
رضا ملکى
از مهم ترین شاخصه هاى دیکتاتورى انحصارگرایى، عدم پایبندى به قانون و خودمطلق انگارى است. دیکتاتورى در قالب هاى گوناگون مى تواند متجلى شود.
یک پدر در محیط خانواده، یک مدیر در محیط کار، یک دبیر کل در یک حزب و هر فردى در هر محیطى قابلیت تبدیل شدن به یک دیکتاتور را داراست، حتى گاهى ممکن است یک فرد داراى روحیه دیکتاتورى باشد، اما تا زمانى که زمینه بروز آن فراهم نشده فردى آرام و متین به نظر برسد. آنچه این روزها در رفتار آقاى میرحسین مشاهده مى کنیم از نوع اخیر است. تصویرى که پیش از این مهندس موسوى در اذهان وجود داشت تصویر یک فرد آرام، فرهنگى و منطقى بود و اگر در سال هاى گذشته گفته مى شد که آقاى میرحسین داراى روحیه خودمطلق انگارى است کمتر کسى باور مى کرد، هر چند برخى از نخبگان سیاسى که در گذشته با وى مراوداتى داشتند به نشانه هایى از این نوع روحیه در او اشاره مى کردند.
میرحسین کنونى نماد یک جریان تاریخى است که ریشه در روشنفکرى بیمار غرب گرا دارد، جریانى که با موج سوارى حرفه اى انقلاب مشروطه مردم مسلمان ایران به رهبرى روحانیت را مصادره کرد و با شعار آزادى سیاه ترین دوره خفقان تاریخ مردم ایران را رقم زد. این جریان نداى مخالف شیخ فضل الله نورى را تاب نیاورد و با اعدام آن روحانى مجاهد لکه ننگ ابدى بر پیشانى روشنفکرى سیماى غرب گرا زد.
با مطالعه تاریخ معاصر مى توان شیوه ها و ابزارهاى پیچیده این نوع از دیکتاتورى را استخراج کرد.
مهم ترین شیوه ایجاد خفقان در دیکتاتورى روشنفکرى عملیات روانى با ابزار رسانه است. جریان روشنفکرى دوره مشروطه با انحصار حرفه روزنامه نگارى و قبضه عرصه مطبوعاتى کشور ابتدا هجمه سنگینى را علیه روحانیت و رهبران مذهبى مشروطه تدارک دید. سپس در سایه آن توانست نه تنها مردم متدین که نخبگان سیاسى و مذهبى را نیز دچار تردید و سکوت کند و در آن سکوت مرگبار صداى حق طلبى شیخ شهید با طناب روشنفکرى خفه شد. در آن دوره مردم و نخبگان سه گروه بودند، گروه اول کسانى بودند که به خاطر نو پدیده بودن روشنفکرى غرب گرا و به دلیل شعارهاى فریبنده مانند شعار آزادى ادعاهاى دروغین این جریان را باور کردند. گروهى دیگر مرعوب فضاى سنگین تبلیغاتى این جریان شدند و از ترس انگ ضد آزادى و حامى استبداد همراهى یا سکوت پیشه کردند گروهى دیگر، نه به اندازه شیخ شهید، اما تا حدودى پى به ماهیت این جریان بردند ولى با این توجیه که فعلاً براى حذف استبداد نباید با این جریان مقابله کرد تا جبهه دیگرى باز نشود و شق عصاى مسلمین نگردد، شیخ را تنها گذاشتند.
حربه انگ زدن و ترور شخصیت مهم ترین و مؤثرترین ابزار این جریان است. در سال هاى اول انقلاب شاهد بودیم که چگونه با این روش پاک ترین و خدوم ترین یاران امام(ره) مانند شهید مظلوم دکتر بهشتى ترور شخصیت شد تا جایى که برخى از عناصر حزب اللهى نیز باور کردند. در ایام انتخابات ریاست جمهورى نهم و دهم نیز شاهد بودیم که چگونه با تکرار گسترده تهمت هایى را متوجه احمدى نژاد کردند. تهمت هایى همچون دروغگویى و خرافه گرایى همه اینها در سایه تبلیغات حجیم رسانه اى ممکن شد. در روزهاى اخیر خواندیم و شنیدیم که یکى از اعضاى ستاد میرحسین و عضو شوراى مرکزى سازمان مجاهدین انقلاب در مورد تصمیمات پشت پرده این جریان براى ایجاد اغتشاش با هدف براندازى افشاگرى کرد. بلافاصله حجم گسترده از حملات رسانه اى و سیل تهمت ها علیه این شخص و نظام شروع شد، مبنى بر اینکه این فرد تحت فشار و در بازداشت مجبور به این اعترافات شده است.
البته نامبرده بلافاصله طى مصاحبه اى پاسخ ایشان را داد و تاکید کرد که حتى براى یک دقیقه هم بازداشت نبوده و تمام مطالب گفته شده با آزادى کامل و در پى تحلیل شخصى وى بوده است.
مطمئناً در بین این جریان بیمار کم نیستند افرادى که به ماهیت دیکتاتور مآبانه سرانشان واقفند و دیدگاه هاى مخالفى دارند، ولى از ترس انگ هاى گوناگون سکوت کرده اند. البته برخى هم براى سرکوب نداى درونى وجدان خویش و به دست آوردن آرامش کاذب به خود تلقین کرده اند که کاملاً با این گروه دیکتاتور همفکرند. نشانه این طیف این است که هیچ انتقادى در ذهن و زبان خود نسبت به سرانشان ندارند.
گویا اینکه ایشان معصومند و در واقع طیف مذکور دچار نوعى خودسانسورى شده اند و به توصیه کنفوسیوسى عمل مى کنند که اگر نتوانستى جلوى تجاوز را بگیرى، سعى کن از آن لذت ببرى. براى این جماعت دعا کنید.