نماز عید، دست به عبادت ارزنده دیگری زدند که آن فریادهای کوبنده علیه استکبار جبار و چپاولگر برای به پا داشتن حکومت عدل اسلامی است که کوشش در این راه از اعظم عبادات است.»
برگزاری موفق راهپیمایی عید فطر که یادآور نهضت عظیم مردم در سال 42 بود، مردم و خصوصاً علما و روحانیون را به ادامه راه امیدوار ساخت. شهید بهشتی در جامعه روحانیت اینگونه استدلال کرد که «حالا که مردم آمدند نباید در این حرکت مردمی فترت ایجاد شود، بنابراین از مردم برای راهپیمایی دعوت شد.» تاریخ راهپیمایی بعدی سه روز بعد یعنی 16 شهریور، پنج‌‌شنبه اعلام شد، هرچند این موضوع باعث دودستگی در جامعه روحانیت شد. عده‌ای اعلام عزای عمومی و راهپیمایی توأم را خواستار بودند و عده‌ای دیگر فقط اعلام عزای عمومی را کافی می‌دانستند تا بهانه به دست رژیم ندهند. از طرف دیگر آقای شریعتمداری نیز تمام تلاش خود را به کار برد تا آن روز عزای عمومی اعلام شود و بدون هماهنگی با سایر مراجع اطلاعیه‌ای را برای رسانه‌ها و رادیو و تلویزیون فرستاد. با فرا رسیدن سحرگاه پنج‌شنبه جمعیت تهران همچون سیلی خروشان از گوشه‌گوشه شهر به راه ‌افتاد به گونه‌ای که ناظران، جمعیت را یک میلیون نفر تخمین زدند. جالب اینکه رهبران جبهه ملی برای اینکه از قافله ملت عقب نمانند آنان نیز به جمع راهپیمایان پیوسته بودند. سیاست‌های فریب دولت جدید شریف امامی که با شعار آزادی به صحنه آمده بود، زمینه‌ای فراهم کرد تا روزنامه‌ها تقریباً از زیر یوغ سانسور آزاد شده و بخشی از وقایع را پوشش دهند به گونه‌ای که کیهان نوشت: «تهران یکپارچه تعطیل و تظاهرات بود.»
ابتدا مأموران مترصد بودند که از حرکت جمعیت جلوگیری کنند اما با دیدن سیل جمعیت راه را باز کردند و خود به دنبال جمعیت به راه افتادند. هنگامه نماز ظهر آیت‌الله شهید بهشتی در خیابان انقلاب کنونی(پیچ شمیران) به نماز ایستاد و جمعیت راهپیمایی‌کننده نیز به وی اقتدا کردند به گونه‌ای که انتهای جمعیت به چهارراه قصر رسیده بود.
قطعنامه پایانی راهپیمایی را آقای ناطق نوری با لباس مبدل خواند تا شناخته نشود. بخشی از محتوای قطعنامه به روایت اسناد ساواک بدین شرح بود:1-‌ کلیه زندانیان سیاسی آزاد شوند 2- نهضت به رهبری امام خمینی(ره) تا پیروزی ادامه دارد 3- باید حکومت اسلامی به رهبری‌امام‌خمینی(ره) تشکیل شود 4-‌ بیگانگان باید از کشور اخراج شوند 5-‌ شاه عامل استبداد است و باید حکومت شاهنشاهی برچیده شود... در این روز علاوه بر تهران شهرهای قم، آمل، کرج، گرگان، اهواز، کازرون، شهرری، قزوین، زنجان، همدان، خرم‌آباد، کاشان، شیراز، کرمان، مشهد، تبریز، اصفهان، اردبیل، مهاباد، بهبهان، خمین، شاهرود، اراک و دزفول به دعوت جامعه روحانیت لبیک گفته بودند.
پس از آن راهپیمایی عظیم، فرماندهان نظامی به شاه فشار آوردند که اعلام حکومت نظامی کند و در خواسته خود آوردند«در راهپیمایی امروز سیل جمعیت به‌‌راحتی می‌توانست عمارت مجلس و تأسیسات رادیو- تلویزیون را به تصرف خود درآورد. شاه که تازه شریف امامی را با شعار آزادی، سکاندار نخست وزیری کرده بود و خود نیز شخصاً قول آزادی‌های مشروع را به ملت داده بود و حتی با عقب‌نشینی، تاریخ مجعول شاهنشاهی را به تاریخ هجری برگرداند، پس از چند ساعت دودلی و با تبادل نظر با سفرای انگلیس و آمریکا بالاخره تسلیم فرماندهان خود شد و اعلام حکومت نظامی به مدت شش ماه کرد اما چون این اعلامیه نیمه شب از رادیو پخش شده بود، عملاً کسی از آن با خبر نشد.
عصر روز پنج‌‌شنبه با اینکه هیچ مرجعی از جمله جامعه روحانیت اعلام راهپیمایی برای فردا نکرده بود، جمعیت خودجوش همه در گوش هم می‌خواندند: «فردا صبح میدان ژاله» مردم صبح زود بی‌خبر از اعلام حکومت نظامی در دسته‌های بزرگی از خیابان‌های اطراف به سمت میدان ژاله به راه افتادند. ساعت 7:30 صبح جمعیت در میدان ژاله مستقر شد و البته گروه‌های دیگر مردم در حال پیوستن به آنها بودند. یکی از فرماندهان نظامی با بلندگو به مردم اخطار کرد که حکومت نظامی است چرا تجمع کردید؟ یکی از روحانیون مردم را دعوت به نشستن کرد اما ظواهر امر چیز دیگری را نشان می‌داد و ظاهراً آنها قصد متفرق کردن مردم را نداشتند. راه عبور را از چهار طرف به روی مردم بستند. ناگهان صدای رگبار از خیابان‌های منتهی به میدان بلند شد و همین که جمعیت از چهار طرف به سوی میدان هجوم آوردند، نیروهای مستقر در میدان نیز از چند سو آنان را به گلوله بستند. چند ثانیه نگذشت که هزاران نفر همچون برگ درختان بر سنگفرش خیابان ریختند. با دیدن این تصاویر نفرت مردم به اوج رسید، خبر قتل مردم در میدان ژاله به سراسر تهران رسید. مردم بی‌اعتنا به حکومت نظامی به خیابان‌ها ریختند و با مأموران فرمانداری نظامی درگیر شدند.
فردای آن روز روزنامه‌ها که باز گرفتار سانسور شدند فقط از 100 آتش‌سوزی در تهران خبر دادند و آتش گرفتن چند شعبه بانک و فروشگاه. رژیم تعداد کشته‌ها را 58 نفر اعلام کرد اما شاهدان عینی جمعیت به شهادت رسیده را هزاران نفر برمی‌شمردند.
حضرت امام(ره) در پیام تسلیتی به مناسبت این جنایت بزرگ فرمودند: «مصطفای من تنها آن نبود که سالش نزدیک است بلکه همه به خاک و خون کشیده‌های حادثه تهران مصطفا‌های من بوده‌اند.»
چند سطر فوق گزارش کوتاهی بود از پنج روز حساس یعنی از 13 شهریور مصادف با عید فطر تا 17 شهریور جمعه سیاه که برگ مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی را ورق زد اما در تحلیل کوتاهی از این حوادث پنج روزه خصوصاً روز 17 شهریور باید به این موارد اشاره داشت:
هدف قرار گرفتن اصل مشروعیت رژیم:
اگر تا قبل از این جنایات عده‌ای امکان سازش با رژیم و احیای نظام مشروطه‌ را ممکن می‌دانستند با دیدن این سفاکی آن هم از جانب دولتی که نام «آشتی ملی» روی خود گذاشته، هر نوع تقابل و سازش با رژیم را غیرممکن می‌دانستند و خواستار ریشه‌کنی اساس رژیم شاهنشاهی شدند.
‌ رهبر نهضت:
هر چند از سال 42 رهبری و هدایت امام(ره) در نهضت بسیار پررنگ شده بود کسی را یارای رقابت با ایشان نبود اما با این جنایات همگان فهمیدند که با نظریات سازشکارانه گروهک‌ها و ملیون راه به جایی نمی‌برند و تنها ناجی مردم اسلام ناب با گفتمان خمینی کبیر (ره) است.
‌ شمارش معکوس برای سقوط رژیم:
تا قبل از 17 شهریور قاطبه مخالفان رژیم شاهنشاهی، سقوط آن را امر محالی می‌دانستند و نهایتاً بر بازگشت رژیم به قانون اساسی تأکید می‌کردند اما پس از آن بنیان این رژیم را دچار اشکال اساسی می‌دانستند و بدین خاطر سقوط این رژیم و برپایی حکومت جایگزین آن خواسته همگی آنها شد و حتی اگر جریان 17 شهریور بهتر مدیریت می‌شد همان روز داستان رژیم یکسره می‌شد به گونه‌ای که خود محمدرضا در مصاحبه با نیوزویک در تحلیل خود از آن چند روز می‌گوید: «هفته پیش... در موقعیت دشواری قرار داشتم و سقوط خیلی نزدیک بود... این حقیقت را باید اعتراف کرد که مردم می‌توانستند هر چیز را که بخواهند به دست آورند.»
تغییر مشی مبارزه:
با جدایی بیشتر ملت و رژیم در جریان 17 شهریور، مشی مبارزه مسالمت‌آمیز در چارچوب قانون اساسی به شدت زیر سؤال رفت. روحیه تندروی و افراط‌گرایی در میان طیف‌های گوناگون مبارز و مخالف فراگیر و انهدام رژیم به خواسته‌ای عمومی تبدیل شد.
‌ اعتصاب؛ فرآیندی جایگزین راهپیمایی:
با برپا شدن حکومت نظامی از روز 17 شهریور، رژیم به این نتیجه رسیده بود که با اعمال قوه قهریه جمعیت معترض را سرجایشان نشانده است اما ناگهان اعتصاب کارکنان پالایشگاه نفت تهران، پس از آن کارمندان بانک ملی، کارکنان پالایشگاه آبادان و اعتراضات دانشجویان و دانش‌آموزان عملاً رژیم را فلج کرد و دچار مرگ مغزی شد تا اینکه در 22 بهمن 57 دودمانش برچیده شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار