شبكهها ابزار مناسبي براي فعاليتهاي مختلف هستند. براي اقتصاد سرمايهداري كه مبتني بر نوآوري جهاني شدن و تراكم غير متمركز است، برای كار كارگران و شركتهاي متكي به انعطافپذيري و قابليت فرهنگ متكي به ساختشكني و تجديد ساختار بيپايان؛ براي سازماني كه در پي القاي مكان و نابودي زمان است. با اين همه ريخت شناسي شبكه، منبع سازماندهي مجدد بنيادين قدرت نيز هست. كليدهايي كه شبكه را به هم متصل ميكنند.براي مثال جريانهاي مالي كه كنترل امپراطوريهاي رسانهاي را در دست دارند و بر فرايندهاي سياسي تأثير ميگذارند ابزار ممتاز قدرت هستند، بنابراين قدرت مداران كساني هستند كه كنترل كليدها را در دست دارند.از آنجا كه شبكهها چندگانهاند،رمزها (كدها) و كليدهايي كه بين شبكهها عمل ميكنند به منابع اصلي شكل دهي، هدايت و گمراه ساختن جوامع تبديل ميشوند. همگرايي تكامل اجتماعي و تكنولوژيهاي اطلاعات در سرتاسر ساختار اجتماعي شالوده مادي جديد را براي اجراي فعاليتها ايجاد كردهاند. اين شالوده مادي كه درون شبكهها جاي دارد فرايندهاي اجتماعي مسلط را مشخص ميكند و بدين ترتيب ساختار اجتماعي را شكل ميدهد. نكته منفي در طراحي فعلي رسانههاي جديد ظرفيت پايين آنها در حفاظت از حريم خصوصي افراد است. اين ويژگي در ارتباط رو در رو به طرز بارزي وجود دارد. در دريافت پخش تلويزيوني و چاپ ميتوان ناشناس ماند اما براي پخش تلويزيوني تعاملي و رسانههاي چاپي الكترونيك اين وضعيت وجود ندارد. در حقيقت در تمام استفادهها از رسانههاي جديد مشخصات كاربران ثبت ميشود. كاستلز معتقد است شبكهها ساختارهايي باز هستند كه ميتوانند بدون هيچ محدوديتي گسترش يابند و نقاط شاخص جديدي را درون خود پذيرا شوند تا زماني كه اين نقاط توانايي ارتباط در شبكه را داشته باشند؛ يعني مادامي كه از رمزهاي ارتباطي مشترك (ارزشها يا اهداف كاركردي ) استفاده ميكنند. يك ساختار اجتماعي مبتني بر شبكه سيستم بسيار باز و پويايي است كه بدون اينكه توازن آن با تهديد روبهرو شود توانايي نوآوري دارد.
گيدنز در نظريه ساختيابي ادعا ميكند كه كنشهاي روزمره، بازتوليد ساختارهاي اجتماعي موجود است؛ساختارهايي كه به وسيله رسانهها جنبه عملي و اجرايي پيدا ميكنند. براي مثال، سرمايهداري مصرفي و مظهر آن يعني رويههاي خودشيفتگي بر هويت نفس اثر ميگذارد و در شكلگيري آن سهيم است. وي يكي از ويژگيهاي هويت نفس در مدرنيته را «خودشيفتگي» ميداند. از نگاه گيدنز سرمايهداري مصرفي، پروژه معيوب خودشيفتگي را تداوم ميبخشد و در اين فرايند، فردگرايي را تقويت و كمك به ديگران را تضعيف ميكند. شخصيت خودشيفته كه از مشخصههاي هويت نفس بيشتر مردم در زمانه ماست بر قدرت ساختار يا عامليت دلالت نميكند، بلكه بر قدرت ساختيابي دلالت ميكند؛چراكه ما همواره نقشهاي فردگرايانهمان را در جامعه باز توليد ميكنيم.
براي نمونه، چهرههاي مشهور رسانهاي، الگوهايي از ظاهر و قيافه فيزيكي براي ما فراهم ميكنند. بعضي از ما مبلغ زيادي براي محصولات آرايشي و جراحي زيبايي هزينه ميكنيم تا خودمان را بيشتر دوست داشته باشيم و به وسيله ديگران نيز دوست داشته شويم. در اين جريان اما هويت ما تحت تأثير قرار ميگيرد و آسيب ميبيند. اين هويت خودباخته و آسيب ديده را در سطح جامعه با مشاهده جواناني كه با عملهای جراحي مختلف و تلاشهايي بيوقفه ميكوشند تا به شخصيتهاي خودشيفته سلبريتي شبيه شوند ميتوان يافت. جواناني كه هويتشان در پس نقاب چند لايه جراحيهاي زيبايي و مواد آرايشي رنگ باخته است.