رؤیایی که منتظر تحقق آن در لیگ ملتهای والیبال بودیم، محقق نشد و از این پس باید به فکر آینده باشیم، نه اینکه با انتقاد صرف از سرمربی بیخیال آینده شویم و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.
تیم ملی والیبال به نیت کسب اولین مدال جهانی به لیگ ملتها رفت و اتفاقاً با تمام قوا نیز پا به رقابتها گذاشت تا بلکه طلسم نرسیدن به سکو شکسته شود، ولی شرایط آنطور پیش نرفت که ما در ایران انتظارش را میکشیدیم. البته در مرحله مقدماتی همه چیز به نفعمان بود و یکی از بهترین تیمهای شرکتکننده بودیم، اما با شروع مرحله نهایی، رقبا چهره واقعی خود را به نمایش گذاشتند و با استفاده از دو فاکتور تجربه و قدرت مانع از موفقیتمان شدند. مقام پنجمی ثمره تلاشهایمان در این دوره بود. حالا که نتیجه لیگ ملتها برایمان مشخص شده، تعداد نقدها به عملکرد سرمربی خارجی به شدت افزایش پیدا کرده و به نظر میرسد خیلیها منتظر عدم دستیابی به مدال جهانی بودند تا پس از مدتها یک دل سیر کولاکوویچ را بکوبند. البته کادر فنی در کسب رتبه پنجم نقش مستقیمی داشت، اما با این حال انتقاد یکجانبه از سرمربی حلال مشکلات نخواهد بود.
از همان ابتدا در هدفگذاری فدراسیون لیگ ملتها یکی از اولویتها محسوب میشد. کولاکوویچ نیز اهمیت زیادی به سکونشین شدن تیم ملی در این مسابقات میداد. به همین خاطر هم تأکید زیادی روی استفاده از همه ظرفیت تیم ملی و به کار گرفتن تمامی ملیپوشان باتجربه داشت. در کل والیبال ایران برخلاف سایر تیمهای مدعی رویکرد مدالآوری در لیگ ملتها را داشت و در رسیدن به این هدف هم فرصت زیادی به جوانان آیندهدار داده نشد. اگرچه سرمربی در انتخاب ترکیب اصلی همهکاره است، اما نباید فراموش کرد که کولاکوویچ یا هر مربی دیگری که هدایت تیم ملی ما را برعهده دارد باید پاسخگوی انتظارات داخلی هم باشد. با اینکه امروز همه مدعیاند ما نیز میتوانستیم با تیم دوم و نیروهای جوانمان در لیگ ملتها حاضر شویم، اما اگر همین تیم جوان چند باخت متوالی در مرحله مقدماتی متحمل میشد و بحث صعودمان به دور نهایی به، اما و اگر میکشید، خیلی از همین منتقدان سرمربی را به خاطر جوانگرایی به باد انتقاد میگرفتند. قبل از آنکه همه دم از جوانگرایی بزنیم باید مقدماتش آماده شود و نگاهها از نتیجهگرایی صرف به آیندهنگری و پشتوانهسازی تغییر کند. علاوه بر سرمربی تیم ملی، جامعه والیبال نیز باید تغییر نگرش دهد. شاید هر مربی دیگری هم سکاندار تیم ملی بود با توجه به تفکر نتیجهگرایی که در داخل حاکم است، ریسک استفاده از جوانان در لیگ ملتها را نمیپذیرفت.
مدیریت فدراسیون در تغییر نگاه به تیم ملی و نتایجش میتواند نقش مهمی را ایفا کند که متأسفانه اداره شدن فدراسیون با سرپرست خود مشکلات زیادی را به همراه داشته است. ماههاست که فدراسیون والیبال رئیس ندارد و همه منتظرند ببینند وزارت چه زمانی خیال برگزاری انتخابات را دارد. در صورتی که همه میدانیم سرپرستها فقط میتوانند امور جاری را تحت کنترل داشته باشند و عملاً اختیار و فرصتی برای برنامهریزیهای بلندمدت و هدفگذاری ندارند. به همین خاطر است که جوانگرایی در لیگ ملتها انتظار معقولی نبود، چراکه هیچکس دوست نداشت در ناکامی احتمالی به خاطر رشد نسل جدیدی از والیبالیستهای آیندهدار شریک شود. البته همین عنوان پنجمی هم برای فدراسیون درآمدی ۲۰۰ هزار دلاری به همراه داشته و برای آنکه فکری به حال این پاداش دلاری شود، نیاز است که هرچه سریعتر تکلیف مدیریت فدراسیون مشخص و معلوم شود در آینده از والیبال ملی چه انتظاراتی داریم. بدون شک نسل فعلی در آیندهای نزدیک باید جای خود را به جوانهایی بدهد که میدان زیادی ندیدهاند و تجربه کافی برای روزهای سخت ندارند. در مسابقات انتخابی المپیک و قهرمانی جهان هم جوانگرایی تصمیم منطقی نخواهد بود. تنها یک راه باقی میماند و آن اینکه مدیریت جدید برنامه بلندمدت خود را برای تکرار افتخارات گذشته به اجرا درآورد.