
.
صدای نفسهای زنی از پشت خط به گوش میرسید:«لطفاً منو نجات بدید»
- اسمتون چیه؟ شما الان کجائید؟
- من دنیس هستم، منو نجات بدین، میخوام خانوادهام رو...
ناگهان تماس قطع شد.
- الو...الو.
شارلوت روز سخت و پرکاری را پشت سرگذاشته بود و حوصله نداشت درگیر پرونده دیگری شود، اما 16 دقیقه بعد تماس دیگری او را به خود آورد:«الو آقا اینجا یه آدم ربایی اتفاق افتاده، من با گوشهای خودم صدای فریادهای زنی را شنیدم که کمک میخواست»
خواب از سر شارلوت پرید. بلافاصله به همراه گروهی از ماموران به محل مورد نظر رفتند اما اثری از زن جوان نبود. به نظر میرسید. معمای دیگری پیشروی او قرار گرفته است. او عاشق حل این معماها بود.
جنازه در کانال آب
دو روز بعد جنازه زن جوانی در یک کانال آب پیدا شد. جنازه متعلق به دختر یک کارآگاه بازنشسته پلیس شهر بود.
دنیس آمبرلی 21 ساله که دو فرزند داشت از 17 ژانویه ناپدید شده و از آن زمان تلاش پلیس و خانوادهاش برای یافتن او بی نتیجه مانده بود.
بررسی نوارهای مکالمه
شارلوت در اتاق کارش نشسته بود. فکر رازگشایی این قتل لحظهای دست از سرش برنمیداشت که ناگهان به یاد تلفن ناتمام آن روز افتاد. نوارهای مکالمه911 (مرکز فوریتهای پلیس) آن روز را چند بار دیگر گوش کرد. او درست فهمیده بود؛ زنی که آن روز تماس گرفت و تقاضای کمک کرد همان دنیس آمبرلی بود که در واقع با تلفن قاتل به پلیس زنگ میزد. شارلوت هنگام گوش دادن به نوار ضبط شده مکالمات متوجه صدای یک غریبه هم شد. صدای مرد غریبه او را به شک انداخته بود. آیا او قاتل زن جوان بود؟
شهادت همسایهها
همه همسایهها از مرگ لی غمگین بودند.«جنیفر ایکوت» علاوه بر همسایگی، دوست صمیمی لی هم بود. وقتی پلیس از او خواست مشاهداتش را تعریف کند نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد: «اون روز صدای ترمز چرخهای ماشین توجهم رو جلب کرد، کنار پنجره رفتم دیدم یه خودروی کاماروی سبز رنگ جلوی خانه لی پارک کرد و بعد از چند دقیقه اونو همراه خودش برد»
شارلوت همه تلاشش را معطوف پیبردن به هویت راننده خودرویی کرده بود که ایکوت از آن صحبت کرده بود . سرانجام همه چیز معلوم شد؛ خودرو متعلق به یک لولهکش بهنام مایکل کینگ بود که چندی پیش برای تعمیر به خانه زن جوان رفته بود.
پلیس مایکل را دستگیر کرد و تحت بازجویی قرار داد.
حلقه ازدواج در خودروی کینگ
- من اصلاً لی رو نمیشناسم، من فقط چند وقت پیش برای تعمیر لوله شکسته به خانهشون رفتم و دیگه با او هیچ تماسی نداشتم.
در همین بین مأموران حلقه ازدواج زن جوان را در خودروی کینگ پیدا کردند و تحقیقها وارد مرحله تازهتری شد.
با انتشار عکس زن جوان در روزنامهها مردی که مدعی بود دوست کینگ است به اداره پلیس رفت:«من اونو میشناسم، من این زن رو میشناسم. ساعت 30/5 روز17 ژانویه کینگ با حالی پریشون به در خانهام آمد و از من چراغ قوه و بیل خواست. همین که خواستم وسایل رو بهش بدم صدای داد و فریاد زنی رو شنیدم که از من میخواست به پلیس زنگ بزنم. وقتی از کینگ پرسیدم این زن چیمیخواد و تو ماشین تو چیکار میکنه، گفت: چیز مهمی نیست، نگران نباش. آقای پلیس شک ندارم که این عکس همون زن است.»
فریادهای دلخراش لی در دادگاه
قاضی پرونده دستور داد صدای مکالمات لی با 911 در دادگاه پخش شود. صدای مردی که در پسزمینه مکالمات و هنگام تماس زن جوان با 911 ضبط شده متعلق به مایکل کینگ بود. لی تا لحظه آخر برای زنده ماندن جنگیده بود اما...
بر اساس آخرین اعترافات جانی هوسران، دختر کارآگاه بازنشسته که مادر دو فرزند بود ساعت 2 بعدازظهر 17ژانویه از خانهاش به اسارتگاه شیطان ربوده شده و پس از آنکه از سوی کینگ تحت آزار و اذیت قرار گرفت گلولهای در سرش شلیک و جنازهاش در گودال رها شد.