حسين گلمحمدي
از هر كودك يا نوجواني كه بپرسيد دوست داريد در آينده چهكاره شويد تقريباً همه دوست دارند دكتر ، خلبان يا مهندس شوند. همه والدين هم دوست دارند فرزندانشان آيندهاي درخشان داشته باشند. آيندهاي كه در آن شغل مهم ، اسم و رسمدار و خلاصه پر درآمدي داشته باشند اما اين را نميدانند كه آينده درخشان فرزندانشان در گرو تربيت صحيح آنها در كودكي است. مهندس و دكتري كه نتواند از پس سادهترين كار خود بر آيد چطور ميتواند فرد موفقي باشد؟ پس براي داشتن فرزنداني موفق بايد آنها را مسئوليتپذير تربيت كنيم. به آنها ياد دهيم كه هيچ كاري عار نيست و آنها را براي روزهاي سخت زندگي تربيت كنيم. به آنها ياد دهيم كه چگونه با شرايط سخت كنارآمده و از پس مشكلات خود برآيند. البته 50 درصد از تربيت فرزندان مسئوليتپذير به رفتار ما والدين مربوط ميشود. اگر ما افرادي مسئوليتپذير باشيم قطعاً فرزندان ما هم با ديدن رفتارهايمان مسئوليتپذير بار خواهند آمد.
بچهها بايد گليم خود را از آب بيرون بكشند
متأسفانه در بسياري از خانوادههاي ايراني فرزندسالاري حاكم است و فرزندان براي والدين تعيين تكليف ميكنند. اينچنين فرزنداني هم توقع دارند در آينده صاحب شغل و منصب مهمي شوند. چون در تمام سالهاي زندگيشان بر والدين خود رياست كردهاند در حالي كه اكثر اين افراد به دليل نوع تربيت غلطي كه دارند معمولاً در زندگي خود دچار مشكلاتي ميشوند و نميتوانند از پس اين مشكلات برآيند. اگر فرزندانمان را دوست داريم با رفتارهاي غلط آينده آنها را به مخاطره نيندازيم. تمام عمر تمركز آنها را تنها معطوف به درس خواندن نكنيم. اگرچه اهميت اين موضوع يعني موفقيت در تحصيل بر كسي پوشيده نيست اما بايد بپذيريم كه درس خواندن همه زندگي فرزندان ما نيست و آنها بايد بتوانند در هر دورهاي از زندگي و در مواجهه با هر موقعيت و بحراني گليم خود را از آب بيرون بكشند اما براي اينكه فرزندانمان بتوانند به خوبي از پس مسئوليتهاي خود در زندگي برآيند بايد از دوران كودكي حس مسئوليتپذيري را در آنان تقويت كنيم.
كوچولوهاي زحمتكش خانه، فعالان مفيد فرداي جامعه ميشوند
همه كودكان نياز دارند دو رفتار را در خانواده بياموزند: مراقبت از خود و كمك به رفاه خانواده. تحقيقات نشان داده است كودكاني كه در كارهاي خانه كمك ميكنند، در مقايسه با كودكاني كه فقط از خودشان مراقبت ميكنند، در ساير موقعيتها هم بيشتر به خانواده كمك ميكنند. به طور كلي ميتوان دو نوع مسئوليتپذيري براي كودكان مشخص كرد؛ مسئوليتپذيري شخصي و مسئوليتپذيري اجتماعي. مسئوليتپذيري شخصي و خانوادگي، وظايف شخصي اوليهاي هستند كه بيشتر كودكان خودشان در سنين پايين انجام ميدهند، مثل مسواك زدن، شستن دستها و لباس پوشيدن. برخي از والدين انجام اين وظايف را كافي ميدانند اما بايد به كودكان وظايفي درباره كارهاي خانه نيز محول كرد تا علاوه بر مسئوليتپذيري شخصي و خانوادگي، مسئوليتپذيري اجتماعي را نيز بياموزند و در مقابل ديگران احساس مسئوليت داشته باشند.
از اينكه فرزندان ما كارهاي كوچك خانه را انجام دهند اصلاً ناراحت نباشيم. اجازه دهيم كارهايي كه مناسب سن و شرايط جسمي آنهاست را انجام دهند. مثلاً از اينكه فرزند يا فرزندانمان سرويسهاي بهداشتي خانه را بشويند اصلاً ناراحت نشويم. اجازه دهيم نخ و سوزن به دست گيرند و دكمه لباس خود را بدوزند. از آنها بخواهيم در خريد خانه به ما كمك كنند. اينها همه از موارد كوچكي است كه ميتواند نقش مهمي در مسئوليتپذيري فرزندانمان داشته باشد و با اين كارها ميتوانيم افرادي با سرمايههاي بزرگ تحويل جامعه دهيم.
در واقع اگر ميخواهيم فرزندان «سرمايهداري» داشته باشيم، بيتعارف بايد براي آنها از «سر» مايه بگذاريم! براي اين كار نيازي نيست كه پول زيادي داشته باشيم، چون همانطور كه در اطرافمان ديدهايم اكثر فرزندان آدمهاي سرمايهدار، مديران خوبي براي ميراثهايشان نميشوند. همچنين ضروري نيست كه لزوماً فرزندانمان را مدام از اين كلاس به آن كلاس روانه كنيم. تنها كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه از آنها بخواهيم همه كار ياد بگيرند و از كار و تلاش عار نداشته باشند. تصور غالب جامعه درباره سرمايهدار اين است كه اين افراد سرمايههاي خود را از راه دزدي و اختلاس و خلاف به دست آوردهاند در حاليكه از ديدگاه منطقي و همينطور در معادلات واقعي زندگي، بزرگترين ثروتمندان و «سرمايهداران» دنيا كساني بوده و هستند كه براي رسيدن به اين مرتبه كار كردهاند، آن هم كارهاي مختلف در مراتب اجتماعي مختلف. به عبارت ديگر اين گروه كساني هستند كه از انجام هيچ كار مفيد و مؤثري عار نداشتهاند و «سرشان» را مايه كار و زندگيشان قرار دادهاند. اين مهمترين راز «سرمايهداران» واقعي است.
چه كسي گفته است كار نيست؟!
قبول داريم كه شرايط كار در جامعه فعلي بسيار سخت و دشوار شده است ولي اگر فرزندان ما به شغلهاي اداري و پشت ميزنشيني فكر ميكنند و مرتب دنبال شغلهايي از اين دست هستند مقصر اصلي، ما والدين هستيم. خب ما انسانهاي سرمايهداري نيستيم كه پول و سرمايهاي در اختيار فرزندانمان قرار دهيم تا كار و حرفهاي راه بيندازند، ولي مقدمات اين موضوع را هم براي آنها فراهم نكردهايم، يعني اينكه به فرزندانمان از كودكي ياد ندادهايم كه اهل كار باشند نه از زير كار در رو. براي كار كردن برنامه داشته باشند، فكر داشته باشند، پشتكار و عزت نفس داشته باشند، اهل عرق ريختن باشند و چون چنين نشده است، رؤياي پشت ميزنشيني در ذهن فرزندانمان شكل گرفته است. اما چه كنيم كه اين اتفاق نيفتد. اول فكر خودمان را نسبت به كار عوض كنيم. هيچوقت آرزوي پشت ميزنشيني براي فرزندانمان نداشته باشيم. به اين فكر كنيم كه چطور فرزندمان را زرنگ و پركار تربيت كنيم. به فرزندان ياد دهيم كه رسم كار مهمتر از اسم كار است. كاري كه براي او و جامعه مفيد باشد كار با ارزشي است. درباره افراد تحصيلكرده فاميل كه شغلهايي غير از تخصص تحصيلي خود دارند مثلاً راننده تاكسي يا يك آشپز شدهاند با نگاه حقيرانه صحبت نكنيم. در ايام تعطيلات به آنها كارهايي مثل نجاري، آشپزي يا كار كردن در مغازه يك آشنا پيشنهاد دهيم تا با كار خارج از خانه درگير شوند. با رفتار خود به آنها وجدان كاري را ياد دهيم. اهل كم گذاشتن، كم فروشي و كم كاري نباشيم و اهميت اين موضوع را براي فرزندمان توضيح دهيم. در نهايت هرچه بكاريم همان را برداشت ميكنيم. براي فرزندان ما هيچ سرمايهاي بالاتر از « سر» پر از ايده نيست. از سرو فكر خود درست استفاده كرده و آنها را براي روزهاي سخت زندگي آماده كنيم.