
در این بین اما مقاومت مردم دلیر شهر دزفول در برابر حملات موشکى عراق به زعم پایمردى ها و رشادت هاى مردان و زنان آن بازگو نشده است. در این گفت وگو تلاش مى کنیم بخشى از حقایق سپرى شده را از زبان عبدالرضا سالمى نژاد از نویسندگان فعال دفاع مقدس و از اهالى شهر مقاوم دزفول که خود شاهد این مقاومت بوده است، بازگو کنیم. بخش نخست این گفت و گو در صفحه پایدارى شنبه منتشر شد، بخش دوم و پایانى پیش روى شماست.مردم نگارى جنگ از رویکردهاى بسیار با اهمیت دوران دفاع مقدس است که به رغم گذشت قریب به سه دهه از آغاز جنگ تحمیلى علیه ایران همواره مورد غفلت قرار گرفته است.در این بین اما مقاومت مردم دلیر شهر دزفول در برابر حملات موشکى عراق به زعم پایمردى ها و رشادت هاى مردان و زنان آن بازگو نشده است. در این گفت وگو تلاش مى کنیم بخشى از حقایق سپرى شده را از زبان عبدالرضا سالمى نژاد از نویسندگان فعال دفاع مقدس و از اهالى شهر مقاوم دزفول که خود شاهد این مقاومت بوده است، بازگو کنیم. بخش نخست این گفت و گو در صفحه پایدارى شنبه منتشر شد، بخش دوم و پایانى پیش روى شماست.
حسین فصیحى
برخورد با شخصیت هایى که به دیدار شهر مى آمدند چگونه بود؟
22 و ۲۹ مهر سال ۱۳۵۹ دومین حملات موشکى به شهر آغاز شد، پس از این حملات شخصیت هاى مختلفى از جمله آقاى هاشمى رفسنجانى به دزفول آمدند تا وضعیت شهر را بررسى کنند. مردم شهر که از تعامل ایشان با حضرت امام(ره) آگاه بودند طومارى نوشتند که ایشان خدمت حضرت امام (ره) بدهند. مردم حضرت امام(ره) را خطاب قرار دادند که ما برسر آرمان هاى خود ایستاده ایم و به رغم اینکه شهیدان زیادى داده ایم بر سر اعتقادات خود هستیم.
چه حوادثى در بین این پایمردى ها بسیار شاخص است؟
در میان حوادثى که در موشک باران هاى دزفول سپرى شد چند حادثه در حافظه تاریخى این شهر مقاوم، ثبت شده است. نخست شهادت ۸۰ نفر بر اثر شلیک گلوله توپ که به آن اشاره شد. این حادثه براى مردم بسیار گران تمام شد. از این رو که با شلیک موشک ۱۲ مترى این تعداد شهید نمى شوند اما یک گلوله توپ اینگونه قربانى مى گیرد. دوم شلیک گلوله توپ به مینى بوس حامل مسافران که در حال تردد در شهر بود. بر اثر این حادثه تمامى مسافران سوختند و صحنه دلخراشى به جاى گذاشت. حادثه دیگر در مسجد نجفیه دزفول در خیابان طالقانى روى داد. مسجدى که پایگاه نوجوانان بسیج در آن واقع شده بود. مردم به دلیل ناامنى شهر وسایل نقلیه خود را براى در امان ماندن از دست فرصت طلبان در اطراف پایگاه هاى بسیج پارک مى کردند. شب وقوع حادثه یک خودرو مملو از کپسول گاز شهرى در کنار مسجد پارک شده بود. نیمه هاى شب گلوله توپ به این مسجد اصابت کرد و ۱۳ نوجوان به شهادت رسیدند. این حادثه زمانى دردناک تر شد که بر اثر انفجار کپسول هاى گاز که یکى پس از دیگرى منفجر شدند کسى نتوانست به یارى مجروحان برود. از حوادث دیگر شهادت تمامى اعضاى خانواده دانشیار و آریان پور بود. مهدى دانشیار جانبازى است که از ناحیه دو چشم جانباز است. مهدى در زمان آن حادثه در جبهه بود و برادر بزرگترش در جبهه «بازى دراز» به شهادت رسیده بود. شب حادثه منزل روبه روى آنها (آریان پور) میهمانى خانوادگى بود. تمامى اعضاى این خانواده ها بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیدند. تنها بازمانده خواهر کوچک آریان پور بود که شب را در منزل یکى از بستگان سپرى کرده بود. شهادت یک عروس و داماد در شب عروسى از حوادث دیگرى است که همچنان بر ذهن ها مانده است.اصابت موشک به خیابان ۴۵ مترى و شب عروسى این زوج باعث شهادت اعضاى خانواده شد. شهادت تمامى اعضاى خانواده سبب شد منزل آنها با رضایت بستگان به حسینیه تبدیل شود.
جایى از شهر بود که بیشتر از دیگر نقاط مورد اصابت موشک قرار گیرد؟
اگر الان به شهر وارد شوید کمتر نشانى از خانه هاى قدیمى خواهید یافت. بسیارى از این خانه ها را موشک به خانه جدید تبدیل کرده است. به یاد دارم مغازه پدرم سه بار ویران شد و دوباره ساخته شد. دزفول شهر بزرگى نبود اما حجم زیادى از گلوله به شهر اصابت مى کرد ولى به سرعت از ویرانه ها خانه هاى جدید دوباره ساخته مى شد. در آن مقطع دولت براى بازسازى به سرعت عمل مى کرد. بعضى از نقاط شهر به سیبل عراق مشهور شدند، از جمله بلوار ۴۵ مترى که همواره مورد حمله موشکى و هوایى عراق بود. از شادى مردم در دوران موشک باران زمانى بود که اصابت موشک ها باعث شهادت کسى نمى شد. گاهى موشک به اطراف شهر اصابت مى کرد.مردم به یکدیگر توصیه مى کردند محل اصابت موشک در شهر پخش نشود، چرا که امکان دارد با اطلاع ستون پنجم دشمن درصدد جبران برآید.
در قیاس با جبهه کدام مناطق امن تر بودند؟
من شب هایى را که در جبهه بودم راحت تر مى خوابیدم. زمانى که به مرخصى مى آمدم، دلهره داشتم که الان امکان دارد موشک بر سرمان آوار شود. شب ها را با این دلهره مى خوابیدیم. مردم در خانه هایشان براى خوابیدن هم عادت کرده بودند و در کنار ستون هاى مقاوم مى خوابیدند که در صورت اصابت موشک امدادگران بتوانند آنان را در صورت زنده ماندن نجات دهند. این اندیشه در سفر به شهرهایى که دور از مناطق جنگى بود با ما همراه بود. به یاد دارم در ماموریتى با برادران سپاه یک شب را در حسینیه اى در شهر قم سپرى کردیم. موقع خوابیدن در گوشه اى از حسینیه ستون مقاومى یافتیم و همگى در آنجا خوابیدیم. یکى از برادران سپاه قم ما را در این وضعیت دید، حیرت زده از ما سؤال کرد با وجود بزرگى حسینیه چرا در اینجا خوابیده اید. از اندیشه ما که اطلاع یافت در حالى که مى خندید گفت، شرایط این جا با لب مرز متفاوت است. عراق اینجا را موشک باران نمى کند.
باورهاى دینى در فرهنگ عامه آن روز چگونه بود؟
درآموزه هاى دینى ما این تفکر حاکم است که اگر بخواهید به زندگى دلبسته نباشید در روز، چند بار مرگ را یاد کنید. این اندیشه در دوران موشک باران دزفول براى ما مصداق عینى داشت. ما هیچ نشانى از دلبستگى به زندگى را در مردم نمى یافتیم. فرهنگ عامه در بین مردم به گونه اى تغییر یافته بود و کلمه خدا همواره در بیان مردم مشهود بود. مردم شهر غالبا پیش از خواب شهادتین مى خواندند حتى کسانى که باورهاى دینى نداشتند اعتقاداتشان قوت یافته بود.
امام سخنى تاریخى درباره مردم مقاوم دزفول دارند. ضمن اشاره به آن از دیدار با امام راحل بگویید؟
یکى از شادى بخش ترین اتفاقات در سال آغاز جنگ دیدار جمعیت زیادى از مردم خوزستان با حضرت امام (ره) بود. هفتم دى ماه سال ۵۹ نخستین بار بود که یک قطار دربست خانواده معظم شهدا را به حضور حضرت امام(ره) مى برد. به تهران که رسیدیم فضاى شهر برایمان بسیار عجیب بود. زمانى که سوار بر اتوبوس به سوى جماران مى رفتیم زندگى عادى مردم برایمان غیر عادى بود. کودکانى که همراهمان بودند از پشت شیشه بچه هایى را که کیف به دوش به مدرسه مى رفتند نگاه مى کردند و با حسرت مى گفتند مگر مدرسه ها تعطیل نیست!؟ پس چرا اینها به مدرسه مى روند؟ برایمان عجیب بود که چرا مردم به طور عادى زندگى مى کنند و ترسى از موشک ندارند. آن شب را در هتل هیلتون گذراندیم. برایمان عجیب بود که برق نمى رود. پرده اتاق هاى هتل کشیده بود. ما در طبقات بالاى هتل مستقر بودیم. به بچه ها گفتیم بیایید بیرون را نگاه کنیم. مى گفتند پرده ها را نکشید الان هواپیماهاى عراقى مى آیند. رادیو به طور مرتب نسبت به رعایت ایمنى هشدار مى داد. ما آرام پرده را به کنار زدیم و حیرت زده از آن بالا دیدیم که تهران روشن است. از همدیگر سؤال کردیم که رادیو براى چه هشدار مى دهد و کسى پاسخى نداشت. شام را در طبقه پایین، سرو کردند. وقتى به طبقه پایین تر رسیدیم بعضى زنان را دیدیم که با پوشش هاى بسیار زننده حضور دارند. مردم نگران شدند که چرا در هتلى که متعلق به بنیاد مستضعفان است این وضعیت حاکم است و ادامه این روند اعتراض بسیارى از مردم را به همراه داشت. سخنان حضرت امام(ره) فرداى آن روز برایمان آشکار کرد که حضرت امام(ره) از این دلشوره هاى ما آگاه شده و بسیار متاثر شده اند. حضرت امام (ره) فرمودند: من خجالت مى کشم وقتى شماها را مى بینم که از خوزستان، خرم آباد، جنوب و غرب آمده اید، آن همه رنج دیده اید و آن همه جوانان شما شهید شده اند و آن طور خانه هاى شما خراب شده اند و وقتى بیاید در اینجا ببینید اوضاع طور دیگرى است، سرخون شما دعواست. حضرت امام (ره) فرمودند شما دزفولى ها، اهوازى ها و سوسنگردى ها امتحان دادید و خوب از امتحان بیرون آمدید. این عکس هایى که الان مقابل من است و موجب تاسف و تاثر است این سند امتحان شماست و سند افتخار شما.
جملات حضرت امام(ره) مرهم بزرگى روى زخم هایى بود که
مردم دیده بودند.
کدام عملیات رزمندگان براى مردم دزفول بیشتر از همه نشا ط آور بود؟
مردم دزفول شادى بخش ترین دوران دفاع مقدس را عملیات فتح المبین مى دانند که در آن دشمن را از نزدیک شهر به عقب راندند و آسوده شدند که دیگر دشمن با توپ و خمپاره شهر را هدف قرار نمى داد، اما زمانى که اولین موشک پس از آن زمان به شهر رسید امیدهاى بسیارى به یاس تبدیل شد.
آیا پرسش بى پاسخى براى مردم دزفول مانده است؟
پس از پایان دوران دفاع مقدس و گذشت قریب به سه دهه از آغاز جنگ تحمیلى یک سؤال براى مردم دزفول بى جواب مانده است که باید به آن پاسخ داده شود. زمان موشک باران دزفول شخصیت هاى بسیارى براى بازدید به شهر آمدند. مردم شعار مى دادند موشک جواب موشک. به این معنى که وقتى صدام شهرهاى ما را موشک باران مى کند ایران هم باید شهرهاى عراق را با موشک هدف قرار دهد. مسؤولان کشور مى گفتند مگر ما مثل دشمن بعثى هستیم و اقدام نکردند. اما زمانى که موشک هاى عراق به تهران رسید بى درنگ جواب داده شد. مردم رنج دیده مى گفتند، چرا وقتى نوبت تهران شد، جواب داده شد. این یکى از سؤالات بى پاسخ جنگ است.
چرا دزفول همواره مورد حمله قرار مى گرفت؟
از زمانى که عراق اعلام مى کرد قصد دارد ایران را مورد حمله موشکى قرار دهد همواره دزفول در موقعیت «الف» قرار داشت. این سؤال هنوز هم بدون پاسخ مانده است. عراق در طول دوران دفاع مقدس هیچ گاه این الفبا را در مورد دزفول تغییر نداد. به یاد دارم این پرسش را از سردار رئوفى مطرح کردم و ایشان دلایل بسیارى را مطرح کردند. یک دلیل از نظر نظامى براى من جالب بود و آن اینکه اگر یکصد گلوله داشته باشید و بخواهید آن را در قطعه یکصد مترى تقسیم کنید که دشمن در آن تمرکز دارد باید جدول یکصدخانه اى ترسیم کنید و در هر خانه یک گلوله بیندازید. اما سیستم نظامى مبتنى بر این است که یک قطعه را که اطمینان دارید، تجمیع نیرو در آن زیاد است در نظر بگیرید و از این یکصد گلوله ۷۰ گلوله را در آن نقطه بیندازید تا نیروها پراکنده شوند. زمانى که در این امر اقبال یافتید در ۹۹ خانه دیگر دو گلوله بیندازید. نیروها تصور خواهند کرد در آنجا نیز گلوله زیادى خواهد بارید. از همین رو اجتماع انسانى در آن نقطه به حداقل خواهد رسید. بیش از هر چیزى من تصور مى کنم پاسخ آن مربوط به پیش از دوران دفاع مقدس است. در خوزستان دو شهر بهبهان و دزفول جوانان بسیارى داشت که در فعالیت هاى انقلابى که منجر به پیروزى انقلاب شد، نقش شایسته اى ایفا کردند. مبارزات انقلابى جوانان شهر با حکومت طاغوت و عوامل آن در این بعد مؤثر بود.